سخنرانی آقا برای هممون درواقع حکم همون باندی رو داشت که دورِ روحیهی آسیب دیدهامون محکم باندپیچی شد.
دلتنگی، دلتنگیِ شما باشه که گفتنش تعارف برنمیداره قربونت برم. بیتعارف، دلتنگیم. بیتعارف، دلگرفتهایم. استیصال تو چشامون دو دو میزنه. پریشونی رخنه کرده به روحمون. ناخوشیام شبیخون زده به جونمون. میشه بیایو با شروعت خاتمه بدی به این دوری 1400 ساله؟ میشه بیای که امشب سپیده سَر بزنه به این بیشهی خزون زده؟
ما اینجا زاده شدیم و اینجا روییدیم، و اینجا با خاک و آب آشنا شدیم، و اینجا دل بهعشق سپردیم. پس، بر ماست که از این آب و این خاک، با تمامی توانِ خویش حفاظت کنیم. و بر ماست که تن خاکیمان، همین جا، زیر و زِبَرِ همین خاکها، کنارِ همین دریا، خاک شود و خاکسترش بر باد رَود. بر جادههای آبی سرخ- نادر ابراهیمی
لطفا در ایتا مطلب را دنبال کنید
مشاهده در پیام رسان ایتا
برایِ روزهای خشکِ سال.
این مرتیکه ویتکاف، نماینده ایالت متحده در امور خاورمیانه سه بار تو بیزینسش اونم تو کشوری که قلب اقتصاد دنیاست ورشکست شده و زمین خورده، سه بار! حالا تویِ جوونِ ۲۰ساله وسط جنگ و اینهمه بحران هی بزن تو سر خودت که چرا نشد و نتونستی و نمیشه و چقد بیچاره و بدبختی.
داریم یک حماسهی شورانگیز و تاریخی تکرار نشدنی رو در دنیا رقم میزنیم، منتهی سرمون داغه و درست نمیفهمیمش. این رو آیندگان خواهند فهمید، زمانی که هزاران جلد کتاب از این روزها چاپ شده باشه، زمانی که فیلم و سریال و مستندهای بیشماری از اتفافات این روزهای وطن اکران شده باشه، زمانی که جزء به جزء حوادث و حماسهآفرینی های امروز در دانشگاه ها و مدارس تدریس و در قالب کنفرانس و پایان نامه و تحقیق ارائه شده باشه، زمانی که این اتفاقات با عنوانِ داستانهای کودکانه در گوش نسلهای بعدی این خاک خونده شه، اون موقعهست که آیندگان خواهند فهمید که خونهایی که ریخته شد، فریادهایی که زده شد، مشتهایی که گره خورده شد و خیابان هایی که در تبِ عشق مردم به وطن سوختند، چه حماسهای آفریدن، چه شاهکاری رو رقم زدن و چه تاریخ بینظیری رو خلق کردن. این رو آیندگان خواهند فهمید، زمانی که ما مشتی خاک شده و در قلب تاریخ جا مونده باشیم.
اوضاع سخته، میدونم
دل و دماغ مهمون بازی و... رو نداریم، میدونم
وضعیت معیشت مردم خوب نیست، میدونم
مملکت بهم ریخته است، میدونم
و مشکلات دیگهای که همه خبر داریم.
اما هیچکدوم از اینها دلیل نمیشه من بیام و پشت همهی این مشکلات قایم شم و رو برگردونم از فرهنگی که به هویتم گره خورده. نوروز پشتوانهی ماست، میراث ماست از گذشته. حمله مغول و اعراب دو تا اتفاق ویرانگر در تاریخ ایران بود، دو اتفاقی که باعث مرگ مردمی شد که هیچ گناهی نداشتن، اما توی اون خفقان، توی اون تنگنا، توی اون آوارها و عزا فرهنگ نوروز و.... فراموش شد؟ مردم گفتن الان دیگه اهمیتی نداره چون مشکلات زیاد داریم؟ دست از فرهنگ و سنت باستانی خود کشیدن و اون رو پشت گوش انداختن؟ نه. کنسل کردن نوروز ظلم شما در حق تاریخ و فرهنگ ایرانه و اگه از حملهی اون دو قوم ویرانی بیشتری نداشته باشه آسیب کمتریام نمیزنه، چرا که این جنگ، جنگ فرهنگ و تمدن ایران اسلامی هم هست. ما خودمون امسال جز خونهی بزرگترها جایی نمیریم، سفرهی رنگینی هم نمیندازیم، بساط جشن و شادی از رسیدن سال جدید هم به راه نیست، اما پای دفاع از فرهنگ و پیشینهمون میمونیم و جای حذف سنت، سفرهی هفت سین سادهای میندازیم با نیت و آرزوی پیروزی جبههی حق و وسلام.
"نوبهار است در آن کوش که خوشدل باشی!"
چطور جناب حافظ؟
مگه میشه دلسوختهی حال و نگران آینده باشی و در عین حال غم نخورد و خوشدل بود؟ مگه میشه درعرض چند روز مشکی روی مشکی بپوشی و داغ روی داغ ببینی و غم نخوری؟ درد آدمای اطرافت که عزیز و جوون و بچههای سروقامت خودشونو در راه وطن از دست دادن و تو سال جدید اونهارو کنار خودشون ندارن رو ببینی و غم نخوری؟ اینها غم خوردن نداره؟ این یکی فکر کنم از عهدهی خودتون هم خارج باشه. اجازه بدید اندوهمون رو در آغوش گرفته و با درد خودمون خو بگیریم. اجازه بدید یه امسال رو با غم خودمون خوشدل باشیم. ما عزیزتر از جون از دست دادیم، اجازه بدید رها باشیم یه امسالو تو احساساتمون.