بخارِ چای.
:)
چای را با قند شیرین میکنند اهلِ زمین؛
من دلم شیرین شود تنها به یک لبخندِ تو!
بخارِ چای.
چنان آغوش وا کن بر من تنها که انگاری،
نداری بعد از آن آغوش، دیگر در جهان کاری.
بخارِ چای.
خبرت هست که دلتنگ ِنگاهت شدهام ؟
بی قراره تو و چَشمان ِسیاهت شدهام ؟
بخارِ چای.
؛
میکشم هر دم نفس من در هوایت بیشتر
دوستت دارم کمی ، از بی نهایت بیشتر :)
برایت نوشتم: «اگر روزی خانهای ساختیم، قول بده پنجرهاش رو به باران باز شود، چای با چند چوبِ دارچین همیشه روی سَماور بماند و هیچ شبی، بدون بوسهی شببخیر تمام نشود.» باقیِ آرزوهایم، همین چند خط بود.
-اسیر-
بخارِ چای.
لذت نوشیدن یک چایِ ساده، پیش تو
وعدهی جنّاتِ تَجری را مُحقَق میکند ..