eitaa logo
و اما جنگ.
35 دنبال‌کننده
30 عکس
8 ویدیو
0 فایل
قطعا سننتصر.
مشاهده در ایتا
دانلود
هدایت شده از حامد کاشانی
3.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
▪️ امام حسین علیه السلام فقط امامِ خوبا نیست... تلگرام | ایتا | بله | روبیکا | آپارات | سایت | صفحه یوتیوب
بسم الله حرف برای نوشتن زیاد است و آن کس که بفهمد کم. حتی شاید: لا موجود. باید سعی کنم دیگر جملاتم را از سطحش نگویم و کمی به ژرفش بروم. مثلا اگر جمله ای چهار کلمه ای را تند میگویم. همان را بکنم ده جمله ی دوازده، سیزده کلمه ای که حسِ میانِ کلمات و حتی هجا ها را منتقل کند. حوصله ای ندارم البته. اگر حوصله به مثابه آن مخزن رادیات باشد، آبش خشک شده. آبش را چک کرده ام و خالیست. نیاز به هوا گیری دارد. من هم زورم نمیرسد که سرِ آن لوله کوچک تر را باز کنم. مثلا برای چهار صد و پنج، همیشه آقا رسول هواگیری میکند. چون زور دارد و میتواند به آنی، سرش را باز کند. ولی من تهش زورم به سرِ رادیات برسد. حسم، حسِ آن گرگی نیست که خونش گیاهی را خشکانده است. حسم، حسِ آن گرگیست که زوزه اش زنِ آبستنِ چوپان را ترسانده و بچه شان نیامده، در پارچه ای سفید پیچیده شده و همراهِ پیرمردِ تازه مُرده ای خاک شده. چند روز بایستی صبر کند که چوپان دوباره آن موجوداتِ پر پشمِ احمق را بیاورد تا من بخورم؟ البته که بعضی وقت ها با خودم می‌گویم، گوسفند هم شد غذا؟ اینجا که آفریقا نیست، از آن پرنده های کوچک داشته باشد که دندان های تمساح و امثالهم را تمیز می‌کند. دندان به چه بمالم که پشمِ دو رنگِ میش بچه ای از بینشان بیرون بیاید؟ از چوپان هم خوشم نمی‌آید. فحشی داد به صاحب زوزه که خوشم نیامد. من زوزه نکشم، شغال بیاید برایت لفاظی کند که زنت از ترس اینکه هلهله جن ها نباشد سکته کند و دو نفر را ببری زیر خاک؟ آدم ها دیگر قدر نشناس شده اند. نمی‌گویم بیایند قدرم را بشناسند. ولی حداقل بد رفتاری نکنند. من اگر گوسفندی شکار میکنم، چون آن لندهور گوشتش یک مرضی دارد که اگر آدم بخورد میمیرد. پیسی می‌گیرد. هرچیزی اصلا. بچه اش نمیشود. یا شوهرش میمیرد. هرچه. چوپان قرار است با چند مرد از ده، بیاید گرگ را بکشد. وقت آن رسیده بروم زنِ چوپان را بخورم. یکی نیست بگوید بنشین خانه ات، زنت سقط کرده است. حالا چه با زوزه ی من، چه با زخم زبان های مادرت که خوب شد سقط شد وقتی پسر نبود.
دورت بگردم.❤️
7.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ماشاءالله ... این کارها از یه مردی مثل حاج نریمان ساخته‌اس ... دمش گرم @hosein_darabi
بسم الله دیشب هم با سیزه و پسر هاش رفتیم خیابان. ساعت های دوازده و نیم رسیدم خانه و بعد خوابیدم. صبح شد. یعنی امروز. بابا ساعتِ هشت مرا بیدار کرد. کاش یک بلندی داخل خانه داشتیم که میرفتم رویش و خودم را از آن بالا میزدم زمین. پرت کردن با زدن زمین فرق دارد آ. یک وقتی است که شما چیزی از دستت می افتد. ولی وقتی ام هست که شما چیزی را به زمین میزنید. قدرت تخریب دومی بیشتر است. مثلا لیوان اگر از دستت بیوفتد شاید نشکند. ولی اگر بزنیش زمین، میشکند. میمیرد و تکه تکه میشود. و من قصدم بعد از هر صبح بیدار شدن همین است. البته که گاهی وقت ها هم باهام کنار می‌آیند. مثلا اگر بگویم بابا یکم دیگه بخوابم بابا چند دقیقه دیگر صدایم میکند. ولی اگر از شب قبلش مثلا بگویم دلم درد میکند یا موقع نماز بگویم دیشب نتونستم بخوابم و حالم خوب نبود. شاید بجای اینکه ساعت هشت بیدارم کنند، هشت و بیست دقیقه بیدارم کنند. بعضی وقت ها که شب دیر خوابیده ام و صبح زود دارند بیدارم میکنند. میروم داخل دستشویی. چشم های نا بازم را میبینم. نگاهی به سنگِ روشویی می‌اندازم: نه نمیشود به این مشت زد. پدر دستم در میآید. به آینه هم که نه دستم زخم می‌شود و زشت میشود. پس صورتم را آب میزنم. فین میکنم و بعد کمی آرامش خودم را حفظ میکنم. دستم خورد این تیکش حذف شد. دیگه حوصله ندارم بنویسم. آهان در مورد این بود که میخواستم فین را نشان بدهم تا خانم های پرنسسی اگر نمیدانند بدانند. بینی ات است یا سینوزیت داری و حتی حساسیت، دستمال کاغذی ای برمی‌داری. مثلا یک قطره ی نمکی دارد از سرسره ی بینی ات لیز میخورد پایین. میدوی سمت دستمال کاغذی و بعد هم... و اما بعد. دستمال را جلوی دماغت میگیری و نفست را با فشار از دماغ بیرون میدهی. مایعی بیرنگ که البته رنگش بستگی به حال سرمایتان دارد که خوردیدش یا نه، روی دستمال می‌ریزد و شما آن را با کمی ادا و اطوار تا میکنیدش و میاندازید سطل اشغال.
بسم الله