eitaa logo
_chamran_
269 دنبال‌کننده
326 عکس
914 ویدیو
19 فایل
چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،شیعه تمام عیار علی شدن .. { آقا مصطفی } راه ارتباطی با مدیر 👈 @chamran_6 ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h76rsz&btn=برقرار
مشاهده در ایتا
دانلود
ای داغدار داغ پدر یابن العسکری داری دوباره دیده ی تر، یابن العسکری ما هم به غربت پدرت گریه می کنیم ما را میان گریه بخر یابن العسکری خسته شدیم، از غمِ دنیای بی امام از این همه بلا و ضرر، یابن العسکری صبر همه تمام شد و شب سحر نشد کی می رسد زمان سحر یابن العسکری دیدی، ندیده در به در و عاشقت شدیم چشمان ماست خیره به در، یابن العسکری آقا به گریه باز به سرداب می روی از صحن سامرا چه خبر یابن العسکری ما را که از فراق حرم جان به لب شدیم تا کربلا دوباره ببر یابن العسکری از ما قبول کن، کم ما را زیاد کن ای داغدار داغ پدر یابن العسکری چمران⁸⁶
گاه سربازی شجاعی گاه شاهی ناامید روز و شب چیزی به جز تکرار یک شطرنج نیست چمران⁸⁶
خشکِ خشک است لبش ؛ زهر عیان شد اثرش کاسه ای آب بیارید نسوزد جگرش سعی اش این است زمین گیر نباشد امّا گاه بر روی تن و گه روی خاک است سَرَش چند سرباز تنش را به کناری بردند قبل از آنیکه بیاید به کنارش پسرش مثل یک مرغ در آتش به خودش می پیچد هیچ کس نیست بگیرد به بغل ، بال و پرش خواهری نیست بیاید دلش آرام شود دختری نیست که سینه بزند دور و برش وسط حجره ی در بسته و تاریک افتاد یاد آن حجره که قاتل شده دیوار و درش یادِ آن میوه که از شاخه ی طوبی افتاد یاد آن کوچه و زهرا و دل شعله ورش عوض آب فقط کاسه به دندان می زد تا که اشک آمد و نوشید ز چشمان ترش تشنه جان داد ولی با نوک پا ضربه نخورد هیچ کس سنگ نزد بر بدن محتضرش بی کس افتاد ولی شال و کمربند و عبا مثل غارت زده ها باز نشد از کمرش پادگان بود ؛ سنان بود ؛ کمان بود ولی کس نکوبید به فرق سر او با سپرش مهدی فاطمه تنها شد از امروز به بعد شب نشین شب صحرا شد از امروز به بعد چمران⁸⁶
لعنت خدا بر دشمنان مرتضی علی تا صبح قیامت و رضوان الله بر ابولولو تا صبح قیامت❤️🤚✋ چمران⁸⁶
چون بود و چون گذشت؟ به مطلب همین بس است گوساله ای به مطبخ دوزخ روانه شد... چمران⁸⁶
سرود: امیر طلاجوران020416(3).mp3
زمان: حجم: 3.9M
دلم فقط مال علی ابن ابیطالب ❤️ اسعدالله ایامکم✋ چمران⁸⁶
نمازِ شامِ غریبان چو گریه آغازم به مویه‌هایِ غریبانه قِصه پردازم به یادِ یار و دیار آن چُنان بِگِریَم زار که از جهان رَه و رسمِ سفر براندازم من از دیارِ حبیبم نه از بِلاد غریب مُهَیمَنا به رفیقانِ خود رَسان بازم خدای را مددی ای رفیقِ رَه تا من به کویِ میکده دیگر عَلَم برافرازم خِرَد ز پیریِ من کِی حساب برگیرد؟ که باز با صَنَمی طفل، عشق می‌بازم بجز صَبا و شِمالم نمی‌شناسد کَس عزیز من، که به جز باد نیست دَمسازم هوایِ منزل یار، آب زندگانیِ ماست صبا بیار نسیمی ز خاکِ شیرازم سرشکم آمد و عیبم بگفت روی به روی شکایت از کِه کنم؟ خانگیست غَمّازَم ز چَنگِ زهره شنیدم که صبحدم می‌گفت غلامِ حافظِ خوش لهجهٔ خوش آوازم چمران⁸⁶
هم سفره بودن با گدایان عادت شاه است پس خوش به حال هر کسی که رعیت شاه است بین گدایان محله حرف سلطان و بین غلامان محله صحبت شاه است امروز ما دنبال کار و بار اربابيم فردای محشر مطمئنا نوبت شاه است سر زیر بار ظلم ظالم خم نخواهد شد تا گردن ما زیر بار منت شاه است فرقی میان نیزه با دوش پیمبر نیست بالانشین بودن همیشه عادت شاه است هم سائل و هم ساربان در مسجد و گودال بخشیدن انگشتری ها خصلت شاه است بعد از اباالفضل و علی اکبر و قاسم کوهی که خم شد از مصیبت قامت شاه است بردند معجر از سر زینب؟ زبانم لال این حرف ها بی حرمتی بر ساحت شاه است هرچند " کل من علیها فان " ولی در اصل آنچه که می ماند به دنیا هيئت شاه است چمران⁸⁶
خاطره‌ای از شهید دیده ور به روایت برادر شهید: 《من خودم آن شب سرباز ایشان بودم. در آن عملیات و ایشان فرمانده بودند قبل از حمله گفتند زمانی که حمله می کنید، حتی اگر برادرتان تیر خورد و افتاد متوقف نشوید و عبور کنید و به سوی دشمن حمله کنید. توی گردان ما تنها کسانی که برادر بودند من و ایشان بودیم. میدانستم منظور ایشان با من است. خود ایشان جلوتر از همه حمله کردند و دو گلوله بهشان اصابت کرد، یکی به گلو و دیگری به کتفش. و وقتی افتادند کلاه خودشان را کشیده بودند روی سر و صورتشان که بچه ها چهره ایشان را نبینند ما هم حمله کردیم و برگشتیم و بعد از برگشت متوجه جراحت شدیم و با آمبولانس ایشان را به بیمارستان منتقل کردیم، که ایشان در همون بیمارستان به شهادت رسیدند... چمران۸۶
بیا که طعنه به شیراز میزند تبریز شب است و باغ گلستان خزان ریاخیز ستاره، گرچه به گوش فلک شود آویز به گوشوار دلاویز ماه من نرسد گشوده پرده‌ی پائیز خاطرات‌انگیز به باغ یاد تو کردم که باغبان قضا بهار عشق و شبابست این شب پائیز چنان به ذوق و نشاط آمدم که گوئی باز به عشوه باز دهندش به باد رخت و جهیز عروس گل که به نازش به حجله آوردند به خاک و خون همه در انتظار رستاخیز شهید خنجر جلاد باد می‌غلتند بهار سبز کجا وین شراب سحر آمیز خزان خمار غمش هست و ساغر گل زرد باین صحیفه رسید است دفتر تا نیز خزان صحیفه‌ی پایان دفتر عمر است شباب با چه شتابی به اسب زد مهمیز به سینمای خزان ماجرای خود دیدم به غیر خون دلم باده در پیاله مریز هنوز خون به دل از داغ لاله‌ام ساقی دمی که بی تو به سر شد چه قسمتی ناچیز شبی که با تو سرآمد چه دولتی سرمد که یاد تست مرا یادگار عمر عزیز عزیز من مگر از یاد من توانی رفت پریوشا، تو ز دیوانه میکنی پرهیز پری به دیدن دیوانه رام می‌گردد مگر به حجله‌ی شیرین گذر کند پرویز نوای باربدی خسروانه کی خیزد که بال عشق تو بادم زند بر آتش تیز به عشق پاک تو بگذشتم از مقام ملک که شهریار ز شوق و طرب کنی لبریز تو هم به شعشعه وقتی به شهر تبریز آی چمران⁸⁶