4_5911166757954925055.mp3
زمان:
حجم:
6.9M
من، تو مسیر هروقت
چشمم به تمثال میوفته🫴🏻:
هماکنون نیز مکانی برای استراحت پیدا کردم که
بهسان قبر تنگه و چنان ریسکی دراز کشیدم،
هر لحظه ممکنه پای یکی وارد کبدم بشه.
واقعا آدمیزاد ذره ذره به همه چی عادت میکنه. مثلا روز اولی که رسیدم اینجا، تقریبا داشتم از گرما تبخیر میشدم، ولی الان دیگه هوا یه طوری عادی شده که وسط گرمای ۴۰ درجهی ظهر میرم چای عراقی لیوانی میخورم تا جیگرم حال بیاد.
بَچِّههِیئَتي
آه. دهین🥹.
این دهین ابوعلی انقد خوبه که اصن میخوام
اسم بچهمو بذارم دهین. نازنین دهین.
امشب از عمود ۷۰۰ باید برسیم کربلا. رسیدم حرم
باید برم یه جفت پای نو بگیرم اینا دیگه کار نمیکنه.
از سر شب تا الان من هم دونات و دوغ خوردم، هم قیمهنجفی و سوخاری، هم پفیلا و خروجم رو از ماتریکس کاملا حس میکنم.