𖧷words of the heart 🎧
راستی ادمینا و همسایه های خوشگلمممم روزتون مبارککک🫂🫂🎀✨🎀🎀🎀✨
مرسیییی🎀🎀🎀 روز تو هم مبارکک
حــــامــــیـم!✨
رمان حامی🛐
پارت اول:
جانا : با پرتو های نور از خواب بیدار شدم دیدم هنوز بغل حامی ام، میخواستم برم تو سالن که اروم از تو بغلش در اومدم😂😐
حامی : بیدار شدم دیدم جانا نیست رفتم بیرون دیدم داره میز صبحونه رو میچینه،همینطور که نگاهش میکردم میگفتم چقدر خانه داری به اجی خوشگلم میادد🥲🫂🎀
جانا : اگه بازرسیتون تموم شد بفرمایید صبحونه بخورید😐😂
حامی: رفتم کشیدمش انداختمش تو بغلم😂🙈
جانا : اوخخخ،چیکار میکنیییی ارومم😂💔
حامی: نانازمممم😂😘
~
ساعت ۶ بعد از ظهر
حامی : جانا من دارم میرم با دوستام بیرون بیا بریم توهم
جانا: باش الان اماده میشم
حامی : بیا بریم دیگهههه
جانا : بریم بریم
حامی : همینطور که داشت اماده میشد دیدم چقدر ناناز شدههه😭
جانا: بیا بریم پس😐
حامی: اهم اره بریم بریم😘
جانا : حالا کجا میریمممم🥲
حامی : کافه
همون لحظه کیوان زنگ زد
کیوان : داداش کجایی ما رسیدیم ، هستی رفیقشم اورده✨
حامی : دارم میام،اوکی
جانا: چی گف؟
حامی: میگه کی میرسین
~~~~
رسیدن تو کافه✨
بچه ها : سلامم داش حامی داشتی ارایش میکردی انقدر دیر اومدی😂😐
حامی : سلام نه والا بعد به جانا اشاره کرد
جانا : 😂😐😌
((لیانا دوست هستی))
لیانا : سلام☺️
هستی : لیانا جان دوست من هستند،لیانا جان جانا هم خواهر اقا حامی دوست من هستند✨
جانا : سلاممم خوشبختم عزیزم✨🫂نویسنده:((چه زود صمیمی شدید😂))
حامی و بچه ها : سلام خوشبختم و خودشونو معرفی کردن✨
لیانا : 🙃
جانا : بچه ها چی میخورین؟ 😋
حامی : شکمو😂🫂🎀
جانا : 😐😐😂
حامی : قهوه
بقیه بچه ها : قهوه
جانا : یام یام منم هات چاکلت😊😋
حامی و بچه ها : 😂😂🤣
جانا : وا چتونههه😒🗿😂
حامی : قربون یام یام گفتنت عشقمم🫂😂
جانا : اوو😂😂😍
~~~
بین این خنده ها احساسی شکل گرفت✨❤️