کاراکال .
_
تو لبت طعم دو سیب است و منم قلیانت ،
دود تهران همه تقصیر من و توست ، گلم .
کاراکال .
_
نه نگاه هیز دارم ، نه جسارت جوانی ،
که لبی بخواهم از تو به زبان بی زبانی .
گر اغیار توان رام کردنش را دارند ، مفت چنگشان . ما بر سرقلبی چنین بی حصار و چشمی چنین لغزان رقیب کسی نمیشویم .
تلاشت برای قایم کردن حال بدت تا یه جایی جوابه ، بعد یه تایمی دور و بریات بهت میگن بداخلاق شدی .