تعهد به هر چیزی، اون رو به مطلوب ترین شکل ممکن با ارزش و زیبا نگه میداره. وقتی تعهد به یادگیریِ مادام العمرِ یه هنر بدی، وقتی تعهدِ پیوسته به یه عشقِ نوپا بدی، وقتی به خودت تعهد به تلاشِ مستمر برای رسیدن به رویاهات بدی، زندگیت به طورِ غیرقابل باوری زیبا و منظم میشه. تعهد و استمرار که نباشه، هرچقدر تلاش کنی و زمان بگذاری بیثمر و بیفایدهست.
ولی من میگم هیچ رویا یا آرزویی نمیافته تو سر و قلبُ ذهنِ آدم رو به بند نمیکشه، مگر اینکه خدا تحقق اون رو از قبل واست فراهم کرده باشه. ولی یه شرط داره. تلاش! شبیه اینکه موادِ اولیهی یه غذای خوشمزه رو میذارن رو میز و میگن"حالا دیگه نوبت توعه، پختش با تو!" اگه تلاش کنی و تاوان بدی، مسلما غذا رو میزته. ولی اگه بخوای، اما هیچکاری در راستای اون خواستنِ نکنی، چیزی جز یه شکمه گشنه نصیبت نمیشه.
یه نظریهی شاید نامحبوب.
یکی از چیزایی که تو این چندسال اخیر از طریق سوشیال مدیا بینمون خیلی رواج پیدا کرده، کتاب خوندنه. این موضوع چیزِ بدی نیست، کتاب خوندن ذهنت رو باز میکنه، دیدت رو گسترده تر میکنه، شخصیتت رو میسازه، باعث شده خیلی از آدمایی که کتاب نمیخونن با خوندن آشتی کنن ولی! خیلیاروهم درونِ خودش غرق کرده. معنای زندگی رو از برخی از آدما گرفته. یجایی تو کتاب یک عاشقانهآرام نادرِ ابراهیمی، زن به مرد میگه: