پناهگاه نویسنده ها؛
یوکی خوشگل خالهست.
مینببنبنحبنبنبمبمینینیینیمیننبنبنبمبمبنبنبنینبنیحینیتبحیحیجی
هدایت شده از اتاقکسیگار؛
+یادته یه مدت هرچی میشد میگفتیم پیشمیاد؟
-وای آره. حالم از پیشمیاد به هم...
"پیشمیاد، منم تاحالا پام شکسته."
-...نمیخوره.