نقل است که جنید گفت: جوانی را دیدم در بادیه زیر درخت مغیلانی. گفتم: چه نشانده است تورا؟ گفت: حالی داشتم اینجا گم شد. ملازمت کردهام تا بازیابم.
_ذکرجنیدبغدادی،تذکره الاولیاء
الدنیا دارالممر لا دار مقر
والناس فیها رجلان
رجل باع فیها نفسه فاوبقها
و رجل ابتاع نفسه فاعتقها.
دنیا گذرگاه عبور است نه جای ماندن،
و مردم در آن دودسته اند:
یکی آنکه خود را فروخت و به تباهی کشاند،
و دیگری آنکه خود را خرید و آزاد کرد.
_کلامپدر،نهجالبلاغهحکمت۱۳۳
امشب را ملائکه لیلالرغائب نامیدهاند...
زمانی که یک سوم از این شب بگذرد،
تمامی فرشتگان آسمان و زمین
درکعبه و حوالی آن جمع میشوند،
خداوند به فرشتگان میفرماید:
هرچه میخواهید درخواست کنید...
و آنها میگویند:
درخواست ما، بخشش فرد روزهدار ماه رجب است
و خداوند میفرماید:
آن را انجام دادم.
_رسولاکرم،کتاباقبالالاعمال
ان الله جعل الدنیا دار بلوی
والاخره دار عقبی
وجعل بلوی الدنیا لثواب الاخره سببا
وثواب الاخره من بلوی الدنیا عوضا.
امام هادی(ع) میفرمایند:
خداوند، دنیا را سرای بلا و آزمایش
و آخرت را سرای ابدی قرار داده است
و گرفتاری دنیا را سبب پاداش آخرت ساخته
وثواب آخرت را عوض بلای دنیا قرار داده است.
_تحتالعقول،ص۴۸۳
Ehaam ~ UpMusicEhaam -X- Khoda Neghadar (320).mp3
زمان:
حجم:
8.2M
جمعکن از این شهر
خاکسترم را...
آنرا که غمی بود که بتواند گفت
غم از دل خود بگفت، بتواند رُفت
این طُرفه گلی نگر که ما را به شگفت
نه رنگ توان نمود و نه بوی نهفت
_ازنامههایعینالقضاتهمدانی
سلام علی الضاحکین وفی قلوبهم سنین بکاء.
سلام بر آنها که میخندیدند
در حالیکه سالیانیست
در قلبهایشان میگریند...
و انک ماء
و ان الماء قد یسقی و قد یروی و قد یغرق.
و تو آب هستی...
و آب تشنگی میآورد...
و آب سیراب میکند...
و آب غرق میکند...
-یکیازقشنگترینتعریفهاییبود کهازمعشوقهخوندم:)
خاطر خیری که آمد منع کردن چیست و تاخیر چیست؟ اگر آن خاطر را منع نکردی ای، محتاج وعظ نبودی و حاجت نبودی ما را که به ظاهر بخواهیم از تو.
_مقالاتشمس
میدونی
من فکر میکنم اینکه میگن تو دعوا حلوا خیرات نمیکنن، یه توجیه مسخرهست واسه گندی که زدن! وگرنه آدم تو عصبانیت دقیقا حرفایی رو میزنه که تو آرامش کلی بهشون فکر کرده.
یه وقتایی هم عشقت انقدر سینه سوز میشه
که از اندوهش قفسهی سینهات درد میگیره!
همون وقتا که غمت انقدر بزرگه
که کلمهای براش پیدا نمیشه
و همونطور که بغض راه گلوت رو میبنده،
اندوه نمیزاره بتونی حرف بزنی.
در عربی به این مرحله از عشق در بابِ
رنجیدگی، میگن "الجوی"
در معنیش اومده:
"از فرط اندوه به سختی دردمند شدن"
معادل فارسیش میشه:
دل گرفتگیِ ناگفتنی...