در تاریخ بنویسید رهبر ایران، خود و همسر، فرزند و نوه، داماد و عروس خود را فدای ایران و مردم کرد؛ پهلوی و تولههایش اما ایران و مردم ایران را فدای خاندان خود.
شبهایروشن-
بر خون تو صد هلهله كردند غمی نيست در كيشِ بَدان هلهله بر مرثيه رسم است
اثر ظلم محال است به ظالم نرسد
ناله پیش از هدف از پشت کمان میخیزد!
شما که مقابر ما را میشکنید و مردههای مارا بیرون میکشید آیا از خون منید؟ شما که دشنام و نفرین میفرستید و بهترین زمین خدا را با سرگین و کینه میآلایید آیا از خون منید؟ شما که ویران میکنید
و چون باز ساختیم باز ویران میکنید آیا از خون منید؟ شما که مردگان و زندگان از زخم زبانتان آسوده نیستند
آیا از خون منید؟ - بهرام بیضایی
بعد از شوکِ سه شبپیش، امشب برای بار دوم اذن آزادیه بردهی بیچارهی بغضم با شعارِ الله و اکبر "خامنهای رهبر" صادر شد و اشکی بود که از چشم فرار میکرد
شبهایروشن-
دقت کردید؟ چهرهی سید مجتبی خامنهای یجوریه که انگار آقای خودمونه منتهی جوونترش. نگاش که میکنی تو یهلحظه توهّم برت میداره و یه جون به جونات اضافه میشه و دلت میخواد از دیوار خوشباوری بری بالا و داد بزنی که آره، آقامون جوون شده و زندهست، ببینش! خودشه. ولی یکم بعد یه پتکِ محکم از جنس غم و بُهت تو سرت فرود میاد و میبینی نه.. صرفا یه شباهته.. سه چهار شبه که از اون اتفاق گذشته و اون تیکهی کنده شده از قلبت هنوزم جاش خالیه و با چیزی پُر نشده.
به لحاظ روحی نیاز دارم خدا با خودش چرتکه بندازه و بگه "موسی ده روز قومش رو رها کرد و اون قوم گوسالهپرست شدن، اینها نزدیک به ۵۰ ساله که زخم برداشتن و تک و تنها بدون فرستادهای مقابل لشکرِ شیاطین مقاومت کردن، پس بذار به عنوان مزد این ۵۰ سال مقاومت این طفلکیهارو لایق دیدن منجیشون بدونم"
دیشب تو راهپیمایی یه خانومی داشت به خانوم کناریش میگفت " دلم نمیخواد کالابرگ اینماه رو بهمون بدن، کاش میشد پولی که قراره این ماه حسابمون باهاش شارژ شه رو به عنوان تشکر بریزن به حساب اون خانواده های سپاهی و ارتشی، یا تجهیزات بخرن و باهاش موشک بسازن" خواستم بگم درسته وضعیت اقتصادیمون داغونه و پول نداریم، اما آدم باشرف و باغیرت زیاد داریم و جیب و یخچال خالی آخرین چیزیه که میتونیم نگرانش باشیم.
همهی غم هایی که این هفته خوردیم و نمک به زخممون زد به کنار، غمِ ملوانهای ناو دنا که دیگه مادرهاشون نمیتونن زنگ بزنن و بگن کی میای مامان جان؟ پدرهاشون که عصای دست و جگرگوشهی خوش قدو بالاشونو از دست دادن، زنها و دخترهایی که عشق زندگیشون مفقود شده و قرار نیس پیامهای پر از دلتنگیشون سین بخوره و بچهایی که پدرندیده، یتیم شدن، هم به کنار.