این موضوع که از یهجای دیگه حالت بده ولی میای میشینی رو فرش روضه، برا غم یکی دیگه گریه
میکنی و حالت خوب میشه، هربار شگفتزدم
میکنه و انگار قرار نیست هیچوقت بهش عادت کنم.
امان از این غم عجیبت یا اباعبدالله.
امامزمانم؛ درسته ما میریم، میایم،
زندگی میکنیم، نفس میکشیم
ولی حقیقت اینه که:
«بی وصلِ تو ندارد، جان با تن آشنایی.»
کربلایی پیام کیانی4_5886219844143031067.mp3
زمان:
حجم:
7.6M
آه ای امام آخرین..
امامزمانم؛ خوب شد شما هستی مولا وگرنه،
«شب هلاکم میکند، اندیشهی غم های روز.»
امروز به اندازهی حضرتایوب صبر
و به اندازهی حضرتنوح زمان نیاز دارم که
بتونم کارهامو تموم کنم. خدایا مرحمت فرما.
کربلایی حسین ستوده4_5942608018800647549.mp3
زمان:
حجم:
8.1M
قربانِ قربانِ قربانِ عشق..
به غم دوری از نجفی دچار شدم که بیان کردنی نیست، داخل کلمات جا داده نمیشه، از داخل چشمام خونده نمیشه، روابطم رو بهم نریخته، هیچکسی متوجهش نمیشه، فقط آروم شبیه مار، خزیده دور قلبم
و درحالی که همه چیز آروم به نظر میاد، یهو تصویر ایوونطلا جلو چشمام به صورت گذرا تداعی میشه
و خب؛ دلبر بنگر احوال مرا..