درود بر تنهاشدنهایی که با بلند حرف زدن از ارزشها و اعتقادت؛ میشه «انتخابت»!
چجوری به دلی که منتظر این پیامه «پخش سخنرانی رهبر انقلاب تا دقایقی دیگر» حالی کنم که دیگه منتظر نباشه؟ چجوری به مغزی که فقط میخواد بخوابه و بعد هربار بیدار شدن میپرسه «چیشده؟» حالی کنم که چیشده؟
یه روز گفتن مگه علی نماز میخوند که تو محراب شهید شد؟ امروز میگن مگه سیدعلی فرار نکرده بود که تو میدون شهید شد؟ اما نشد که من بشم فدای تو، عزیزدلم..........
وقتی قنوت میگرفتی و دست جانبازت رو با دست سالمت نگه میداشتی، تو قنوت نمازت چی خواسته بودی؟ چجوری خواسته بودی؟ که خدا تموم لحظات عمرت تورو برای خودش میخواست عزیزدلم..........
دست جانبازت زیر عبای تو بود و گفتی من زیر بیرق ابالفضلالعباسم؛ اماننامه نگرفتی که تسلیم بشی، شهید شدی! شهید، تو زندهای، نور همیشگی زندگی من، عزیزدلم..........
امشب تو میدون انقلاب عزادارت بودیم آقا، جمعیت یه صدا میگفتن «ای رهبر عزیزم، شهادتت مبارک» صدای هقهق همه بلند شد، پاهام نای وایستادن نداشت، نشستم رو زمین. بغل میدون رو که زدن؛ همه با همون صدای بغضآلود داد زدن: اللهاکبر. گریهها خشم شد، دستها مُشت. پدافندا کار کرد، اللهاکبرها بیشتر شد. سردیِ هوا صورتهای خیسِ مردم رو خنک میکرد، عکسهات رو میبوسیدن، میبوییدن، امشب تو میدون انقلاب هیچکس دیگه از مرگ نمیترسید عزیزدلم، اُف بر دنیای بدون تو، و اُف بر دنیایی که بدونِ حضرت صاحب اذنِ نفس کشیدن داره...
حالا منم دیگه از صدای انفجار و جنگ، و از مرگ هم نمیترسم عزیزدلم.........
خدای دهه ۶۰ نگهت داشت تا امروز، که ما تو عصرت نفس بکشیم، بزرگمون کنی، عاشقت بشیم، اجابت بشی؛ بسوزیم...
تو قنوت نمازم عادت کردم بگم «اللهماحفظ قائدنا امامخامنهای»، اما دعاهای قنوت تو زورش بیشتر بود عزیزدلم.......
دیشب وقتی تو میدون انقلاب با بغض و صداهای گرفته داد میزدن: «مذاکره فریب بود، رهبر ما غریب بود» سوختم اقا، سوختم، خیلی سوختم...
اونروزا میگفتم «یه روزی میفهمید این مرد، ایرانیترین و مومنترین و بهترین نعمتی بود که خدا به ایرانِ ما داده» رسید این روز، و نمیشه باورم......
آه
عزیزدلم
عزیزدلم
عزیزدلم