احتمالا اگه قرار بود تو یه دورهای زندگی میکردم، اون دورهای رو انتخاب میکردم که مردم عکس معشوقه هاشون رو داخل گردن بندشون نگه میداشتن و اونو زیر لباس هاشون قایم میکردن. برای همدیگه به دور از چشم بقیه، شبها زیرِ نورِ شمع نامه مینوشتن و بعد با مومِ ذوب شدهاش و مُهرِ مخصوصِ خودشون، نامه رو مهروموم میکردن. و بعد کل شب رو به این فکر میکردن که وقتی اون آدمه نامه رو بخونه، چه احساسی بهش دست میده و جوابش چیه و کی قراره درجواب اون نامه، نامهای به دستش برسه.
هدایت شده از تاسیان؛
همه ی ما به غم اعتبار و اهمیت بیشتری میدهیم تا به شادی؛ برای غمی که تمام گذشته و وزن و عمقش را به رخ ما میکشد؛ درحالیکه شادی هیچ گذشته، وزن و عمقی ندارد. همان لحظه که متولد میشود، در حال پرواز است.