هدایت شده از کتابخانهٔ ﺍمیلیـا
وقتی که عینکم رو برمیدارم چشمام روی جزئیات بسته میشه ، چهرهها برام یه تصویر تار میشه ، مطالبِ روی کتاب به تیرگیهای روی کاغذ تبدیل میشه ، یعنی میشه بازم من بدون عینک جزئیات رو ببینم ؟؟!
書館L𝖺𝗌𝗍 𝗉𝖺𝗀𝖾♪♭
وقتی که عینکم رو برمیدارم چشمام روی جزئیات بسته میشه ، چهرهها برام یه تصویر تار میشه ، مطالبِ روی ک
اما بعضی وقتا که من عینکم رو برمیدارم، به جاش چشمام حس آزادی میکنن، همه چیز چند ثانیه تار میشه و انگار میتونم چشمامو برای چند ثانیه رو به این دنیا ببندم`.. دیگه جزئیات کوچیکی که همیشه توشون غرق شدیم رو نمیبینم، اما میتونم جزئیات بزرگی که پیدا نیستن رو ببینم..
منم درختتت`><🌲
خوشحال میشم برام نامه بنویسید~📮تا روز کریسمس بخونمشوننن🪄❄️
امروز موقع اجرا، صدای سازهامون با صدای بارون هماهنگ شده بود و تبدیل شده بود به بهیادماندنیترین همنوازی`` 🎻
انگار بارون هم بیدعوت و بدونتمرین یکی از نوازندهها بود و صداش مکمل گمشده اجرای ما بود!! >< ♪♭ ִ ۫ ּ ☁️🪄
書館L𝖺𝗌𝗍 𝗉𝖺𝗀𝖾♪♭
منم درختتت`><🌲 خوشحال میشم برام نامه بنویسید~📮تا روز کریسمس بخونمشوننن🪄❄️
بابت نامه هاتونم که وقت گذاشتید و نوشتید تشکررر>< همشون خیلی شاد و قشنگ بودنننπvπ✨🪷کاش میتونستم بهشون جواب هم بدم! :] ❄✨