_chamran_
آقام یک عمر حمال علی بود...💔 #حسن_حسینخانی
بابام یک عمر حمال علی بود
ننم پیوسته دنبال علی بود
.
خدا رحمت کنه مادر بزرگ و
تموم نذریاش مال علی بود
.
این و جدم می گفتش ” روی اسم …
… همه اسمای اطفال علی بود ”
.
نه تنها خونه ی ما رسم ده بود
نمازا رو به تمثال علی بود
.
از اون اول تا حالا توی گوشم
سخن از مدحت آل علی بود
.
پس از مرگم بگین که حسرت من
تماشا کردن خال علی بود
.
به غیر از سائلی چیزی هدف نیست
بهشتم اینجوری مثل نجف نیست
#عرفان_ابوالحسنی
_chamran_
آقا حسینم رفت... امام حسین خاص ها رو زودمیبره💔
17.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چهل روز گذشت ولی داغ تو هنوز تموم نشد...
#حسین_بختیاری
8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
السلام علیک یا جعفر بن محمد صادق❤️
#حسین_بختیاری
@chamran_86
2.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وقت مغرب نشده
رمل بیابان شده ای...
#شب_جمعه
#حسین_بختیاری
همینجاست جنتم
احساس می کنم که همینجاست جنتم
هر وقت در حریم تو گرم زیارتم
هرگز به جز تو از تو نمی خواهم ای رئوف
این است آرزوی من این است حاجتم
آهو شدم فقط که نوازش کنی مرا
من صید مبتلاشده ی این ضمانتم
یک سال می شود که به مشهد نیامدم
یک سال می شود که فقط آهِ حسرتم
خلوتگُزین صحنِ گوهرشاد تو..،منم
یک شب سری بزن به من و کنجعزلتم
در شهر شُهرتم شده دیوانه ی رضا
در ماجرای عاشقیات درس عبرتم
گندمبهدست..،گوشه ای از بارگاه تو
با جبرئیل های حرم گرم صحبتم
گاهی هوای مشهد و گاهی هوای قم...
شکر خدا کبوتر بام کرامتم
وقتی که شاه مملکت ماست شاه طوس
پس خوشبهحال من که در این مُلک،رعیتم
جاروکش حریم تواَم..،نوکر تواَم
گرد و غبار صحن تو شد تاج عزتم
خورشید عالمِین،همین گنبدِ طلاست
بر بام تو دمیده شود صبح دولتم
من در جوار غیرِ تو جا خوش نمی کنم
من سالیان سال کنار تو راحتم
کُلِّ عشیره..،نانخور موسی بن جعفریم
قربان این گداشدنِ بااصالتم
ای مهربانتر از پدرم! دوستدارمت...
از کودکی همیشه تو کردی حمایتم
مُهر تو مُهر نیست..،مسیحایِ طوس ماست
صد مُرده زنده می شود از عطر تربتم
صد جرعه از شراب بهشتی اگر دهند
با چای حضرتیست فقط اوج لذتم
محشر، شفیعِ گریهکنانِ تو فاطمه است
زهرا به یُمن اشکِ تو کرده شفاعتم
کاملترین عبادت من نام حیدر است
ذکر علی علی شده کُلِّ دیانتم
سرباز حیدریم،نجف پادگان ماست...
در لشگر امیرِ عرب گرمِ خدمتم
صحن رضاست آینه ی صحن مرتضی...
من محو در تجلیِ این بی نهایتم
سلمانِ سرسپرده ی سَلمانیِ تواَم
لطفاً بیا به دیدن من وقت رحلتم
بابُ الجواد؛ بابِ مُرادِ دل من است
عمریست داده ای به همین راه عادتم
نُطقم کنار پنجرهفولاد باز شد
با ذکر یا رقیه بهم ریخت لُکنتم
ای عُهدهدار مجلس عطشان کربلا!
من آن حسینگویِ دمِ دربِ هیئتم
تو روضهخوان آن لب سرنیزهخورده ای
من سینهچاکِ لطمهی ذکر مصیبتم
یَابْنَالشَّبیبگُفتنِ تو می کُشد مرا...
گفتی:که زخم خوردهی آن هتک حرمتم
یابن الشبیب جد مرا بی هوا زدند
یابن الشبیب جد مرا با عصا زدند
#بردیا_محمدی