روح من به دنبال خالق بودنه، نه فقط تماشاگر بودن. اینکه آهنگهای بقیه رو گوش بدم، کتاب نویسندههارو بخونم، فیلمایی که بقیه توش بازی کردن رو ببینم و در دریایی از آثارِ دیگران غرق بشم اما خودم حتی یک قطره از اون دریا نباشم، عمیقا آزارم میده و هر بار که حواسم جمع این موضوع میشه و خودمو بین این جریانِ مصرف میبینم انگار یکی با پتک میکوبه تو سرم که پس تو چی؟ تو چی خلق کردی؟ تو کجای این دنیارو گرفتی؟ نقش تو، تو این زندگی صرفا تو مصرف کردن میراثِ بقیهست؟ یعنی تو قرار نیست هیچ غلطی بکنی؟
برازندهی خانومای ناز و باشخصیت نیست که حین عصبانیت از فحشهای نامناسب و زننده استفاده کنن، جای اون کلمات زشت و زنندهی جنسی بیا بگو اشکان خطیبیم تو این زندگی. پهلوی بگیره این زندگی رو. امید خلیلی نخور. متوجهاید؟ دیگه من فحشارو جایگذاری نمیکنم خودتون تشخیص بدید.
زمان:
حجم:
211.7K
این صدا از اون صداهاست که باعث میشه اشک با بیرحمی به چشمات نیشتر بزنه، به اندازهی چندتا وزنهی بزرگ چیزی روی گلوت سنگینی کنه، دلت تنگ بشه و کلی تصویر و خاطره جلوی پردهی چشمات ظاهر شه.
ما را این گمان نبود که پس از او بمانیم؛ اما او رفت و زمین ماند و ما نیز بر زمین، در این پهنه بیمنتهایی که عقل راه به جایی نمیبرد -شهید مرتضی آوینی.
به قابِ تلویزیون که نگاه میکنی، هرکس از راه میرسه یهجور خاص توصیفت میکنه، یکی میگه: اون کوهِ استواری بود که زیرِ هیچ طوفانی خم نشد، اون یکی میگه بندهترین و افتادهترین بندهی خدا بود. یکی از رعدِ کلام و درایتِ بینظیرت میگه، اون یکی از سادهزیستی و منشِ مردمیت سخن به میون میاره. یکی در پیِ تبیینِ بینشِ سیاسیِ ژرفِ شماست، و دیگری در پیِ توصیفِ نگاهِ عطوفانه و پدرانهت به همهی بچهای این سرزمینه.
انگار هر کسی به یه تیکه از وجودت خیره شده و ماتِ اون ابهت مونده. شخصیتت اونقدر عظیم و دامنهداره، که هیچ کلمهای بهتنهایی نمیتونه تو رو توصیف کنه. تو اونقدر وسعت داشتی که هر کسی از ظن خودش، یه حقیقت بزرگ رو توی وجودت پیدا میکنه و با افتخار ازت حرف میزنه؛ تو حقیقتی بودی که تو تمومِ قلوبِ این ملت، به هزار شکلِ باشکوه تکثیر شدی.
تو درواقع همون شعر مولانایی که میگه:
" هرکسی از ظّن خود شد یار من،
از درون من نجُست اسرار من. "
میگن دعای پدر، مستقیم به عرش میره و درحقِ فرزندش میگیره. آقاجون دعاکن بچهاتو که تا دیدارِ دوبارهی بعدیمون همراه با حضرت حجت، بتونیم از پسِ این دنیا زیر بار اینهمه ابتلاهای آخرالزمانی بربیایمو دووم بیاریم روزگارِ بدونِ شمارو.
یه سری چیزا لایق تموم شدن نیستن. برای یه سری لحظات، نباید هیچ خداحافظی و تشریفات سنگینی مثل وداع تدارک دیده شه. شما آقاجون نباید مارو وادار به خداحافظی با خودت میکردی. جاودانگی تنها چیزی بود که واقعا در شأن شما بود. تو قلبمون که جاودانهای، باید جسماً بینمونم جاودانه میشدی قربونت برم.
دیشب داشتم فکر میکردم که موفقیت واقعا توی هول یه چیز بودنه. هول درس، هول کار، هول رابطه، هول یه هنر، هول یه رشته، هول یه مسیر و.. . بهطور مثال مگه میشه کسی سالها درس بخونه و تهش هیچی؟ یه هنر مثل ساز زدن رو تمرین کنه و تهش هیچی؟ یه رشتهی ورزشی رو پیگیرانه کار کنه و تهش هیچی؟ هول یه چیز که باشی محاله موفقیت پیش پات نباشه. البته درمورد رابطه هولی باید دوطرفه باشه وگرنه تهش چندان خوشایند نیست.
آدمهای کماشتها و بدغذا انرژیمو بدجور میگیرن. عاشق آدمیم که وقتی میگم پاشو بریم یه چیزی بزنیم قبل از اینکه من برسم دمِ یخچال منتظرم باشه. کوفتم که خواستیم بخوریم با نهایت اشتها چشاش برق بزنه. ساعت ۴ صبح که گشنمون شد واسه خوردن پرانرژی تر از من باشه. اصلا رفاقت با اینجور آدمایی که تو خوردن پایمان واسم تو یه لول دیگهست، دوست دارم خودشونم بذارم لای نون ساندویچ و بخورم.