𝑐𝑎𝑓𝑒 ℎ𝑎𝑛𝑖𝑓𝑎
"چشم خود بستم که دیگر چشم مستش ننگرم ناگهان دل داد زد : دیوانه، من میبینمش"
ترجیح میدم به ذوق خویش دیوانه باشم تا به میل دیگران عاقل . . .
زمانآدماروخستهنمیکنه ،
اینآدمانکهآدموخستهمیکنن
روزها رفتند و من دیگر
خود نمیدانم کدامینم
آن منِ سر سختِ مغرورم؟
یا منِ مغلوبِ دیرینم؟
من به فرمانِ دلم دلبر نوازی میکنم
دلبرم شاید نداند عشق بازی میکنم . . .