بدن لعنتی من چون امروز شنبه بود برگشته به تایم مدرسه رفتن،صبح ساعت ۶.۳۰ از خواب بیدارشدم و هنوز خوابم نبرده
کشتی ناخدا جِفرسون؛
این وسط یاد لقبی که تارن به ویولت داده بود افتادم(نقرهخانوم)
اجازه بدین برای تارن خودمو از پنجره پرت کنم پایین