من به یک ذهن آرامتر نیاز دارم؛ ذهنی که کمتر درگیر گذشته، آینده و رفتار آدمها باشه .
من آدمیم که جواب لبخند دیگران رو با لبخند میدم؛
با اشک بقیه قلبم مچاله میشه،
وقتی پیشرفت و خوشحالی دیگران رو میبینم ذوق زده میشم،
اگه توی خیابون یه سگ یا گربه ی گرسنه ببینم و بهش غذا ندم عذاب وجدان میگیرم،
وقتی راه میرم چک میکنم مورچه هارو له نکنم،
و همیشه اول برای همه آرزوهای خوب میکنم و بعد خودم.
پس اگه اون روی سياه منو دیدی
توی خودت دنبال دلیل بگرد.
واقعا این قضیه بی معرفتی رو نمیفهمم . اگر من از تو بی خبر بودم ، خب توهم بودی . چیو از من طلبکاری ؟