eitaa logo
_chamran_
269 دنبال‌کننده
326 عکس
914 ویدیو
19 فایل
چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،شیعه تمام عیار علی شدن .. { آقا مصطفی } راه ارتباطی با مدیر 👈 @chamran_6 ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h76rsz&btn=برقرار
مشاهده در ایتا
دانلود
از صوت حاج حسین بود نصف شبی💔
13.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
تاریک چراغ انجمن شد پیراهن پاره اش کفن شد
یا بنت الحسین(ع) دویدم دشت را شد از عبور من جنون پیدا دو پلکی گریه کردم در فراغت دشت خون پیدا تجرد هجمه دارد یا که ضعف تن نمی دانم درون سینه ام این روزها هست از برون پیدا کدامین درد را پیش تو پشت پرده بفروشم تو ای نزد تو عالم از برون و از درون پیدا سپاه جلوه ام هر قدر می شد تاختم بیرون بیان خاموش نظر ساکت نفس مخفی جنون پیدا سه سالی در لباس کودکان مخفی گذر کردم شدم در کسوت پیران عشق تو کنون پیدا چرا ویران نباشد خانه ی من کن در آن مجلس دهانت بود زیر چوب از پشت ستون پیدا...
🩸حکایت زنی از اهل شام، که می‌خواست آب و نان برای رقيه خاتون سلام‌الله‌علیها ببرد ... در نقلی آمده است: 🥀 در شام زنی بود به نام "حمیده"؛ پسری داشت به نام "سعید". روزی پسرش غبارآلود آمد خانه؛ حمیده پرسید: کجا بودی؟ گفت: به دیدار اسيران رفته بودم؛ از مدینه پیامبر صلی اللّه علیه وآله بودند. 🥀 حمیده برخواست آمد سمت خرابه؛ دید غلامان زنگی و ترکی و رومی با لباس سرخ ایستاده اند بر در خرابه و به کسی اجازه ورود نمی‌دهند. حمیده دید طفل کوچکی آن قدر گریه کرده که چشمانش متورم شده و یک طرف صورتش خاکی است. 🥀 حمیده پرسید: شما کیستی؟ حضرت رقيه سلام‌الله‌علیها فرمود: دختر امام حسین علیه السلام؛ از پدر و عمویش پرسید؟ بی بی فرمود:همه را کشته‌اند. حمیده گفت: کاری نداری انجام دهم؟ 🥀 حضرت با صدای آهسته فرمود: قدری آب و نان می خواهم.‌ حمیده رفت آب و نان آورد،هر کار کرد نگهبانان نگذاشتند. پنج مرتبه تلاش کرد در آن شب نتوانست آب و نان را برساند تا اینکه صبح آمد دید جمعی از زنان دور قبری خاکی گریه می‌کنند. 🥀 زینب کبری صلوات اللّه علیها رو به حمیده فرمود: آب و نان را برگردان که آن دختر دیگر بین ما نیست... 📚جامع المجالس(نسخه خطی) ص١٢٩ ✍ نمی‌دانم از این ویران نشین داری خبر یا نه نمی‌دانم که می‌مانم عزیزم تا سحر یا نه سفر کردی بدونِ من نگفتی پیر می‌گردم تو که کُشتی مرا می‌آیی آخر از سفر یا نه از آنچه بر سرم آمد از این کوچه به آن کوچه نمی‌دانم که بشناسی مرا بارِ دگر یا نه شنیدی ؟ جانِ بابا گفت این همسایه بر طفلش تو هم می‌گویی از نیزه به من جانِ پدر یا نه گرسنه راه می‌رفتم گرسنه خواب می‌رفتم بگو نان خشک‌ها را دیده‌ای در هر گذر یا نه چرا در شهر بد هستند با طفلانِ بی بابا بگو دیدی که می‌خندند بر این خونجگر یا نه دلم می‌خواست از دستِ عمویم آب می‌خوردم کمی هم روضه می‌خواندم به گوش مَشک ، دریا نه عمو با پشت ، چندین بار از ناقه زمین خوردم نمی‌دانم که می‌میرم از این دردِ کمر یا نه بیابان بود و تنهایی و ترس و زجر و تاریکی به من می‌گفت میایی خودت ای دردِسر  یا نه خودم می‌آمدم اما نمی‌دانم چرا می‌زد بگویم از شبی که زد برایت بیشتر یا نه چه زود اُفتاد دندانهای شیری‌اَم میان راه فقط این نه ، ببین مانده برایم مویِ سر یا نه سرِ سجاده می‌گفتی شبیهِ مادرم هستی شدم حالا شبیه مادرِ در پشتِ در یا نه تو هَم آن پیرزن دیدی که مویم را کشید و گفت : ببینم شانه می‌آید به مویِ شعله‌ور یا نه
_chamran_
بازم حاج نریمان 💔 #نریمان_پناهی
انگاری کردن به قنفذ اقتدا
یا عبدالله بن حسن ادرکنی💔
🩸مقتل جانسوز جگرگوشه امام حسن علیهماالسلام | بر بدن مطهر حضرت قاسم علیه‌السلام در حالی که زنده بود، با سمّ اسب تاختند ... در نقل‌ها آمده است: 🥀 مسلم خولانی گوید: من کنار یکی که از جنگجویان شامی ایستاده بودم که می‌گفت: به خدا قسم این پسر از دست من در نمی‌رود. چرا که دیگر سر کشی‌اش بسیار شده است. 🥀 من گفتم: وای بر تو! آیا یادت رفته است قرابت و نزدیکی این پسر را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله؟ پس توجه‌ای به کلام من نکرد جز آنکه به طرف قاسم علیه‌السلام حمله کرد. 📋 فَضَرَبَهُ ع‍َلىٰ اُمِّ رَأسِهِ، فَفُجِرَ هامَّتُهُ، و خَرَّ صَريعَاً يَخورُ بِدَمِه، فَانْكَبَّ عَلىٰ وَجْهِهِ، و هُوَ يُنادِي: يَا عَمَّاهُ! أَدْرِكْني! ▪️آن نانجیب آمد و ضربه‌ای بر سر قاسم زد که سرش شکافت و از روی اسب باصورت به زمین افتاد و در خونش غوطه می خورد و فریاد میزد: عمو جان مرا دریاب! 🥀 پس امام حسین علیه‌السلام مانند شیر آمد و ضربه‌ای بر سر آن مرد شامی زد که آن نانجیب فریاد زد: لشگریان به دادم برسید. 📋 فَحَمَلَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِجَميعِ الْجَيشِ حَتّىٰ داسُوا الْقاسِمَ بِحَوافِرِ الْخَيْلِ ▪️پس عمر سعد ملعون همراه با تمام لشگریانش حمله کردند به طوری‌که بدن شریف قاسم علیه‌السلام در زیر سمّ اسب هایشان پامال شد. 🥀 پس سیدالشهدا علیه السلام حمله‌ای کردند تا اینکه آن ها کمی فاصله گرفتند. 📋 فلمّا تَجلّتِ الغُبرَة، إذاً بِالحُسينِ علیه‌السلام علَى رَأسِ الغُلام، و هُو يَفحَصُ بِرِجلَيه، ▪️وقتی‌که گرد و غبار کمی آرام گرفت، امام حسین علیه‌السلام بالای سر قاسم رسید در حالی قاسم علیه‌السلام پاهایش را به روی زمین می‌کشید... بر گرفته از: 📚مقتل ابو مخنف، ص٨٠ 📚اسرار الشهاده، ص٣٠۴ 📚تاریخ طبری، ج۵ ص۴۴٨ 📚نفس المهموم ص٣٢٢ ✍ تا لاله گون شود کفنم بیشتر زدند از قصد روی زخم تنم بیشتر زدند قبل از شروع ذکر رجز مشکلی نبود گفتم که زاده‌ی حسنم بیشتر زدند این ضربه ها تلافی بدر و حنین بود گفتم علی و بر دهنم بیشتر زدند از جنس شیشه بود مگر استخوان من دیدند خوب می شکنم بیشتر زدند می خواستند از نظر عمق زخم ها پهلو به فاطمه بزنم بیشتر زدند تا از گلم گلاب غلیظی در آوردند با نعل تازه بر بدنم بیشتر زدند  دیدند پا ز درد روی خاک می کشم در حال دست و پا زدنم بیشتر زدند @chamran_86
🩸نوعروسان شامی، جمع شدند و سر مطهر قاسم علیه‌السلام را سنگ‌باران کردند … در نقلی آمده است: 🥀 وقتی که سر های مطهر شهدای کربلا را وارد شهر شام کردند، هر یک از سرها که از دروازه شهر می‌گذشت، معلونی بر در دروازه ایستاده بود و نام صاحب آن سر را می‌پرسید. 🥀 تا نوبت به سر مطهر قاسم علیه‌السلام رسید، آن حرامزاده امر کرد که عروس‌ها هر یک سنگی را برداند و سر قاسم علیه‌السلام را سنگ باران کنند. 📚سرور المؤمنین،نائینی، ص ۱۰۵، بازنویسی شده (نسخه خطی) @chamran_86
یا الله با حال مناسب 💔