💫چشمت به چشم ما و دلت پیش دیگری ست
جای گلایه نیست که این رسم دلبری ست
#کانالآرامش💙 ⃟ٖٖٜٖٜ💚 ⃟ٖٖٜٖٜ💖 ⃟ٖٖٜٖٜ❤ ⃟ٖٖٜٖٜ🧡 ⃟ٖٖٜٖٜ💛 https://eitaa.com/joinchat/2661679309C1a078240d8
💫بهترین چیز
رسیدن به نگاهی است
که از حادثه عشق تر است
#کانالآرامش💙 ⃟ٖٖٜٖٜ💚 ⃟ٖٖٜٖٜ💖 ⃟ٖٖٜٖٜ❤ ⃟ٖٖٜٖٜ🧡 ⃟ٖٖٜٖٜ💛 https://eitaa.com/joinchat/2661679309C1a078240d8
💫ای بی وفای سنگ دل قدر ناشناس!
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس
#کانالآرامش💙 ⃟ٖٖٜٖٜ💚 ⃟ٖٖٜٖٜ💖 ⃟ٖٖٜٖٜ❤ ⃟ٖٖٜٖٜ🧡 ⃟ٖٖٜٖٜ💛 https://eitaa.com/joinchat/2661679309C1a078240d8
💫سحرگاه در چمن خوشرنگ شد گل
نگاهش کردم و دلتنگ شد گل
به دل گفتم که ناز است این، میندیش
چو دستی پیش بردم سنگ شد گل
#کانالآرامش💙 ⃟ٖٖٜٖٜ💚 ⃟ٖٖٜٖٜ💖 ⃟ٖٖٜٖٜ❤ ⃟ٖٖٜٖٜ🧡 ⃟ٖٖٜٖٜ💛 https://eitaa.com/joinchat/2661679309C1a078240d8
🌸داستان زیبایی از رحمت خدا🌸
🌱حاکمی هر شب در تخت خود به آینده دخترش می اندیشید ...که دخترش را به چه کسی بدهدتا مناسب او باشد ..
در یکی از شبها وزیرش را صدا زد و از اوخواست که شبانه به مسجد برود تا جوانی را مناسب دخترش پیدا کند که مناجات و نماز شب را بر خواب ترجیح دهد ...
🍀از قضا آن شب جوانی ازشدت فقر وتنگدستی قصد دزدی در آن مسجد را کرده بود .پس قبل از وزیر و سربازانش به آنجا رسید ...در را بسته یافت واز دیوار مسجد بالا رفت و داخل مسجد شد ..
🌿هنگامی که بدنبال اشیاء بدرد بخورش می گشت وزیر و سربازانش داخل شدند و دزد صدای در راشنید که باز شد بنابراین راهی برای خود نیافت الا اینکه خود را به نماز خواندن مشغول کرد ..
⚡️ سربازان داخل شدند و اورا در حال نماز دیدند ،
وزیر گفت : سبحان الله ! چه شوقی دارد این جوان برای نماز....
ودزد از شدت ترس هرنماز را که تمام می کرد نماز دیگری را شروع می کرد ..
✴️تا اینکه وزیر دستور داد که سربازان مراقب باشند از نماز که تمام شد نگذارند نماز دیگری را شروع کند و او را بیاورند ،
و اینگونه شد که وزیر جوان را نزد حاکم برد .
🌱 حاکم که تعریف دعا ها ونمازها ی جوان را از وزیر شنید ، به او گفت : تو همان کسی هستی که مدتهاست دنبالش بودم و می خواستم دامادم باشد ، اکنون دخترم را به ازدواج تو در می آورم و تو امیر این مملکت خواهی بود ...
😦جوان که این را شنید بهت زده شد و آنچه دیده و شنیده بود را باور نمی کرد ، سرش را از خجالت پایین آورد و با خود گفت
❣خدایا مرا گرامی گرداندی و دختر حاکم را به ازدواجم در آوردی ،فقط با نماز شبی که ازترس، آن را خواندم ! اگر این نماز از سر صداقت و خوف تو بود چه به من می دادی و هدیه ات چه بود!