eitaa logo
خاک‌زاد.
58 دنبال‌کننده
4 عکس
4 ویدیو
0 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
به قول چخوف من ریشه‌ٔ درختی هستم که بین جوانه زدن و خشک شدن مردد مانده‌ام.
من هیچ‌جای دنیا آزادی نمی‌بینم؛ نه در دختران آمریکایی‌ای که از نه‌سالگی با واقعیتِ بارداری روبه‌رو می‌شن، نه در زنان افغانستان که به‌زور از زندگی پوشیده می‌شن، و نه در زنان آذربایجانی‌ای که به‌جرم حجاب، از حق‌های بدیهی‌شون محروم می‌شن. من آزادی نمی‌بینم. فقط سلبِ اختیار می‌بینم، با اسم‌های مختلف، زیر پرچم‌های مختلف و با دهان‌هایی که از آزادی حرف می‌زنن. کلمه‌ی آزادی رو بشکنید اگه قراره معنیش این باشه؛ امّا این‌قدر بی‌حرمتش نکنید که هر سلبِ اختیاری خودش رو آزادی جا بزنه. کلمه آزادی رو بشکنید امّا این‌چنین به تمسخر نگیریدش. کلمه‌ی آزادی رو بشکنید، امّا معنیش رو به اسارت نکشید. مسئله فقط این نیست که چه کسی آزاده، مسئله اینه که چه کسی حق داره آزادی رو برای دیگری تعریف کنه. متأسفم.
هدایت شده از علیرضا زادبر
این گریه های دختران آذربایجانی سرکشف حجاب را می‌بینید؟ هزار برابر خشن‌تر از این، حد فاصل ۱۳۱۴ تا ۱۳۲۰ در دوره رضاشاه در ایران خودمان رخ داد. زنانی که خانه نشین شدند. زنانی که در اسناد و گزارش‌ها به دلیل اینکه آژان‌ها در معابر چادر از پشت سرشان می کشیدند گردن شان آسیب می‌دید. زنانی که افسرده شدند، حتی برای استحمام هم به سختی در روز امکان بیرون آمدن از منازل را داشتند، خانه های آن زمان حمام نداشت و ناچاربودند.... از سقف خانه های بهم چسبیده رفت و آمد می‌کردند تا به خیابان نیایند و.... @Politicalhistory
خاک‌زاد.
من هیچ‌جای دنیا آزادی نمی‌بینم؛ نه در دختران آمریکایی‌ای که از نه‌سالگی با واقعیتِ بارداری روبه‌رو م
"من آزادی نمی‌بینم، فقط سلب اختیار می‌بینم" متاسفانه باید هنوز باید چشم‌به‌راهِ کسی باشیم که قراره معنای گمشده‌ٔ آزادی رو به دنیا برگردونه... الهم عجل لولیک الفرج.
هرچی می‌گردم چیزی پیدا نمی‌کنم که بتونم همیشه نگهش دارم و همیشه دوستش داشته باشم. بحث فقط تغییر کردن من نیست، تغییر کردن اون شیء یا انسان یا هرچیز دیگه‌ای باعث میشه منِ نوعی نتونم اون رو بپذیرم. امروز رفتم دفترم رو باز کردم و متن‌هایی که در طول جنگ چهل روزه نوشته بودم رو خوندم. نزدیک به سی برگ دفترم رو کندم چون این طهورا، نمی‌تونه نوشته‌ها و عقاید اون طهورا رو بپذیره، پس اون‌ها رو از بین برد. نه اینکه اون نوشته‌ها بد بودن، من تغییر کردم. گاهی هم میشه که من مثل سابق -که میتونه حتی دیروز باشه- نیستم. پس کنار گذاشته، یا از بین برده میشم.
یه چیزی که برام عجیبه اینه که ما چقدر راحت می‌تونیم برای خودمون استثنا قائل بشیم. وقتی کاری رو انجام می‌دیم، معمولاً تمام دلایلی رو که باعث شدن اون کار رو انجام بدیم در نظر می‌گیریم، ولی وقتی همون کار رو از یکی دیگه می‌بینیم، لزوماً به دلایلش فکر نمی‌کنیم. انگار خودمون رو از درون می‌شناسیم و بقیه رو از روی چیزی که ازشون می‌بینیم قضاوت می‌کنیم. برای اشتباهات خودمون توضیح داریم، ولی برای اشتباهات بقیه حکم صادر می‌کنیم. البته این به این معنی نیست که ما حق نداریم رفتار کسی رو نقد کنیم یا هر کاری که دلیلی پشتش هست قابل قبوله. مسئله اینه که گاهی بدون اینکه متوجه باشیم، برای خودمون حق بیشتری در نظر می‌گیریم؛ حق اینکه اشتباه کنیم، نفهمیم، تحت تأثیر شرایط قرار بگیریم و حتی برخلاف چیزی که بهش اعتقاد داریم رفتار کنیم، ولی وقتی نوبت به بقیه می‌رسه، انگار انتظار داریم همیشه همون چیزی باشن که ادعا می‌کنن.
خاک‌زاد.
یه چیزی که برام عجیبه اینه که ما چقدر راحت می‌تونیم برای خودمون استثنا قائل بشیم. وقتی کاری رو انجام
مشکل از اینجا شروع میشه که ما برای فهمیدن خودمون وقت می‌ذاریم، ولی اکثراً برای فهمیدن دیگران نه. ما می‌دونیم قبل از اون حرف چه اتفاقی برامون افتاده، چه چیزی ناراحتمون کرده و چه فکرهایی از ذهنمون گذشته، ولی از زندگی دیگران فقط بخش کوچیکی رو می‌بینیم که خودشون نشونمون میدن. با این حال، همین اطلاعات کم گاهی برای قضاوت کردنمون کافیه. نمی‌گم نباید درباره‌ٔ رفتار آدم‌ها نظر بدیم، چون بالاخره ما هم با رفتارهاشون روبه‌رو می‌شیم و ازشون تأثیر می‌گیریم. ولی فکر می‌کنم بین اینکه بگیم یک کار اشتباهه و اینکه تصور کنیم تمام دلیل‌های انجام اون کار رو می‌دونیم، تفاوت زیادی وجود داره. و شاید بدتر از همه این باشه که آدم متوجه این تفاوت نباشه. چون وقتی فکر می‌کنیم کاملاً می‌دونیم چرا یک نفر کاری رو انجام داده، دیگه دلیلی برای بیشتر فهمیدنش نمی‌بینیم. قضاوتمون رو می‌کنیم و می‌ریم، بدون اینکه حتی احتمال بدیم چیزی وجود داشته که ما ندیدیم. من نمی‌دونم چقدر از قضاوت‌هایی که درباره‌ی آدم‌ها می‌کنیم درسته، ولی فکر می‌کنم گاهی باید از خودمون بپرسیم اگه همین رفتار رو خودمون انجام داده بودیم، باز هم به همین اندازه درباره‌ٔ خودمون سخت‌گیر بودیم؟ یا برای خودمون توضیحی پیدا می‌کردیم که حاضر نیستیم حتی احتمال وجودش رو درباره‌ٔ دیگری در نظر بگیریم؟ ما همدیگه‌رو درک نمی‌کنیم، اذیت می‌کنیم.
هر کسی از ظن خود شد یارِ من، از درون من نجُست اسرارِ من. -مولوی.