#شب_ما (قسمت ۲)
من که پشت جکسون قایم شده بودم آروم بهش گفتم این همون پسریه که بهت گفتم🗣
جکسون آروم سرش رو تکون داد و یقه اش را صاف کرد.
ادوارد با چشم هایی بغض آلود ولی کمی عصبانی به سمت ما اومد و رو به جک گفت:
_تو؟ تو با اِما چه نسبتی داری؟😤
جک رو به من نگاهی همراه لبخند کرد و برای اینکه دل منو بدست بیاره و اون رو نا امید کنه گفت:
_این خانم زیبا نامزد من هستن.شما کی باشید؟
ادوارد هم که بغض گلویش را مچاله می کرد گفت:
_اِما این آقا راست می گوید؟
من هم از پشت جک بیرون آمدم و کنارش ایستادم و سرم را بالاکردم و آرام گفتم:
_بله . بعد ۲ سال بی خبری چه انتظاری داشتی؟
ادوارد سر تکان داد و با حرص گفت باشه و به سرعت از مراسم خارج شد...
1.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
شماها نمیدونید ! ولی من واقعا دوستون دارم :)
کسی که در عمرش گرسنگی نکشیده،کسی که از سرما نلرزیده،کسی که شب تا سحر بی خواب نمانده، چگونه ممکن است از سیری،از گرما، از پرتو آفتاب صبح لذت ببرد.
نام کتاب زیبا:چشمهایش🤌🏻
#بریده_کتاب
اگر بیشعور ها عاشق میشوند ، فقط به یک دلیل است : میخواهند در هیچ چیز کم نیاورند ، از جمله عشق .
نام کتاب:بیشعوری
(موضوعش نقد اجتماعیه)
#تیکه_کتاب
- از اینکه تو بدترین شرایط مالی ، کتاب میخرم ، میفهمم که معتادا چطوری همیشه پول موادشون رو دارن 😂⟆