حسرتی که به دل ماند
از بچگی آرزو داشت ظهر عاشورا علامت را روی دوشش بگذارد
همه میگفتند کوچکی بزرگ که شدی بیا ...بزرگ که شد میان کسانیکه داوطلب بودند علامت را بلند کنند از همه لاغرتر بود؛گفتند بروسربازی برو بازو که پیدا کردی بیا سرباز شد جبهه رفت اسیر شد محرم بود که برگشت با آستین های خالی که به سر شانه اش سنجاق شده بود و نگاهی که هنوز رنگی از حسرت داشت ....
#سالروز_بازگشت_آزادگان
#مدهامتان