یه روز گفتن مگه علی نماز میخوند که تو محراب شهید شد؟ امروز میگن مگه سیدعلی فرار نکرده بود که تو میدون شهید شد؟ اما نشد که من بشم فدای تو، عزیزدلم..........
وقتی قنوت میگرفتی و دست جانبازت رو با دست سالمت نگه میداشتی، تو قنوت نمازت چی خواسته بودی؟ چجوری خواسته بودی؟ که خدا تموم لحظات عمرت تورو برای خودش میخواست عزیزدلم..........
دست جانبازت زیر عبای تو بود و گفتی من زیر بیرق ابالفضلالعباسم؛ اماننامه نگرفتی که تسلیم بشی، شهید شدی! شهید، تو زندهای، نور همیشگی زندگی من، عزیزدلم..........
امشب تو میدون انقلاب عزادارت بودیم آقا، جمعیت یه صدا میگفتن «ای رهبر عزیزم، شهادتت مبارک» صدای هقهق همه بلند شد، پاهام نای وایستادن نداشت، نشستم رو زمین. بغل میدون رو که زدن؛ همه با همون صدای بغضآلود داد زدن: اللهاکبر. گریهها خشم شد، دستها مُشت. پدافندا کار کرد، اللهاکبرها بیشتر شد. سردیِ هوا صورتهای خیسِ مردم رو خنک میکرد، عکسهات رو میبوسیدن، میبوییدن، امشب تو میدون انقلاب هیچکس دیگه از مرگ نمیترسید عزیزدلم، اُف بر دنیای بدون تو، و اُف بر دنیایی که بدونِ حضرت صاحب اذنِ نفس کشیدن داره...
حالا منم دیگه از صدای انفجار و جنگ، و از مرگ هم نمیترسم عزیزدلم.........
خدای دهه ۶۰ نگهت داشت تا امروز، که ما تو عصرت نفس بکشیم، بزرگمون کنی، عاشقت بشیم، اجابت بشی؛ بسوزیم...
تو قنوت نمازم عادت کردم بگم «اللهماحفظ قائدنا امامخامنهای»، اما دعاهای قنوت تو زورش بیشتر بود عزیزدلم.......
دیشب وقتی تو میدون انقلاب با بغض و صداهای گرفته داد میزدن: «مذاکره فریب بود، رهبر ما غریب بود» سوختم اقا، سوختم، خیلی سوختم...
اونروزا میگفتم «یه روزی میفهمید این مرد، ایرانیترین و مومنترین و بهترین نعمتی بود که خدا به ایرانِ ما داده» رسید این روز، و نمیشه باورم......
آه
عزیزدلم
عزیزدلم
عزیزدلم
تولهٔ قاتل حرومیِ پهلوی دلش برای ۳ سرباز کشته شدهٔ امریکایی سوخته؛ نه برای ۱۴۸ تا بچهٔ دبستان میناب، نه برای مردم عادی خیابون نیلوفر، نه برای بیمارای بیمارستان گاندی، نه برای بازار تهران!
مثل پدر و پدربزرگِ بیشرف قاتلش داره پسموندهٔ کاسهٔ امریکا رو لیس میزنه که جلوش یه تیکه استخون بندازن… باباش کاپیتولاسیون تصویب میکرد که جونِ ایرانی جلوی جونِ امریکایی «هیچ» باشه! خودش نمونهٔ صدبرابر خفتبارتر و کثافتتر باباشه… حالا که دلت سوخته بگم که تلفاتِ تروریستهای امریکایی و اسرائیلی صدها برابر بیشتر از اینه که نوشتی؛ بدبختِ فراری! هیچوقت از گندم مُلکِ ری نخواهی خورد و در غربت و فرار خواهی مرد… این میدون «مَرد» میخواد! مثل سیدعلی! نه دلقکِ فراری و قاتل و هیچینداریِ مثل تو…
این داغ که به دلِ ما گذاشتید نه با زجرکُش کردنِ نتانیاهو و ترامپ، نه با کشتنِ پهلوی، نه با خروج امریکا از منطقه، نه با شخم زدنِ تموم اسرائیل و کشورهای شریک جرمش؛ با هیچی سرد نمیشه. جز با ظهور، جز با ندای «الایااهلالعالم انا امامالقائم...»
همسرِ آقاسیدعلی هم شهید شدن؛ پدر، مادر، فرزند، نوه، داماد. خانوادهٔ شهید خامنهای. رهبر و فرماندهٔ ما با خانوادهاش تو میدون بود. وسط میدون. بهش گفتن چرا نمیرید پناهگاه؟ گفت خونههای مردم موشک بخوره که من برم پناهگاه؟ اقای ما فرار نکرد، اقای ما با چمدونهای پر از جواهر و پول فرار نکرد، اقای ما از اونورِ آب فراخوان نداد، اقای ما موند و با خانواده شهید شد...