#شب_ما (قسمت ۱)
موضوع سر حس بود ، حسی که نمیزاشت به کسی بگم که چند وقتی هست با او آشنا شدم...
وقتی مراسم بزرگ و باشکوه خانوم ماروین شروع شد ، با آن لباس زرق و برقی جواهردوزی شده ام وارد سالن شدم👑
چشم همه از شدت زیبایی ام خشک شده بود ، کم کم داشتم استرس میگرفتم که جکسون با آن کت و شلوار مشکی برتن کرده اش جلو اومد و بهم گفت:
🤴🏻_سلام اِما ، مایل هستی امشب را باهم بگذرانیم؟
سلام کردم و با لبخند سرم را تکان دادم و همراه او رقصیدم.
یهو صدایی بلند به گوشم رسید و همه نگاه ها به سمت در کشیده شد.👀
وقتی خوب نگاه کردم فهمیدم ادوارد است . همان پسری که بعد از ۵ ماه آشناییمون یکهو غیبش زد...
#شب_ما (قسمت ۲)
من که پشت جکسون قایم شده بودم آروم بهش گفتم این همون پسریه که بهت گفتم🗣
جکسون آروم سرش رو تکون داد و یقه اش را صاف کرد.
ادوارد با چشم هایی بغض آلود ولی کمی عصبانی به سمت ما اومد و رو به جک گفت:
_تو؟ تو با اِما چه نسبتی داری؟😤
جک رو به من نگاهی همراه لبخند کرد و برای اینکه دل منو بدست بیاره و اون رو نا امید کنه گفت:
_این خانم زیبا نامزد من هستن.شما کی باشید؟
ادوارد هم که بغض گلویش را مچاله می کرد گفت:
_اِما این آقا راست می گوید؟
من هم از پشت جک بیرون آمدم و کنارش ایستادم و سرم را بالاکردم و آرام گفتم:
_بله . بعد ۲ سال بی خبری چه انتظاری داشتی؟
ادوارد سر تکان داد و با حرص گفت باشه و به سرعت از مراسم خارج شد...
7.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
و اما چشمها ؛ عمیق تر از دست ها لمس میکنند ...
👳🏻♂مولانا:آدمی چگونه آرام می شود؟
🧔🏻شمس تبریزی:وقتی دیگر از رفتن آدم ها نمی ترسد.
👳🏻♂مولانا:و اگر تنها بماند؟
🧔🏻شمس تبریزی:کسی که خودش را پیدا کند هیچ وقت تنها نیست.
دلم میخواد براتون معرفی کتاب بزارمم😈
اسمش چیه؟ آدم خواران
موضوعش؟ ترسناک/کمی اکشن/تیره
در "آدم خواران" خشونت از غریبه ها نمی آید بلکه از همان آدم های آشناست.
همین کافی است که کتاب را از یک روایت تاریخی به یک تجربه نگران کننده تبدیل کند.
چیزی که می ماند،نه صحنه هاست و نه جزئیات،بلکه یک سوال ساده است:
چطور انسان هایی که کنار هم زندگی می کنند ناگهان به جایی می رسند که دیگر همدیگر را 'انسان' نمی بینند.✋🏼