eitaa logo
🌷به یاد شهدا🌷
680 دنبال‌کننده
4هزار عکس
1.6هزار ویدیو
21 فایل
امروزفضیلت زنده نگهداشتن یادوخاطره ی #شهدا کمتراز #شهادت نیست. کپی مطالب با ذکر صلوات آزاد است. ارتباط باخادم الشهدا👇 @Mehrabani1364 🔽تبادل داریم
مشاهده در ایتا
دانلود
🇮🇷 🇮🇷 ✫⇠قسمت :3⃣4⃣ ✍ به روایت سید ناصرحسینی پور به اخلاص و کارهای او اعتقاد داشتم.کلاس‌های ترجمه،تجوید و صرف و نحو را حیدر راستی،دستور زبان فارسی را اصغر اسکندری.مکالمه انگلیسی را دکتر بهزاد روشن،عربی و ترجمه روزنامه‌های عربی را حیم خلفیان و محمد آغاجری و ترجمه روزنامه‌های انگلیسی زبان را مرتضی واحدپور و خود بهشتی‌پور برعهده داشتند.بعضی از بچه‌ها می‌گفتند: «برای ما که بد نشد.مکالمه انگلیسی رو تو صف توالت یاد گرفتیم.» اسرای مفقودالاثر در تکریت محدودیت‌های خاصی داشتند.اگر نگهبان‌ها از وسایل شخصی اسیری خودکار و یا کاغد گیر می‌آوردند،کارش ساخته بود.بچه‌ها از کاغذهای سیمان، قوطی تاید و زرورق سیگار به جای کاغذ استفاده می‌کردند.خیلی‌ها خودکار و مدادشان را لا‌به‌لای متکا و یا داخل خمیر دندان مخفی می‌کردند.روش تدریس هم مشکلات و شکل خودش را داشت. حیاط خاکی کمپ تخته سیاه، تخته پاک کن کف دست، و کچ هم نوک انگشت معلمین بود! بعضی‌ها هم با چوب نازکی روی زمین خاکی می‌نوشتند و تخته پاکنشان لنگ دمپایی‌شان بود. رفتم بازداشتگاه نُه،سری به یدالله زارعی بزنم.یدالله در گوشه‌ای نشسته و ناراحت بود.هیچ‌وقت او را این‌طوری ناراحت ندیده بودم.یدالله در بدترین شرایط صبور بود.کنارش نشستم. - چه شده، پَکری، مگه کشتی‌هات غرق شده<! - از دست عیسی ناراحتم، تو سیدی،دعای تو رو خدا اجابت می‌کنه، عبیسی رو نفرین کن! از برخوردهای خصمانه عیسی،نگهبان سودانی‌الاصل بریام گفت.روز قبل یدالله از عیسی به سعد، ارشد نگهبان‌ها شکایت کرده بود.عیسی که داشت آب جوش داخل فلاسم چای می‌ریخت، روی کمر یدالله هم پاشیده بود.یدالله گفته بود: «از تو ظالم‌تر تا حالا ندیدم!» عیسی پارچ آب سردِ روی میز را روی یدالله خالی کرده و بهش گفته بود: «با آب جوش سوزوندمت،با آب سرد خُنکت کردم!» امروز چهارشنبه هجدهم آبان ۱۳۶۷،روزنامه‌های عراق خبر ار توافق ایران و عراق مبنی بر مبادله اسرای بیمار و معلول می‌دادند.اسرای سالم سراغمان می‌آمدند و تبریک می‌گفتند.بچه‌ها اصرار داشتند من و محمدکاظم بابایی به محض اینکه آزاد شدیم، خبر زنده بودن آن‌ها را به سازمان ملل هلال احمر برسانیم.سه هفته‌ای طول کشید تا اسم‌ها را روی زرورق سیگار و کاغذهای سیمان نوشتم. قبل از ظهر، دو اسیر را به فلک بستند.بدون اجازه عراقی‌ها بازداشتگاهشان را عوض کرده بودند.نگهبان‌ها کف پایشان آب می‌ریختند و با کابل می‌زدند.اسیری دیگری را به جرم ورزش کردن کتک می‌زدند.حامد به او پیله کرده بود و می‌گفت: «تو قصد فرار داری که این‌همه ورزش می‌کنی!» ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
مردان حقیقت ؛ ڪہ بہ حق پيوستند از دام تعلقات دنیا🌍 رستند چشمی👀 به تماشای‌جهان بگشودند ديدند ڪہ ديدنی نـدارد ، بستند #صبحتون_شهدایی 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 فرازے‌ازوصیتنـــــامہ 🇮🇷 ▫️خدایا! جز به تو به کسی نیازی ندارم و هرگز غیر از تو آمرزنده‌ای برای گناهانم نیابم فقط تو هستی و تو شایستگی داری که از تو پیروی کنم و از گناهانم چشم بپوش حاجتم را برآور و از ترسی که در جانم افتاده امنیت ده زیرا تو به هر کاری توانایی و نزد تو سهل است. ▫️مدافـــــع امنیـــــت▫️ #شهید_علی‌اکبر‌_جابری‌انصاری 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
@ostad_aali110.mp3
2.75M
🔰 دعای پدر و مادر❗️🔰 #شیخ_مسعود_عالی 🌷حداقل برای یک نفر ارسال کنید ┄┅═✧❁یازهرا❁✧═┅┄ 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 آیه های خودمانی 🇮🇷 قرآن در سکوت خیلی‌ها با شنیدن صدای قرآن مسلمون شدن، حتی بدون این که معنی قرآن رو متوجه بشن و بدون این که عربی بلد باشن. واقعا دلیلش چی می‌تونه باشه؟ اونا آهنگ گوش نواز قرآنو شنیدن و با نورش دلشون روشن شده. حالا چطور شده ما موقع شنیدن صدای قرآن هر کاری می‌کنیم جز گوش دادن؟ حیف نیست این نور و آهنگو از دست بدیم؟ تا ساکت نباشیم نور قرآن و آهنگ گوشنوازش سراغمون نمیاد. وَ إِذا قُرِئَ الْقُرْآنُ فَاسْتَمِعُوا لَهُ وَ أَنْصِتُوا لَعَلَّکُمْ تُرْحَمُونَ وقتی قرآن خوانده می‌شود به آن گوش کنید و ساکت باشید تا مورد رحمت قرار گیرید (بخشی از آیه 204 اعراف) 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
😊 لبخند شهدایی 😊 🔰 نماز تن‌هایی ✨نه اینکه اهل نماز جماعت و مسجد نباشد، بلکه گاهی همینطوری به قول خودش برای خنده،😂 بعضی از بچه‌های ناآشنا را دست به سر می‌کرد، ظاهراً یک بار همین کار را با یکی از دوستان طلبه کرد. ✨وقتی صدای اذان بلند شد آن طلبه به او گفت: «نمی‌آیی برویم نماز؟»🍃✨ ✨پاسخ می‌دهد: «نه، همینجا می‌خوانم» ✨آن بنده خدا هم کمی از فضایل نماز جماعت و مسجد برایش گفت. اما او هم جواب داد: «خود خدا هم در قرآن گفته:«ان‌الصلوه تنهاء...» تنها، حتی نگفته دوتایی، سه‌تایی.😳😳 ✨و او که فکر نمی‌کرد قضیه شوخی باشد یک مکثی کرد به جای اینکه ترجمه صحیح را به او بگوید، گفت:«گفته، تن‌ها» یعنی چند نفری، نه تنها و یک نفری ... 😳😳😊 ✨و بعد هردو با خنده برای اقامه نماز به حسینیه رفتند😁😁 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
👆 ✳️ آیت الله سید ابوالحسن مهدوی‌؛ 🔸حجاب و تحصیل آزادی فکر 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 🇮🇷 ✫⇠قسمت :4⃣4⃣ ✍ به روایت سید ناصرحسینی پور آیفای حامل نان وارد کمپ شد.راننده‌اش گروهبان یکم ابراهیم یونس بود. حدود پنجاه و چند سالی داشت. نا پسرش ناصر بود.از اوایل جنگ تا روزی که جنگ تمام شد، در ارتش راننده بود. هر وقت می‌دیدمش،حس خوبی داشتم.نمیدانم چرا به دلم نشسته بود.آن روزها، فهمیدم این ارتباط دو طرفه است.عریف ابراهیم صدایم زد و به عربی گفت: «الاکل فوق حائط اخر المرافق،غذا روی دیوار دستشویی آخریه!» فهمیدم چه گفت.وارد راهروی توالت شدم و رفتم توالت آخری.دیوار توالت بلندتر از قدم بود.دستم را روی دیوار کشیدم.پلاستیک فریزری بود که داخلش مقداری نان و کتلت بود.کتلت‌ها دست‌پخت خانمش بود.عریف ابراهیم قضیه مرا به خانمش گفته بود.می‌گفت به خانمم گفتم بین اسرای ایرانی یکی‌شون که از همه کم سن و سال‌تره، یه پاش تو جنگ قطع شده، هم اسم پسرمونه و سید است! خانمش ناراحت شده و از او خواسته ود هوای مرا داشته باشد.از آن روز به بعد،هر ده،پازنده روز یک بار دست‌پخت خانمش را دور از چشم دیگران برایم می‌آورد. عریف ابراهیم اوایل جنگ، در یکی از لشکرها راننده بود. از غارت اموال مردم خرمشهر و دیگر شهرهای اشغال شده خاطرات زیادی داشت. غارت اموال مردم خرمشهر بود.از اتفاقاتی که بعد از اشغال این شهر رخ داده بود، عذاب وجدان داشت. بعدازظهر امروز، از خرمشهر صحبت کرد.می‌گفت: «با امضای سرهنگ غفور فرج، رئیس کمیته نظارت بر غنایم جنگی، بیش از چهل برگ ماموریت برای بردن اموال و وسایل مردم خرمشهر برایم صادر شد. من وسایل را به آدرس‌های مشخص، برای آدم‌های مشخص،فرماندهان ارتش،بستگان فرماندهان و بیشتر فامیل‌های خانمشان و افرادی که آن‌ها می‌گفتند می‌بردم.مجبور بودم...» از ته دل آه کشید، اشکش جاری شد و ادامه داد: «یک بار وقتی از خرمشهر به شهر کوت می‌رفتم، دو اتوبان العماره- بصره با یک تریلر حامل تانک تصادف کردم.آن تصادف به خاطر خیانت ما به ایرانی‌ها بود.ما در یک دزدی آشکار داشتیم اموال مردم را به شهرهای خودمان می‌بردیم، اموالی که بعدها جهیزیه دختران جوان عراق شدند.چه دخترانی که با این جهیزیه زندگی‌شان را شروع کردند و بیچاره شدند! قسم خورد و گفت: «با اینکه می‌تونستم، ولی هیچ وسیله‌ای نبردم،اما نظامیانما خیلی از وسایل مردم خرمشهر را در شهرهای بصره، العماره و دیگر شهرهای عراق فروختند، بیشتر متدینین عراق که می‌فهمیدند، این وسایل مال مردم جنگ زده خرمشهر است، نمی‌خریدن.» امروز شنبه،بیست و هشتم آبان ۱۳۶۷- روز بدی بود.داخل بازداشتگاه شد و گفت: «دوستان شرح پریشانی من گوش کنید/قصه بی‌سر و سامانی من گوش کنید.» گفتم: «سید محمد چه شده؟!» گفت: «گاومان زایید، یک نصف تیغ گم شده!» آن‌هایی که سال‌ها در زندان‌های عراق گرفتار بودند، میدانند گم شدن یک نصف تیغ چه عواقبی برای اسرا داشت.عراقی‌ها به مسئولان بازداشتگاه گفته بودند که تا زمانی که نصف تیغ گم شده پیدا نشود،از ناهار خبری نیست. تلاش بچه‌ها برای پیدا کردن نصف تیغ گم شده بی‌فایده بود.نگهبان‌ها با کابل به جان بچه‌ها افتادند.برای آن‌ها مجروح و سالمی فرقی نداشت. ادامه دارد...✒️ 🍃جهت تعجیل در فرج و سلامتی آقا و شادی روح امام و ارواح طیبه شهدا صلوات🍃 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
شايد شهادت❤️ آرزوى همه باشد اما يقيناً... جز #مخلصين كسى بدان نخواهد رسيد... #شهادت #صبحتــــــون_شهــــدایــــے 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
🇮🇷 کلام شهدا 🇮🇷 برادان عزیزم ! شما سربازی امام زمان (عج) را فراموش نکنید ، برادرتان که لیاقت نداشت ، اما امیدوارم شما جزء انصار و یاران امام زمان (عج) باشید . بکوشید با تقوی الهی از منبع اهل بیت (ع) بهرمند شوید ، نکند خدای نکرده ، در دسته بندی های سیاسی بیافتید که معنویت روحانیت از شما گرفته می شود..... 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆
8.95M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥فوق العاده دیدنی #گریه‌های_عجیب حاج آقا مجتبی تهرانی(ره) در ساعات پایانی ماه مبارک رمضان 🍃 کسی که در ماه رمضان مورد غفران خدا قرار نگیره، دیگه بعدش بعیده...😔 🌷 @byadshohada 🌷 با ما با شهدا بمانید 👆👆👆