هدایت شده از دلنوشتهـهاییکمحمدمهدی
ما افسانه پاندای کونگفوکاریم
پاندای کونگفوکار
اون کسی نیست جز پسر بابا شله قلمکار
میره بالا پله هارو پاندای کونگ فوکار
پاندای کونگفوکار
استاد شینفو بهش کونگ فو یاد میده
که یه قهرمان شه دشمناشو شکست بده
پاندای کونگفوکار
تمرین میکنه میجنگه همراهشم پنج آتیشن
محافظ شهرشونن بهشون میگن آفرین
پاندای کونگفوکار
افسانه های بی باک
احساست را نفس ميكشم
نگاهت را مے خوانم
قلبت را مے نوازم
صدایت را مے بوسم
از عاشقانه هایت براى خودم لباس میدوزم
دیوانه نیستم
فقط؛ يك جور خاص كه كسى بلد نیست عاشقت هستم
#سیمین_دانشور
در سینه ات جا کن مرا،دلداده معنا کن مرا
دیدی که لایق نیستم،آنگاه حاشا کن مرا
اندر غمت آواره ام،آواره ای بیچاره ام
گم گشته ام در کوی تو،ای یار پیدا کن مرا
دل در پی ات در تاب و تب،نام تو را آرم به لب
شب تا سحر،چشمم به در،درگیر رویا کن مرا
روح و روانم گشته ای،آرام جانم گشته ای
یا دست در دستم بده،یا غرق دریا کن مرا
افتاده در جان ولوله،چیزی نماند از حوصله
در حسرتم،دیگرتو کم،امروز و فردا کن مرا
جانم رسیده بر لبم،شب زنده دار هر شبم
بفرست پیکی از اجل،فارغ ز دنیا کن مرا
این شد نوای آخرم،عشقت تپیده در سرم
گر یار جانی نیستم،در شهر رسوا کن مرا
خورشید را می دزدم…
فقط برای تو!
می گذارم توی جیبم
تا فردا بزنم به موهایت
فردا به تو می گویم چقدر دوستت دارم !
فردا تو می فهمی
فردا تو هم مرا دوست خواهی داشت . می دانم !
آخ … فردا !
راستی چرا فردا نمی شود ؟
این شب چقدر طول کشیده …
چرا آفتاب نمی شود ؟
یکی نیست بگوید خورشید کدام گوری رفته ؟
#شل_سیلوراستاین
قربان تو .
ماییم و در این آینه، حیران تو بودن
یک عمر تماشاچیِ چشمان تو بودن
این گونه به پیشانی عشاق نوشتند :
دل دادن و افتادن و ویران تو بودن
تقدیر چنین بود : بمیریم و بمیریم
دادند به ما قسمت قربان تو بودن
درویشی و بی خویشی و پیمانه پرستی
پیوسته چنین باد : پریشان تو بودن
رفتیم و رسیدیم و نشستیم و شکستیم
صوفی به خطا دم زد از امکان تو بودن .
دکتر قربان ولیئی .