eitaa logo
Ἀπόλλωνος
305 دنبال‌کننده
823 عکس
126 ویدیو
7 فایل
مشاهده در ایتا
دانلود
(Neo and Ro btw)
Ἀπόλλωνος
فردا تابستونه. برای بیشتر دورگه‌ها، این یعنی وقت برگشتن به کمپ. اما برای من همیشه فرق داشته؛ من جایی
و تابستون داره تموم میشه. برای بیشتر دورگه‌ها، این یعنی وقت رفتنه؛ وقت جمع کردن وسایل، خداحافظی با آدم‌هایی که چند ماه تمام کنارت بودن و برگشتن به دنیایی که باید چند ماه وانمود کنی توش یه آدم معمولی هستی. و امسال، برای اولین بار، من هم از کمپ دورگه‌ها خارج می‌شم و داستانم خارج از اونجا ادامه پیدا می‌کنه؛ با هرمس‌زاده‌ی کله‌نارنجی‌م. (💞) شاید راه رو بلد نباشه، شاید حتی وسطش گممون کنه؛ ولی می‌دونم هرجا برم، راه برگشت رو بلدم اینو خودت خواستی یادم بمونه و من یادم موند، آپولو. برای من، رفتن از کمپ قرار نیست شبیه ترک کردن یه جا باشه، چون کمپ قرار نیست واقعا بره. کم‌کم صداها کمتر میشن، کابین‌ها دوباره خلوت میشن و آتیش اردوگاه دیگه هر شب دور خودش اون همه آدم جمع نمی‌کنه، مسیرهای خاکی دوباره ساکت میشن و بین درخت‌های کاج، باد جای صدای دورگه‌هایی رو می‌گیره که تمام تابستون از اینجا رد می‌شدن و خنده‌هاشون می‌پیچید. چند روز دیگه، اگه از کنار دریاچه رد بشی، شاید فقط صدای آب رو بشنوی، شاید زمین تمرین خالی باشه. و کمپ دوباره نفسش رو آروم می‌کنه و منتظر ما می‌مونه؛ منتظر دورگه‌ای که با یک سال تجربه‌ی بیشتر برمی‌گرده و با همون لبخند همیشگی. اینجا هیچ خداحافظی‌ای پایان نیست. هرکس که از دروازه رد میشه، بخشی از تابستونش رو اینجا جا می‌ذاره. روی خاک مسیرها، کنار دریاچه، توی کابین‌ها، لابه‌لای شاخه‌های کاج و شاید بیشتر از همه، کنار آتیشی که شب‌های زیادی دورش نشستیم و داستان‌هایی راجب خانواده الهی‌‌ مون و آهنگ‌ های زیادی برای والد الهی‌ مون خوندیم. و جایی پشت تمام این درها، بین درخت‌های کاج و مسیرهای خاکی، کمپ هنوز منتظر خواهد موند. منتظر تابستون بعدی و منتظر ما و منتظر داستان بعدی. پ.ن: تابستون تموم میشه؛ اما قرار نیست من ناپدید بشم!!! =]
مررررسی که باهام اومدید حرررررف ماچ به تک تکتون. 💥