Ρόζι του Απόλλωνα
݁݁ ݁˖🦌⁵¹ رانی و weird idea، چرت و پرت گفتن زیاد با بچه های کمپ، برگشتن اینجا☀️☀️☀️، کلی نور و خورشی
݁݁ ݁˖🦌⁵²
کلی چت با مط مط و طلسم شدگان و قهقهه، قهقهه های وحشتناک با دریا و "نباید این چت لو بره"، نیل گوجی گوجی کوچولو، متنای سر صبحی از ویل که واقعا روزمو ☀️☀️☀️، all the roads lead to دفتر قرمزه، امروز سرشار از قرمز بود (کیف قرمز، لباس قرمز، کفش قرمز، دفتر قرمز، جامدادی قرمز)، کلی کانن و سفارش آلبوم☀️☀️☀️، بستنی و کلی خوراکی که یهو متوجه شدم مامانم سفارش دادهشجسحسخس، کلی ادیت لئو و گریه و اشک و خودزنی، بچه های کمپ و پین کردن پیامای دلارامممممم، پدی و "دختر شمسی در دستان ستاره".
هدایت شده از until the very end.
بهجای اینکه در دو تن جدا متولد شوند، در یک نبرد تقسیم میشوند؛ نصفی در تپش قلب تو، نصفی در آتش نگاه دیگری.
دنیا دیگر فقط میدان نبود.
سپر، شکل دستانت را به خاطر سپرد و نیزه، از لرزش نفسهایت باخبر شد.
شهرت بدون صدای تو، سکوت طولانی نقارههاست.
نمیدانم نام اینهمه را چه میگذارند؟ رفاقت، عشق، سوگند، یا جنون؟؟
برای من، فقط حقیقتیست که هر بار نگاهت میکنم، هم میترسم، هم آرام میشوم؛ میترسم از روزی که نباشی و آرام میشوم از اینکه هنوز هستی.
اگر تقدیر، تیری باشد که روزی از دور دستها را نشانه میرود، باشد که نخست به قفسه سینه من برسد، نه به پاشنه پای تو... .
-از طرف پاتروکلوس برای آشیل.