eitaa logo
🇵🇸•كآفِه رَحيـــٓــمی•🇮🇷
893 دنبال‌کننده
71 عکس
132 ویدیو
1 فایل
«خداوندا! مرا پاكيزه بپذير...» •نویسـندهٔ متـن‌هایِ طولانـی| متن‌ها کُپـی نیستند.| بدونِ صلوات کُپی نکنید| گرچه فوروارد بهتر است. کانال «کافه‌رحیمی» در تلگرام؛ با همین آیدی.
مشاهده در ایتا
دانلود
-رهبر انقلاب- ۱۴۰۴/۱۱/۱۲: «..البته آمریکایی‌ها بدانند اگر جنگی راه بیندازند، این‌بار جنگ منطقه‌ای خواهد بود.» این صراحتِ کلام رهبر‌ی‌ست که تابحال حتی یک‌بار جلوی هیچ بیگانه‌ای سر خم نکرده، بهتر بگویم! الّا در پیشگاهِ خداوند زانو نمی‌زند. با مردمش لبخند می‌زند و با دشمنانِ مردمش صریح، قاطع و محکم. أَشِدّاءُ‌عَلَی‌الكُفّارِ رُحَماءُ‌بَينَهُم. وطن‌فروش‌ها دل‌خوش کنند به همان پیرکودکِ آواره و فراریِ در حسرت‌مانده‌ای که پدر و پدربزرگش خاکِ‌وطن را به حراج گذاشتند و خودش جانِ مردمانش را، خاکِ وطن را، وطن را، به امید لیس زدنِ استخوانی از تاج و تختِ سلطنت پیشکشِ اجنبی می‌کند و هر روزش را به امیدِ تعرضِ دشمن به وطن شب می‌کند؛ ما دل‌خوشیم به خدایِ این ابر‌مَردِ غیرتمندی که می‌گوید اگر به وطن و به این ملتِ شریف چپ نگاه کنید، خودتان که هیچ! تمامِ منافع و متحدین‌تان در منطقه را به آتش می‌کشیم.
- رهبرِ انقلاب: «مسئلهٔ آمریکا و ایران چی است. این تقابلی که وجود دارد چهل‌و‌چند سال است ایران با آمریکا دشمنی دارند این مسئله چی است. بنظرِ من مسئله در دو کلمه خلاصه می‌شود. آن دو کلمه هم این است که آمریکا می‌خواهد ایران ببلعد؛ ملّت رشید ایران و جمهوری‌اسلامی مانع است. گفت رفتم خواستگاری همه‌چی تمام شده، موضوع در دو کلمه باقی مانده؛ من می‌گویم ما دختر شما را می‌خواهیم آنها می‌گویند غلط می‌کنید. حالا ملت ایران به طرف مقابل گفته غلط می‌کنید. یعنی جرم ملت ایران، دعوا سرِ این قضیه است!» - تصویر: «بحرین مثل دخترِ ما بود، او شوهر کرده!» امیرعباس هویدا. گزارشِ جلسهٔ خصوصیِ کنگره حزبِ ايران‌نوين ۱۶ ارديبهشت ۱۳۵۰ - بدون‌شرح به‌روایت اسناد ساواک، مرکز بررسی اسناد‌تاریخی، چاپ اول، سال‌۱۳۸۷، ج ۱، ص ۲۴۵.
هدایت شده از Komiter
بسم‌الله. ما هر سال برای ایستگاه صلواتی نیمه‌شعبانمون از اینجا کمی پول جمع می‌کنیم. تو ایستگاه انواع و اقسام خوراکی‌ها رو می‌دیم که مردم کیف کنن، شیرینی، چای، کاپوچینو، لواشک و ... اگه دوس داشتید مبلغ هدف ما ۲۰ میلیون تومنه هر چقدر تونستید به این کارت بزنید.
5022291511721696
پاسارگاد - کمیل احمدی
جهان به معنیِ واقعی عطشِ منجی دارد. حتی اگر خودش هم نداند منجی کیست! اما باید بداند که تنها احتیاجش آن نجات‌دهندهٔ موعود است. همان که هزار و صد و اندی سال است که منتظرِ «انتظارِ» ماست. برایِ ما دعا می‌کند که منتظرش باشیم. دعا می‌کند که سرگرمِ خودمان نشویم و «خودمان» را یادمان برود. که برادری‌مان را ثابت کنیم، نه به سبک و سیاقِ کوفیانی که هزاران نامه نوشتند و در بزنگاه، یادشان رفت که نامه‌ نوشتند… من این‌طور حسش می‌کنم. رسیدن به آن سیبِ قرمزِ تاج سر درخت، قد‌بلندی می‌خواهد. می‌گویند قد کشیدن هم درد دارد. بزرگ شدن درد دارد. گاهی تنها می‌شوی! دل‌گیر می‌شوی! اما ناامید نه. رسیدن به هر مقصدِ شیرینی، سختی دارد. رسیدن به قُله هم. عقل من می‌گوید خدا دیدنِ نور آخرین حجت‌ش را نصیبِ هرکسی نمی‌کند. به‌قولِ استاد شجاعی وقتی خداوند نعمتِ سیزده معصوم را به آدم‌ها داد، و آدم‌ها دیدند و شنیدند و دانستند که این‌ها عزیزانِ خدایند، نعمت‌اند، اما عافیت‌طلبی کردند تا خش برندارند، تنبلی کردند، بهانه آوردند، گوشه‌ای نشستند و با بی‌طرفی و ترس؛ نظاره‌گرِ تنهایی‌شان شدند، تنهایشان گذاشتند و با سکوتشان هم‌نوای تاریکی شدند؛ آخرین حجت‌ش را به هرکسی نمی‌دهد. من نمی‌دانم چه‌کاری از من برمی‌آید! دلم می‌خواهد کاری کنم. کاش خدا کاری کند تا کاری از من بربیاید. منِ نابلد، منِ ضعیف و ناتوان، اما دلم از غربتِ این دنیا به تنگ می‌آید، تنگیِ دلم از تنگیِ قفسِ این دنیا، اشک می‌شود گاهی. حُناق می‌شود. کاش خدا کار کند که از من کاری بربیاید، حتی اگر نشستنِ غبار غصه‌هایِ دنیایِ بی‌او باشد روی دلم. بُغضی در گلو، دعایی بر لب، اشکی در چشم. کاش سنگی از سرِ راه عبورش بردارم، باید تکلیفم را با خودم روشن کنم! در این دنیا، در این نبرد و تقابل، همه‌چیز روشن است، وعدهٔ صادق هم. «فَإِنَّ حِزْبَ‌اللَّهِ هُمُ الْغَالِبُونَ» مقابلِ حزب‌ِ الله، حزبِ شیطان است. تاریخ همان است! حسینی‌ها و یزیدی‌ها. باید تکلیفم را با خودم روشن کنم، قبل از آنکه دیر شود.
ترامپ اعلام کرد «هدف ما دفاع از مردم آمریکاست!» درحالیکه ایران هرگز آغازگرِ جنگی علیه هیچکس نبوده. بماند که این تو بمیری از اون تو بمیری‌ها نخواهد بود؛ عجالتاً شما کلاهِ بی‌غیرتی بالاتر بذارید که تجاوزِ عموترامپ و عمونتانیاهوتون رو به «ایرانِ مادر» رو با کف و هورا همراهی کردید؛ دریوزگی کردید بر درِ خانهٔ رذل‌ترین و حرامزاده‌ترین موجودات اما در نهایت ملتِ ایران رو تروریست و وحشی دونست و هدفش رو از «تجاوز» به ایران؛ دفاع از مردمِ امریکا اعلام کرد! نه شما بی‌غیرت‌های بی‌وطنی رو که مست لایعقلِ پست‌هایِ جنایتکارها بودید و مسخ فراخوان پهلویِ خون‌ریز قاتل. در نهایت باز هم جمهوری اسلامی و دلاورانش از شما در برابرِ عموهاتون حفاظت خواهند کرد…
دلم می‌سوزه برای این جماعتِ هیچی‌ندار که دلشون می‌خواست امریکا براشون آزادی بیاره؛ جدا از حجمِ خریّتِ غیرقابل انکارشون، کل آرزوهاشون بر باده! چون امام خمینی امریکا رو از ایران بیرون کرد؛ امام خامنه‌ای هم قراره امریکا رو از منطقه بیرون کنه. :))☺️
2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من که می‌دونم حافظهٔ تاریخی خیلی از ایرانی‌ها ضعیفه! اما شما یادتون بمونه که رضا پهلوی، اینترنشنال، علی کریمی، احسان کرمی و همهٔ وطن‌فروش‌های خارج‌نشین و داخلی -همین دور و بری‌های خودتون- برای دیدنِ این کیف‌های مدرسهٔ بچگانهٔ به خون آغشته‌ تو یه دبستانِ دخترونه در میناب؛ هرکاری کردن! هرکاری… از کودتای مسلحانه تا التماس به ترامپ و شادی از جنگ علیهِ ایران! و اونی‌که از این خاک دفاع کرد؛ جمهوری اسلامی بود.
عزیزان کوچکِ وطن… قربانی «آزادی» آدم‌خواران جزیرهٔ اپستین! از دختر کاپشن صورتی، تا بچه‌عای غزه، تا ملینا و دانش‌آموزان مدرسهٔ شجرهٔ طیبه میناب… خدا می‌دونه چه کسایی دور و برِ ما تو خون این بچه‌ها شریکن! ولو با یک هشتگ.
اینا ذاتشون همینه؛ تو جزیره اپستین به بچه‌ها تجاوز می‌کردن، می‌کُشتنشون، دست و پاهاشون رو قطع می‌کردن، خونشون رو می‌نوشیدن و مناسکِ شیطانی انجام می‌دادن تا برای خدای شیطانی‌شون قربانی‌شون بکنن؛ برای همین هرجا برای «آزادی» پا می‌ذارن، خونِ بچه می‌ریزن... با همین خویِ شیطانی‌شون مغز یه عده احمق رو مسخ می‌کنن و از «انسان» تبدیل‌شون می‌کنن به پیاده‌نظامِ ابلیس!
وقتی کاربرای خارجی، بحرینی‌ها، فلسطینی‌ها و ... فریاد می‌زنن و می‌نویسن ما کنارِ ایران و سیدعلی خامنه‌ای ایستادیم و یه عده بی‌خاصیتِ ناکام؛ با یه شایعه زوزه می‌کشن و کف می‌زنن! یادِ حرف آیت‌الله حائری بیفت که گفت «اسراییل آمده بیعت بگیرد! پاکانِ عالم حتی اگر وسط اروپا و امریکا باشند برای ما، ناپاکانِ عالم حتی اگر میانِ ما باشند، برای آنها! این قرار ما با آنهاست!» تو تیمِ شمام سیدعلی! ایمانت، وجودت، ابهتت، نورانیتت، صدات مایهٔ آرامش منه، و این افتخار منه!
هرجا بودم، ایستاده و نشسته! به خنده یا گریه، به صلح یا جنگ؛ بلند فریاد زدم که تمامِ وجود منی آقا‌سیدعلی...
فریاد بزن عقیده‌تو! فریاد بزن ارزش‌هات رو! از چی می‌ترسی؟ تو به همینا زنده‌ای...