eitaa logo
اندیشه‌جویان استان کرمان بنیادشهیدپالیزوانی‌ره
253 دنبال‌کننده
263 عکس
20 ویدیو
21 فایل
• کانال اطلاع‌رسانی استان‌ کرمان، بنیادشهیدپالیزوانی‌ره @bonyad_shahidpalizvani
مشاهده در ایتا
دانلود
«بسم الله الرحمن الرحیم» رهبر شهید انقلاب: «من بدون تعارف، نشستن پهلوی والدین شهدا و روی فرش آنها و زیر سقف آنها را برای خود سعادت می‌دانم، برای خود مفید می‌دانم. ما از شماها کسب روحیه و معنویت می‌کنیم، الحمدلله رب العالمین.» 📷گزارش تصویری دیدار با خانواده محترم شهید محمدمهدی حسینخانی 🗓یکم تیرماه ۱۴۰۵
📷گزارش تصویری دیدار با خانواده محترم شهید محمدمهدی حسینخانی (سری دوم) 🗓یکم تیرماه ۱۴۰۵
🌱 ۱۰۸ روز و ۲ ساعت بعد 🔰 گزارش دیدار جمعی از اندیشه جویان بنیاد شهید پالیزوانی(ره) استان کرمان با خانواده محترم شهید محمدمهدی حسینخانی پیرو فرمایش مقام معظم رهبری مبنی بر تکریم و دیدار با خانواده شهدا، توفیقی شد که در نخستین مقصد، به دیدار خانواده شهید محمدمهدی حسینخانی از شهدای جنگ رمضان برویم. از این رو در تاریخ ۱ تیرماه ۱۴۰۵، مصادف با هفتم محرم ۱۴۴۸ به منزل این شهید عزیز مشرف شدیم. در ابتدا جناب آقای حسینی، مسئول هیئت بنیاد شهید پالیزوانی(ره) در کرمان، ضمن معرفی بنیاد از عزم ما در این مجموعه برای پیوند با شهدا و الگو گرفتن از راه و آرمان آن‌ها گفتند و به دیدگاه دکتر غلامی و توصیه ایشان مبنی بر تکریم خانواده‌های محترم شهدا اشاره کردند. در ادامه پدر بزرگوار شهید ضمن خوشامدگویی، نسبت به فعالیت‌های بنیاد ابراز لطف داشته و ضمن اشاره به خواب شهید مطهری قبل از شهادت، به اندیشه جویان توصیه کردند که *«از شهید مطهری مدد بگیرید و به ایشان توسل کنید»* و همچنین به خواندن آثار عارف شیعه، علی صفائی حائری تشویق نمودند و معتقد بودند که علت عاقبت به خیری فرزندشان این بود که مادر شهید چله توسل به حضرت زهرا سلام الله علیها به نیت علی صفائی حائری برداشتند. در ادامه پدر بزرگوار شهید، فرزند خود را اینگونه معرفی نمودند: «محمد متولد مرداد ۱۳۸۷ بود، پسری پر جنب و جوش که خیلی زود بزرگ شد، حتی بزرگتر از من... محمد در مطالبه‌گری جسارت داشت. محمدمهدی و امیرمحمد از پیش‌دبستانی باهم همکلاسی و رفیق بودند. این دو نفر اداره هیئت و مسجد را به عهده داشتند و بعد از شهادت‌شان، یک محله تکان خورد. پاتوق‌شان گلزار شهدا بود و شهید کازرونی، رفیق شهیدش بود. ما بچه‌هایمان را وقف شهدا کردیم و شما هم گلزار شهدای کرمان را دست‌کم نگیرید!» و در آخر پدر شهید فرمودند «که باید قدر کشورمان را بدانیم، اینکه میتوانیم در این کشور برخلاف خیلی از کشورهای دیگر، از ظالم بودن رژیم صهیونسیتی بگوییم،یک نعمت است.» و بالاخره چیزی که همه‌مان منتظرش بودیم اتفاق افتاد، مادر شهید ما را به اتاق محمد مهدی دعوت کرد... از همان ابتدای ورودمان به اتاق چشم‌هایمان به شلوار خاکی که گوشه اتاق غرق در برگ گل بود خیره شد، که مادر شهید اینگونه شروع کرد: «این شلوار را خودم از زیر آوار ساختمان بیرون کشیدم، گفتم این شلوار محمد مهدی من است، آقایی که آنجا بود گفت نه خانم خیلی‌ها از این شلوارها داشتند، جیب‌هایش را گشتیم و چیزی از جیب‌هایش درآوردیم که مطمئن شدم این شلوار محمد من است، چند روز قبل پنج‌تا کش مو خریده بودم که دوتایشان را محمد برداشت تا پایین شلوارش را گت کند و همان کش‌ها حالا توی جیبش بودند...» و حالا معمای آن شلوار گوشه اتاق حل شده بود... چیزی که بیش از هم به چشم می‌آمد سبک تربیتی مادر شهید بود، اینکه از نوجوانی فرزندان خود را با شهدا آشنا کرده و روحیه شهادت طلبی را در آنها پرورانده بود. اواخر دیدار بود که مادر شهید به ساعت نگاه کرد و گفت: «الان *۱۰۸ روز و ۲ ساعت* میشود که محمد نیست، و در این مدت که بچه‌ها نبودند توی محله هیئت برگزار نشد، پای رفتن به مراسمات محرم مسجد را هم ندارم... من همیشه وسط تکیه، روبروی منبر می‌نشستم تا محمد را وقت مداحی کردن ببینم ...» روایات مادر که به اینجا رسید یکی از بچه‌ها حرف دل همه ما را زد و گفت: می‌شود یکی از مداحی‌های محمد را برایمان بذارید؟ چند ثانیه بعد محمد مهدی توی اتاقش برایمان از حضرت رقیه سلام الله علیها خواند و همۀ بغضی که از ابتدای ورود به خانه شهید تا آن لحظه گلویمان را فشار میداد، یکباره رها شد... دیگر وقت رفتن بود، بچه‌ها به مادر محمد مهدی التماس دعا می‌گفتند و مادر می‌گفت «شما دعا کنید که منم شهید بشم، محمد تک خوری کرد...» به قول مادر شهید، ما را خودِ محمد مهدی دعوت کرده بود، اینکه بعد از این مدت، شب حضرت علی اکبر مهمان‌شان شده بودیم، اتفاقی نبود... 🖋️فاطمه شفیعی