eitaa logo
چـــادرےهـــا |•°🌸
1.5هزار دنبال‌کننده
4.8هزار عکس
1.1هزار ویدیو
74 فایل
﷽ دلـ♡ـمـ مےخواھَد آرام صدایتـ کنم: "ﺍﻟﻠّﻬُﻤـَّ‌ ﯾاﺷاﻫِﺪَ کُلِّ ﻧَﺠْﻮۍ" وبگویمـ #طُ خودِ خودِ آرامشے ومن بیـقرارِ بیقـرار.♥ |•ارتباط با خادم•| @Khadem_alhoseinn |°• ڪانال‌دوممون •°| 🍃 @goollgoolii (۶شَهریور۹۵) تبادل نداریم
مشاهده در ایتا
دانلود
#شهادت را لیاقت لازم نیست❌ معرفت لازم است. منتهای #آرزوی هر انسانی رسیدن به کمال است که راه گریز و سریع آن #جهاد در راه اوست... #شهید_محمودرضا_بیضایی🌷 🍃🌸 @chaadorihhaaa
🕊🌷 🌷 #شهیدانه رفیقش میگفت: خیلی دلتنگش بود یه شب🌙 تو خواب دیدمش پرسیدم الان کجایی؟چیکار میکنی؟ [😃😔] گفت همیشه و همه جا همراه #اصحاب_اباعبدالله هستم[😍] #شهید_محمودرضا_بیضایی🌷 #اللهم_صل_علے_محمد_و_آل_محمد❤️ •| @chadoorihhaaa
#شهیدانه برادر شهید بیضایی : | 🌷محمودرضا! از معمولی‌ترین فرد هم معمولی‌تر #نماز می‌خواند ولی نمازش، نماز بود. هیچ ریایی نداشت. این حدیث نبوی است که " رأس تقوی این است که کسی شما را به تقوی نشناسد." محمودرضا اینطور بود🌷| #شهید_محمودرضا_بیضایی🕊❤️ @chadoorihhaaa
•| از کوثرم گذشتم |• یک دختر دوساله دارد به نام کوثر. دخترش را خیلی دوست داشت. طوری که هر بار به پدر یا دوستانش زنگ میزد،کلی از کوثر تعریف میکرد.☺️ یکبار که از منطقه بر گشته بود گفت:«بعضی وقت ها که در تیر رس تکفیری ها گیر می افتیم، مجبوریم مسافتی از پشت یک دیوارتا دیوار دیگر را بدویم. در آن مسافتِ چند متری کوثر می آید جلوی چشمم.» فهمیده بود که با این وابستگی ها کسی شهید نمی شود. دفعهٔ آخری که می خواست به عملیات برود به دوستش گفته بود: "این بار دیگر از کوثرم گذشتم..."😔 #شهید_محمودرضا_بیضایی🌹 یادش با صلوات🌸 🆔 @chaadorihhaaa
•| از کوثرم گذشتم |• یک دختر دوساله دارد به نام کوثر. دخترش را خیلی دوست داشت. طوری که هر بار به پدر یا دوستانش زنگ میزد،کلی از کوثر تعریف میکرد.☺️ یکبار که از منطقه بر گشته بود گفت:«بعضی وقت ها که در تیر رس تکفیری ها گیر می افتیم، مجبوریم مسافتی از پشت یک دیوارتا دیوار دیگر را بدویم. در آن مسافتِ چند متری کوثر می آید جلوی چشمم.» فهمیده بود که با این وابستگی ها کسی شهید نمی شود. دفعهٔ آخری که می خواست به عملیات برود به دوستش گفته بود: "این بار دیگر از کوثرم گذشتم..."😔 🌹 یادش با صلوات🌸 🆔 @chaadorihhaaa 🍃🌸
💔🍃💔 •| از ڪوثرم گذشـتم |• یڪ دخـتـر دوسالـہ دارد به نام ڪوثر. دختـرش را خیلی دوسـت داشـت. طوری ڪە هر بـار به پدر یا دوستـانـش زنگ میزد کلی از ڪوثر تعریف می کرد.☺️ یڪبـار کـہ از منطقه برگشـتـه بود گفت:«بعضی وقـت ها که در تـیر رس تڪفیری ها گیر می افتیم، مجـبوریـم مسافتی از پشت یڪ دیوارتا دیوار دیگر را بـدویـم. در آن مسافتِ چند متری ڪوثـر می آید جلوی چشـمم.» فهمیـده بود کـہ با این وابستگی ها ڪسی شهیـد نمی شـود. دفعهٔ آخـری که می خـواسـت به عملیات برود به دوستش گفته بود: "این بار دیـگر از ڪوثـرم گذشــتم..."😔 🌹 یادش با صلوات🌸 ✿[ @chaadorihhaaa]✿      ═══✼🌸✼═══