•| از کوثرم گذشتم |•
یک دختر دوساله دارد به نام کوثر. دخترش را خیلی دوست داشت.
طوری که هر بار به پدر یا دوستانش زنگ میزد،کلی از کوثر تعریف میکرد.☺️
یکبار که از منطقه بر گشته بود گفت:«بعضی وقت ها که در تیر رس تکفیری ها گیر می افتیم، مجبوریم مسافتی از پشت یک دیوارتا دیوار دیگر را بدویم. در آن مسافتِ چند متری کوثر می آید جلوی چشمم.»
فهمیده بود که با این وابستگی ها کسی شهید نمی شود.
دفعهٔ آخری که می خواست به عملیات برود به دوستش گفته بود:
"این بار دیگر از کوثرم گذشتم..."😔
#شهید_محمودرضا_بیضایی🌹
یادش با صلوات🌸
🆔 @chaadorihhaaa
•| از کوثرم گذشتم |•
یک دختر دوساله دارد به نام کوثر. دخترش را خیلی دوست داشت.
طوری که هر بار به پدر یا دوستانش زنگ میزد،کلی از کوثر تعریف میکرد.☺️
یکبار که از منطقه بر گشته بود گفت:«بعضی وقت ها که در تیر رس تکفیری ها گیر می افتیم، مجبوریم مسافتی از پشت یک دیوارتا دیوار دیگر را بدویم. در آن مسافتِ چند متری کوثر می آید جلوی چشمم.»
فهمیده بود که با این وابستگی ها کسی شهید نمی شود.
دفعهٔ آخری که می خواست به عملیات برود به دوستش گفته بود:
"این بار دیگر از کوثرم گذشتم..."😔
#شهید_محمودرضا_بیضایی🌹
یادش با صلوات🌸
🆔 @chaadorihhaaa 🍃🌸
💔🍃💔
#شهدایی
•| از ڪوثرم گذشـتم |•
یڪ دخـتـر دوسالـہ دارد به نام ڪوثر. دختـرش را خیلی دوسـت داشـت.
طوری ڪە هر بـار به پدر یا دوستـانـش زنگ میزد کلی از ڪوثر تعریف می کرد.☺️
یڪبـار کـہ از منطقه برگشـتـه بود گفت:«بعضی وقـت ها که در تـیر رس تڪفیری ها گیر می افتیم، مجـبوریـم مسافتی از پشت یڪ دیوارتا دیوار دیگر را بـدویـم. در آن مسافتِ چند متری ڪوثـر می آید جلوی چشـمم.»
فهمیـده بود کـہ با این وابستگی ها ڪسی شهیـد نمی شـود.
دفعهٔ آخـری که می خـواسـت به عملیات برود به دوستش گفته بود:
"این بار دیـگر از ڪوثـرم گذشــتم..."😔
#شهید_محمودرضا_بیضایی🌹
یادش با صلوات🌸
✿[ @chaadorihhaaa]✿
═══✼🌸✼═══