#زندگی_نامه 📋
#شهید_سعید_بیاضی_زاده ❤️
در سال ۱۳۷۳ چشم به جهان گشود.۲۲ساله بود ودرحالیکه دروس سطوح عالی حوزه را درشهر مقدس قم به خوبی خوانده بود،عزم دیار عاشقان کرده واصرار بر اعزام به سوریه کرد.تادرماه مهمانی خدا توفیق پیدا کرد برای اولین بار به حرم حضرت زینب سلام الله علیهامشرف شود.این بار که ازسوریه بازگشت داغدار فراق رفیق شهیدش شهید کریمیان بود.
او در عمر طلبگی خود خصوصیات ویژهای داشت که بدون اغراق ومبالغه آنهارا بیان میکنم به نحویکه برخی ازاین ویژگی ها قبل ازشهادتش در مدت کوتاه رفاقتمان ذهنم را مشغول کرده بود ومورد اذعان واعتراف همه دوستان وآشنایان اوست.
به معنای حقیقی کلمه بی تعلق به دنیا بود وهیچگونه تعلق دنیوی نداشت نه به مال ونه به عناوین فریبنده دنیا وحتی به درس . اگر بنده درس را باتعلق میخوانم اما او برای خدا میخواند.
این بی تعلقی به شدت او را بی تکلف ساخته بود وبسیار ساده و باصفا بود که هیچیک از دوستانش هیچگاه از بااو بودن معذب نبوده بلکه از همنشینی با اولذت میبردند.
جهادی وتلاشگر بود وازهیچ خدمتی دریغ نمیکرد؛از اردوهای بی شمار جهادی اوگرفته تا تدارک جلسات شهداء،روایتگری و شجاعت های او در جبهه عراق وسوریه.
متواضع بود ودرگیر عناوین نبود.بااینکه
جزءنخبگان واستعدادهای برتر حوزه بود واساتیداو به استعداد والای ایشان اذعان داشتند اما به قول طلبه ها وجهه علمی برای خود نتراشیده بود.
اهل اطمینان بود تردید نداشت ودر تصمیمات مهمّش مصر و مطمئن بود.
پاک و باتقوی بود ،بی صدا و آرام اشک مییریخت وقلب سوخته مسیر شهادت بود.
سرانجام در ماه محرم به آرزوی قلبی خود رسید ودر شب جمعه به محضر ارباب عالم حضرت سیدالشهداء علیه السلام مشرف شد وتمام دوستانش را انگشت به دهان گذاشت وپای خود را ازمنجلاب دنیا رهانید.
🌹یادش گرامی وراهش پررهروباد 🌹
متن از حجت الاسلام نیکو کلام از دوستان شهید.
#نشرمطالب_صدقه_جاریه_است
💎 #کانال بوستان امامت 💎
@bostanemamat
✿ بوستان امامت ✿
#زندگی_نامه 📋 #شهید_سعید_بیاضی_زاده ❤️ در سال ۱۳۷۳ چشم به جهان گشود.۲۲ساله بود ودرحالیکه دروس سطوح
بچه ها تا میتونیم از شهدا یاد بگیریم✋🌹
زمانی نرسه که دیر بشه...
#سلام_مولاجانم ❤
در تمنای نگاهت بی قرارم تا بیایی
من ظهور لحظه ها را میشمارم تا بیایی
خاک لایق نیست تا به رویش پا گذاری
در مسیرت جانفشانم گل بکارم تا بیایی
💚الّلهُـمَّ عَجِّــلْ لِوَلِیِّکَـــ الْفَـــرَج💚
💎 #کانال بوستان امامت 💎
@bostanemamat
•درهمهحالبهیادِ #امامزمان باشیم.🦋
هرمسلمانیاگر"ادب"داشتهباشد،
لازماستبهخاطرِغذاییکهسرِسُفرهگذاشتهاند
بهصاحبخانهبگوید: دستشمادردنکند...🙏🏻
•میخواهیدبخوابید،بگویید: یاصاحبالزّمان
•بیدارمیشوید،بگویید: یاصاحبالزّمان🌸
جاییازبدنتاندردمیکند،بگویید: یاصاحبالزّمان
انسانبایدنمکشناسباشد!
اوّلهرصحبتوکارتاناینرابگویید.
•انساندر دلبایدهمیشهبهیادِامامزمانباشد؛
همه #تقوی ازهمینجاشروعمیشود،💫👌🏻
یعنیاگرانسانخودشراتحتِفرماندهیِ #امامزمان
ببیند،روحیهیفرماندهوفرمانبردار تاثیرمیگذارد.
•اخلاقیاتامامزماندرشماتاثیرمیگذارد؛
افرادیکهاِرادتیبه #امامزمان دارند،
درشمااثرمیگذارند
وصفاتالهیدرشماظهوروبروزمیکند.🥰
💎 #کانال بوستان امامت 💎
@bostanemamat
🌸 #طنز #جبهه 😂🤣🌸
🌸شیر تگری
🌸صبح علی الطلوع بود که حاجی جوشن دستور داد: گردان به خط بشوند امروز می خوام به بچه های گردان، «شیر و کلوچه» بدهم، تا حال بیان...
زودی اجاق و روبراه کردم، دیگ بزرگ را روی هیزم و آتش گذشتم.
حاج جوشن، دبه های شیر را یکی پس از دیگری، از تنگ قاطر می کشید و می آورد توی دیگ خالی می کرد.
من هم مسئول الو دادن آتش بودم.
بچه ها کاسه بدست، از تو سنگرها بیرون می آمدند.
نیم ساعتی که گذشت، شیر داشت می جوشید و از لبه دیگ شره می کرد، خوب که بو کشیدم، دیدم یک بوئی دیگر می دهد، رنگش هم یک جوری بود.
حاج جوشن که چند متر آن طرفتر، بچه ها دوره اش کرده بودند و می گفتند و می خندیدند و خوش بودند، همین که دیگ بخارش بالا زد، حاجی جوشن هم بویش را گرفت، نگاهی به من کرد، اشاره کردم که حاجی بیا که گمانم یک خبرایی هست.
بلند شدم، حاجی جوشن هم رسید.
خندیدم و گفتم: حاجی صداش و در نیار که بدجور سوتی دادی!
گفت: چی! من و سوتی!؟
گفتم: حاجی جان، این دوغه، جای شیر داغ کردی. تو هم آره حاجی....
حاجی که فهمید حسابی اول صبحی سوتی داده، گفت: زیر دیگ و تند خاموش کن، آب بریز، آب بریز که دست مون رو نشه....
بعد خندید و روکرد به بچه ها، آهای، همه بروند توی سنگراشون، تا نیم ساعت دیگه بیان، تا سه می شمارم، یک نفر بمانه، نهار ظهرتان، بی نهار....
بچه ها که صحنه را قمر در عقرب دیدند، تند دویدند تو سنگراشون...
حاج جوشن گفت یخ بیار یخ بیار...
تند تند یخ آوردم، چند تا قالب یخ را هی شکستیم و ریختیم توی دیگ جوش آمده.
حالا نخند کی بخند، مگر سرد می شد.
مدتی گذشت تا توانستیم دوغی را که جای شیر جوشانده بودیم، سرد و تگری اش کنیم.
دوغه که حسابی سرد شد، بچه ها هم سرو کله شان به یک ستون پیدا شد.
وقتی اعلام کردیم صحنه عوض شده و خاطرتان عزیزه و توی این گرما می خوایم، به شما بجای شیر، بهتان دوغ سرد و تگری و کلوچه لاهیجان بدیم. خنده بچه ها رفت هوا و هر کدام که کاسه بدست جلو می آمد، یک نگاهی به زیر دیگ می کرد. یک نگاهی به داخل دیگ، زیر چشمی هم به حاج جوشن، زیر لب می گفت: جلل الخالق!!!!
این دیگه چه دوغی است، زیرش کنده گذاشتین، دوغ اش سرد و تگری، گفتین شیر، دوغ در آوردین...
ما هم قیافه حق به جانبی می گرفتیم و یعنی این که ما این هستیم دیگه، مگه چه کم داریم از «قوم صالح» که شتر از کوه در آورد، ما از توی دیگ شیر، برای شما رزمندگان راه خدا؛ دوغ در می آوریم.
طرف بسم الله بسم الله کنان، دور و برش را پف می کرد، سهم دوغش را می گرفت و دوغ را بو می کشید و زبان میزد و می خندید و می رفت...
💎 #کانال بوستان امامت 💎
@bostanemamat
#والیپر
#تلنگر❌
یک نگاه
به نامحرم میتواند..
سالها عبادتت را بسوزاند..
و یک نگاه نکردن
میتواند برتر از سالها عبادت باشد..
فقط یک نگاه را برگردان..
چشمت را ببند..
با خدا معامله کن..
چکهای خدا سر وقت پاس میشود(:
💎 #کانال بوستان امامت 💎
@bostanemamat
#سلام_امام_زمانم
بیاکه بی تو ترک خورده است ایمانم
بدون حس حضورت خراب و ویرانم
متاسفم که تو پاسوز ما شدی آقا
ز غربت تو اسیر عذاب وجدانم
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج ❤️
💎 #کانال بوستان امامت 💎
@bostanemamat
خیلۍدرسمیخوند؛
هلاڪمیکردخودشو…
هربارکھبھشمیگفتم:
_بسھدیگہ!چراانقدر
خودتواذیتمیکنـے؟!
مۍگفت:
_اذیتۍنیست(:
اولاًکھخیلۍهمکیفمیده؛
دوماًهموظیفمونھ!
بایداینقدردرسبخونیم
کھهیچکسۍ↻
#نتونہبگہبچھمسلمونابیسوادن!
#شهیدمحمدعلیرهنمون✌️🏿
#جهاد_علمۍ😌🖤
💎 #کانال بوستان امامت 💎
@bostanemamat