eitaa logo
_chamran_
269 دنبال‌کننده
326 عکس
914 ویدیو
19 فایل
چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،شیعه تمام عیار علی شدن .. { آقا مصطفی } راه ارتباطی با مدیر 👈 @chamran_6 ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h76rsz&btn=برقرار
مشاهده در ایتا
دانلود
2.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دل در دلم نیست از شوقت ای ماه این چه زمینی است؟ آه از دلت آه... چمران۸۶
صحبت از موسی و طور و ذوق عمرانی بس است من پدر می خواستم، توضیح عرفانی بس است ۞ ۞ ۞ قرعه ی آن قبله ی سیار بر ما افتاد ای خرابه، غبطه بر دیوار نصرانی بس است ۞ ۞ ۞ روح کامل گشت و من هر روز لاغر می شوم فصل تجرید است، از پیکر نگهبانی بس است ۞ ۞ ۞ گریه را مخفی نخواهم کرد زیر آستین تیغ از رو بسته ام، عرفان پنهانی بس است ۞ ۞ ۞ بوسه ای بر من بدهکاری ز وقت رفتنت پس ادا کن قرض خود، این صبر طولانی بس است ۞ ۞ ۞ شرح مویی که ندارم بیش از این از من مخواه از پریشان حالی ام هر قدر می دانی بس است ۞ ۞ ۞ هر چه خوردم زخم بود و زخم بود و زخم بود سفره ات را جمع کن بابا که مهمانی بس است ۞ ۞ ۞ یک رقیه جان از آن لب ها برایم خرج کن محفل انس مرا آیات قرآنی بس است ۞ ۞ ۞ چون علی اکبر مرا هم در عبایت جمع کن زخم های مختلف را این پریشانی بس است چمران۸۶
تو را آورده ام اینجا که مهمان خودم باشی شب آخر روی زلف پریشان خودم باشی من از تاریکی شب های این ویرانه می ترسم تو را آورده ام خورشید تابان خودم باشی فراقت گرچه نابینام کرده باز می ارزد که یوسف باشی و در راه کنعان خودم باشی پدرنزدیک بود امشب کنیز خانه ای باشم به توحق می دهم پاره گریبان خودم باشی اگرچه عمه دلتنگ است اما عمه هم راضی ست که تواین چند ساعت را به دامان خودم باشی از این پنجاه سال توسه سالش قسمت ما شد یک امشب را نمیخواهی پدرجان خودم باشی سرت افتاد و دستی ازمحاسن ها بلندت کرد بیا خب میهمان کنج ویران خودم باشی سرت را وقت قرآن خواندنت برطشت کوبیدند توبایدبعد از این قاری قرآن خودم باشی کنار تو که از انگشتر و خلخال صحبت کردم فقط می خواستم امشب پریشان خودم باشی اگرچه این لبی که ریخته بوسیدنش سخت است تقلامی کنم یک بوسه مهمان خودم باشی چمران۸۶
شعر ها رو با حال مناسب بخونید التماس دعا ❤️
«شریکة الحسین» گردش چرخ ببین روی به دلبر زده ام دست بر زینت دامان پیمبر زده ام به منای تو من آن صاحب ذبح ازلم کمتر از نجمه نی ام، مادر شهد و عسلم دختر شیرم و شیرم اثر شیر دهد ذکر لالایی من جرعت شمشیر دهد من که در راه تو از جان نکنم پروایی خواهشم هست که اتمام نعم فرمایی سالها پیش که با حکم رسول متعال نهی فرمود خداوند زنان را ز قتال به تو سوگند که جانم به لبم آمده بود تب این حکم خدا، روی تبم آمده بود لاجرم تا که کنم عشق تو را ترویجی خواستم محض رضای تو کنم تزویجی تا خداوند دو شمشیر زنم بفرستد دو علی زاده، دو سیمین بدنم بفرستد حالیا سیم تنانم دو کفن پوش تو اند سائل گرمی یک لحظه ی آغوش تو اند دو غلامند به دربار علی اکبر تو دو اسیرند به چشمان علی اصغر تو دو علی طینت و جعفر صفت و همزه نسب دو نبی صولت و زهرا دل و عباس ادب دو ملک جلوه و قدیس رخ نورانی دو فدک ارث و دو تسبیه دل عرفانی به کمر کرده حمایل علوی تیغ و نیام هر دو بر عشق تو مایل به کمال و به تمام سرمه از خاک کف پای تو برداشته ام زشفابخشی این خاک خبر داشته ام قصه کوتاه ذبیح تو دو طفلان منند تحفه مور به دربار سلیمان منند چمران۸۶
شمسی و روی زمین با روی ماه افتاده ای تا اذان مانده چرا در سجده گاه افتاده ای سینه تنگ و عرصه تنگ و غربت تو می کشد زیر دست و پای دشمن بی سپاه افتاده ای گفت بابا دست خود را حائل رویت کنم راست گفته مثل زهرا بی پناه افتاده ای ای عمو از خیمه می آیم کمی آرام باش از چه با زانو به سوی خیمه راه افتاده ای خوب معلوم است از پیشانی و ابروی تو با رخت از روی مرکب گاه گاه افتاده ای در دل گودال جای ماه رویی چون تو نیست یوسف زهرا چرا در بین چاه افتاده ای من به هل من ناصر تو آمدم در قتلگاه آمدم دشمن نگوید از نگاه افتاده ای چمران۸۶
تا نیزه‌ای غریب عنان مرا گرفت پهلوی من نشست و نشان مرا گرفت می‌رفت تا که فاش؛ پدر خوانمت عمو! سُمّ فَرَس رسید و دهان مرا گرفت گویند بو کشیدنِ گُل، مرگ مؤمن است بوی خوش دهان تو جان مرا گرفت من سینه‌ام دُکان محبّت‌فروشی است آهن‌فروش از چه دُکان مرا گرفت دشمن که چشم ِ دیدن ابروی من نداشت سنگی رها نمود و کمان مرا گرفت از پیرهای زخمی جنگ جمل رسید هر چه رسید و عمر جوان مرا گرفت لکنت نداشت من که زبانم ز کودکی موم ِ عسل چگونه زبان مرا گرفت؟ چون کندوی عسل بدنم رخنه‌رخنه است این نیش‌های نیزه توان مرا گرفت پر شد ز خاک سُمّ ِ فرس چشم ِ زخم من ریگ روان، همه جریان مرا گرفت چمران۸۶
دررزمگاه عشق نه فرق پسرشکست گویی درست،شیشه ی عمرپدرشکست پشتی که جز مقابل یکتا دوتا نشد پشت حسین بودو زداغ پسرشکست تاشدسپر به تیغ، سر شبه مصطفی سر،شددوتاو رونق شق القمرشکست شدباسرشکسته ززین سرنگون ولیک باآن شکست،داد به بیدادگر شکست سرسبزشدبه اشک،نهالم،ولیک خصم تاخواست این درخت برآردثمر،شکست مادر در انتظار، وز این بی خبر که تیغ ازتوسر وازو دل وازمن کمرشکست چمران۸۶
خانواده مکتب شهداء ✋❤️ محرم الحرام ۱۴۴۵ چمران۸۶