گر نمیمانی ؛ نیا ؛ بیهوده آشوبم نکن
من به تنها بودنم خو کرده ؛ مجذوبم نکن
گفته بودم با دلم بازی نکن ؛ کردی ؛ ولی
گر نمیگویم سخن ؛ دیوانه محسوبم نکن
من نمیگویم رها کن زندگی ؛ با من بمان
یا نیا ؛ یا که نرو ؛ اینگونه ؛ مخروبم نکن
تا که باور میکنم تنها شدم ؛ برگشتهای
برنگرد ؛ با او برو ؛ اینگونه ؛ مغلوبم نکن
رفتهای ؛ باشد برو ؛ دیگر نیا آنجا بمان
میشوم دیوانه بازی با من ایخوبم نکن🪄.
تـُو میخواستی من شریک
زندگیت باشم ؛
ولی من فقط میخواستم
خـُوراکیاتو با من
شــــریـــــک شــی 🦦🍕 .
> پدرم خواست كه فرزند ِمطیعي بشوم ،
شعر پیدا شد ُمن آنچه نباید شدهام 🍄 .