.
یکی از دعاهای همیشگی حضرت مادر این بود:
«الهی اِسْتَعْمِلْنی لِما خَلَقتَنی لَهْ»
🌱خدایا من رو خرج کاری کن که به خاطرش من رو آفریدی...🌱
تو زندگی زیاد با خودمون این دعا رو تکرار کنیم.
@caffeketaaab☕️📚
#معرفی_کتاب 📚
#حانیه
#رمان #داستان
#حضرت_زهرا (س)
▪️حامد عسکری در کتاب حانیه روایتی از داستان قهرمانهی حضرت زهرا (سلام الله علیها) را با کلماتی مملو از لطافت شاعرانه به قلم کشیده است.
📨 داستان کتاب، مجموعه نامه های یک دانشجوست که به نیویورک مهاجرت کرده است. در ظاهر شاید این نامه ها برای رفع دلتنگی از همسر و بیان روزمرگی ها باشد اما در پایان رنگ و بوی مادرانه حضرت زهرا (س) را به خود خواهد گرفت.
او در حال سفر به آمریکا برای تحصیل است و گفتگوهای درون کلاسشان بهانهای میشود تا در مورد شخصیت زن در اسلام و مفهوم شهادت سخن بگوید. این موضوعات بحث را به حضرت زهرا (سلام الله علیها) میرساند. حامد عسکری مثل همیشه با قلم ناب و غزل گونهاش تلاش کردی تصویری تازه از صحنههای تکراری نقش بزند و ماجرای سیده زنان دو عالم را که ماجرای تلخ و مظلومانه است از نگاه انسانی در قلب نیویورک روایت کرده است.
✍ نویسنده: حامد عسکری
🖨 انتشارات: معارف
@caffeketaaab ☕️📚
#یک_قاچ_کتاب 🍉
#حانیه📚
📜چرا هر چه مینویسم به جانم نمینشیند، حانیه؟ کلمات هم در این شهر مرا رها کردهاند میخواهم بزنم زیر همه چیز و برگردم. این سردرگمی کی تمام میشود؟ من ساعتها با تو حرف زدهام، دلداریام دادهای گفتهای تمام میشود و تمام نمیشود روزهایم کتابخانه است رسیدم به آنجا که دختران را زنده به گور میکردند و به روایتی رسیدم که عربی آمده بود پیش مرد و گفته بود یازده دخترم را یکی یکی بردم و با دستهای خودم زنده زنده در بیابان دفن کردم خواندی حانیه؟ یازده دختر را فکر کن بچه میخواسته و هر سال همسرش دختر میآورده یعنی از خانه تا بیابان محل دفنشان، توی چشمهای آنها زل نزده؟ وقتی میخواسته دست در قبر کند و بگذاردشان انگشتهای کوچکشان دور انگشتهای زمختش گره نخورده؟
نویسنده: #حامد_عسکری✍️
انتشارات: #معارف
@caffeketaaab📚🍁
موافقید به بهونهی روز دانشجو
چندتا از خاطرات دوران #دانشجویی و باهم بخونیم؟ 😁
سلام سلام
روشناییهای عزیز💚
خیلی ممنون از دوستانی که خاطرات قشنگشونو برامون فرستادن🌸
پیشنهادم اینم شمام بخونید و وارد حال و هوای روزهای دانشجویی بشید☺️
سلام.
چندتا خاطره نوشته شده از دانشگاه داشتم، براتون میفرستم.
یکی از خوبیهای دانشگاه سلف رفتن بود. غذاش که خوب نبود. اما گاهی اونجا چیزای جالبی میشنیدی.
مثلا یکی از چیزای جالب و خندهداری که میشنیدم این بود که: من باید برم خارج. من دارم اینجا تلف میشم. عمرم اینجا داره به هدر میره.
از این دست افراد کم نبودن. البته من گاهی خندهم میگرفت. همین که میگفتن من اینجا دارم تلف میشم من حیفم، واقعا خنده دار بود برام😂.
بله جناب تو حیفی. حیف نونی. حیف از نونی که دادن تو خوردی😂.
آخه تو اگه حیف بودی دانشگاه ... در میومدی؟ حداقلش باید دانشگاه سطح اولی میبودی که بتونیم جزو تلف شدهها حسابت کنیم.😅
#روز_دانشجو
#خاطرات_دانشگاه
@caffeketaaab ☕️📚
سلام
من از خاطرات دانشجویی که داشتم
یادمه بینهایت برای برگزاری برنامههای بسیج دانشگاه، از کلاسام میزدم و تا غروب میموندم دانشگاه.
البته خوب و بدش همون فعالیتهای جانبی دانشگاه شد خاطره.
در نتیجه
به فعالیتهای جانبی دانشگاه توجه بفرمایید.
یکسری دانشجو واقعا تلاش میکنند😅
البته من دیگه دانشجو نیستم ولی بشدت دلم برای جو دانشگاه تنگه...
#روز_دانشجو
#خاطرات_دانشگاه
@caffeketaaab ☕️📚