eitaa logo
_chamran_
269 دنبال‌کننده
326 عکس
914 ویدیو
19 فایل
چه زیباست که در این موهبت بزرگ الهی که نامش غم و درد است،شیعه تمام عیار علی شدن .. { آقا مصطفی } راه ارتباطی با مدیر 👈 @chamran_6 ناشناس👇 https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_1h76rsz&btn=برقرار
مشاهده در ایتا
دانلود
🩸مقتل جانسوز جگرگوشه امام حسن علیهماالسلام | بر بدن مطهر حضرت قاسم علیه‌السلام در حالی که زنده بود، با سمّ اسب تاختند ... در نقل‌ها آمده است: 🥀 مسلم خولانی گوید: من کنار یکی که از جنگجویان شامی ایستاده بودم که می‌گفت: به خدا قسم این پسر از دست من در نمی‌رود. چرا که دیگر سر کشی‌اش بسیار شده است. 🥀 من گفتم: وای بر تو! آیا یادت رفته است قرابت و نزدیکی این پسر را به رسول خدا صلی‌الله‌علیه‌وآله؟ پس توجه‌ای به کلام من نکرد جز آنکه به طرف قاسم علیه‌السلام حمله کرد. 📋 فَضَرَبَهُ ع‍َلىٰ اُمِّ رَأسِهِ، فَفُجِرَ هامَّتُهُ، و خَرَّ صَريعَاً يَخورُ بِدَمِه، فَانْكَبَّ عَلىٰ وَجْهِهِ، و هُوَ يُنادِي: يَا عَمَّاهُ! أَدْرِكْني! ▪️آن نانجیب آمد و ضربه‌ای بر سر قاسم زد که سرش شکافت و از روی اسب باصورت به زمین افتاد و در خونش غوطه می خورد و فریاد میزد: عمو جان مرا دریاب! 🥀 پس امام حسین علیه‌السلام مانند شیر آمد و ضربه‌ای بر سر آن مرد شامی زد که آن نانجیب فریاد زد: لشگریان به دادم برسید. 📋 فَحَمَلَ عُمَرُ بْنُ سَعْدٍ بِجَميعِ الْجَيشِ حَتّىٰ داسُوا الْقاسِمَ بِحَوافِرِ الْخَيْلِ ▪️پس عمر سعد ملعون همراه با تمام لشگریانش حمله کردند به طوری‌که بدن شریف قاسم علیه‌السلام در زیر سمّ اسب هایشان پامال شد. 🥀 پس سیدالشهدا علیه السلام حمله‌ای کردند تا اینکه آن ها کمی فاصله گرفتند. 📋 فلمّا تَجلّتِ الغُبرَة، إذاً بِالحُسينِ علیه‌السلام علَى رَأسِ الغُلام، و هُو يَفحَصُ بِرِجلَيه، ▪️وقتی‌که گرد و غبار کمی آرام گرفت، امام حسین علیه‌السلام بالای سر قاسم رسید در حالی قاسم علیه‌السلام پاهایش را به روی زمین می‌کشید... بر گرفته از: 📚مقتل ابو مخنف، ص٨٠ 📚اسرار الشهاده، ص٣٠۴ 📚تاریخ طبری، ج۵ ص۴۴٨ 📚نفس المهموم ص٣٢٢ ✍ تا لاله گون شود کفنم بیشتر زدند از قصد روی زخم تنم بیشتر زدند قبل از شروع ذکر رجز مشکلی نبود گفتم که زاده‌ی حسنم بیشتر زدند این ضربه ها تلافی بدر و حنین بود گفتم علی و بر دهنم بیشتر زدند از جنس شیشه بود مگر استخوان من دیدند خوب می شکنم بیشتر زدند می خواستند از نظر عمق زخم ها پهلو به فاطمه بزنم بیشتر زدند تا از گلم گلاب غلیظی در آوردند با نعل تازه بر بدنم بیشتر زدند  دیدند پا ز درد روی خاک می کشم در حال دست و پا زدنم بیشتر زدند @chamran_86
🩸نوعروسان شامی، جمع شدند و سر مطهر قاسم علیه‌السلام را سنگ‌باران کردند … در نقلی آمده است: 🥀 وقتی که سر های مطهر شهدای کربلا را وارد شهر شام کردند، هر یک از سرها که از دروازه شهر می‌گذشت، معلونی بر در دروازه ایستاده بود و نام صاحب آن سر را می‌پرسید. 🥀 تا نوبت به سر مطهر قاسم علیه‌السلام رسید، آن حرامزاده امر کرد که عروس‌ها هر یک سنگی را برداند و سر قاسم علیه‌السلام را سنگ باران کنند. 📚سرور المؤمنین،نائینی، ص ۱۰۵، بازنویسی شده (نسخه خطی) @chamran_86
یا الله با حال مناسب 💔
10.1M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
بالا قبرش براش مجلس گرفتن با نیزه فاتحه واسش میخوندن💔
🩸امام حسین علیه‌السلام، در پشت خیمه‌ها، برای علی اصغرش قبری حفر نمود... در نقل‌ها آمده است: 🥀 سیدالشهدا علیه السلام، بدن مطهر علی اصغر علیه السلام پشت خیمه ها را آورد. 📋 ثُمَّ نَزَلَ الْحُسينُ عَن فَرَسِهِ، و حَفَرَ لِلصَّبِيِّ بِجَفنِ سَيفِهِ، و زَمَّلَهُ بِدَمِهِ، و صَلّىٰ عَلَيْهِ ▪️سپس امام حسین علیه السلام از اسب پیاده شد و با شمشیرش قبری برای علی اصغرش حفر کرد و بدن او را با خون گویش، خون آلود کرد و بر او نماز خواند. 📚مقتل الحسين الخوارزمي،ج۲ ص۳۲ 📚العبرات،ج۲ ص۸۶ ✍ خون از لبان چاک‌چاکش پاک می‌کردم با دست خود شش‌ماهه‌ام را خاک می‌کردم شرمنده‌ی شش‌ماهه‌ام هستم خبر دارید؟ چشمان بازش را خودم بستم خبر دارید؟ هرگز نکرده هیچ کس کاری که من کردم با تکه‌ای قنداقه طفلم را کفن کردم بالای سر مشغول تلقین دادنش بودم خیره به رگ‌های ظریف گردنش بودم در گوشش استرجاع را با لحن غم خواندم آن‌جا به تنهایی نمازش را خودم خواندم من هم وجودم رنگ و بوی محتضر دارد بابایِ بچه‌مرده از حالم خبر دارد چشم انتظار لحن باباگفتنش بودم از روز میلادش به فکر جوشنش بودم حالا تمام هستی‌ام در گور خوابیده داغش به روی خیمه، خاکِ مرده پاشیده یادم نرفته آن ترک‌هایی که بر لب داشت یادم نرفته روزهای آخری تب داشت لرز سرش، ضعف تنش، آتش به جانم زد با هر تلظی کردنش آتش به جانم زد از مادرش هم نیز کاری بر نمی‌آمد از فرط بی حالی صدایش در نمی‌آمد از وصله‌ی جان دل‌بریدن گریه هم دارد از این و آن منت کشیدن گریه هم دارد بیش از بقیه حرمله خیلی عذابم کرد تیر سه شعبه عاقبت خانه‌خرابم کرد از کشتن ما حرمله هرگز نشد خسته آمد برای کشتن طفل زبان بسته ای کاش مثل اکبرم من را صدا می‌زد طفل عزیزم روی دستم دست و پا می‌زد دیگر رباب از فکر او بیرون نمی‌آمد راحت سه شعبه از گلو بیرون نمی‌آمد @chamran_86
_chamran_
بالا قبرش براش مجلس گرفتن با نیزه فاتحه واسش میخوندن💔 #مهرداد_ملکی
🩸آه … از وقتی که بدن نازنین علی اصغر علیه‌السلام را از قبر بیرون کشیدند و سر او را بریدند ‌و‌ بر نیزه زدند … در نقلی آمده است: 🥀 وقتی که حرمله (و یا به نقلی دیگر ابوخلیق) را به نزد مختار آوردند، مختار از نحوه شهادت علی اصغر علیه‌السلام سوال نمود که در آخر حرمله نانجیب گفت: 🥀 به خدا قسم نگذاشتند بدن آن طفل صحیح و سالم بماند. روز یازدهم سر هر شهیدی به سرداری دادند که به جهت افتخار بر نیزه کُنَد و به کوفه نزد ابن زیاد برد و جایزه بگیرد. 🥀 به ابو ایوب غنوی که سرکرده بیل‌داران بود سری از شهدا نرسید. لذا به بیل‌داران دستور داد تا زمین کربلا را زیر و رو کردند و جسد آن طفل را یافتند و بیرون آورده و سرش را بریدند و بر سر نیزه زدند و به کوفه آوردند. 🔖 مقتل "مُبکِی العیون" نوشته است: 🥀 چون سر های شهدا را به نزد عمر ابن سعد ملعون آوردند،گفت یک سر دیگر باقیست. گفتند آن سر شیرخوار حسین علیه‌السلام است که او را به دست خود دفن کرده است. 🥀 آن ملعون گفت: بروید به دنبال او و هر نحوی شده سر او را به نزد من بیاورید. پس جمعی پیاده آمدند و با بیل و نیزه دنبال پیکر مطهر آن طفل گشتند و در نهایت آن پیکر مطهر را پیدا کرده و نعش او را از خاک بیرون آورده و سرش را جدا کردند و نزد ابن سعد لعین آوردند و با سرهای شهدا به شام بردند. 📚 مُبکی العیون،ص۱۹۲ (نسخه خطی) 📚 ریاض القدس ج٢ ص١٠۴ (نسخه خطی) 📚 سفینة النجاة ج٢ ص٢٧٣ 📚 بحرالمصائب ج۴ ص٣۵۴ ✍ رفت و سرش را روی نی دیدم؛ دلم سوخت از کربلا تا شام رنجیدم؛ دلم سوخت چشمم چهل منزل به سمتِ نیزه بود و از اضطراب و ترس لرزیدم؛ دلم سوخت ترسیدم از اینکه بیفتد با نسیمی پشت سرش چون ابر باریدم؛ دلم سوخت تیرِ سه پر را حرمله می شُست با آب چشمان خود را زود دزدیدم؛ دلم سوخت داغش تمام عمر از یادم نمیرفت گاهی اگر یک لحظه خندیدم؛ دلم سوخت شاید سه ماهش بود خندید اولین بار در خاطراتم هر چه چرخیدم؛ دلم سوخت دیدم که خوردم آب و شد سیراب از شیر کابوس دیدم هر چه خوابیدم؛ دلم سوخت در کارهای خانه خیلی گریه کردم قنداقه را رویِ عبا چیدم؛ دلم سوخت آهسته خواندم زیر لب لالا لالا لا تا شیرخواره هر کجا دیدم دلم سوخت! @chamran_86
23.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
نگاه مختصری کن به چشمهای ترم که جان سالم از این مَهلَکه به در ببرم   لبی تکان بده پلکی به هم بزن بابا نفس بکش علی اکبر نفس بکش پسرم   نفس بکش پسرم تا که من فزع نکنم و پیش خنده يِ این قوم نشکند کمرم   دل من از پس این داغ بر نمی آید حریف این همه آتش نمی شود جگرم   خودت بگو بدنت را چگونه جمع کنم پُر از علی شده خاکِ تمام دور و برم   کنار جسم تو باید به داد من برسند تو این همه شده ای! من هنوز یک نفرم
🩸لطمه‌زدنِ حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها بر بالای پیکر ارباً اربای علی اکبر علیه‌السلام... در نقلی آمده است: 🥀 چون سیدالشهداء علیه‌السلام به محل شهادت فرزندش علی اکبر علیه‌السلام رسید، دید رمق کمی دارد و جراحات بدنش شمرده نمی‌شود. 🥀 خم شد و او را بو کرد و بوسید و فرمود: پسرم خدا بکشد قومی را که تو را کشت. ولی سیدالشهداء علیه‌السلام چیز عجیبی مشاهده کرد. 🥀 خوب دقت نمود؛ دید علی اکبر علیه‌السلام گاه می‌گرید و گاه می‌خندد. از علت آن سؤال نمود و فرمود: ای پسر!م تو را بین دو حال؛ می بینم بین حزن و شادی هستی ای نور چشمم؛ خبرم بده علت آن چیست؟ 🥀 علی اکبر علیه السلام فرمود: ای پدرم! اما خنده ام به خاطر این است که به یک طرف نگاه می‌کنم می بینم جدّم رسول خدا صلی اللّه علیه وآله است و به دستش ظرف آبی است که شما وعده داده بودی. 📋 امّا بُکائی فَاِنّی نظرتُ الی هذهِ الجَهَة َأری جَدّتی الزّهراء علیهاالسلام جالسةً الی جَنبی ▪️اما گریه ام به خاطر این است وقتی به طرف دیگر می‌نگرم می بینم جدّه‌ام زهرای مرضیه سلام‌الله‌علیها در کنارم نشسته است. 📋 تَنظرُ اِلی جَراحَاتی ثمّ تَنظُرُ فی وَجهِک فَتَلطِمُ رَأسَها بیَدِها و هیَ تَبکی ▪️ به جراحاتم نگاه می‌کند و سپس به صورت شما نگاه می کند و با دستش به سرش لطمه می زند و گریه می‌کند. 📚موسوعه حضرت زهرا سلام‌الله‌علیها ج۶ ص٣٠۴ 📚مجمع مصائب اهل‌البیت علیهم‌السلام،نهاوندی، ص١٩٩ ✍ با دلی خون، می گذارم روی پاهایم سرت را تا بگیرم در بغل این لحظه های آخرت را گرچه نیزه جوشنت را برده از جانت غنیمت در عوض اما به من، پس داده جسم پرت پرت را تا تو بودی من به فکر خیمه گاه خود نبودم بعد تو دست که بسپارم علی جان خواهرت را تو همانی که در آغوشم نمی شد جایت، اما عاقبت اینجا گرفتم در بغل سر تا سرت را جان بابا از زمین برخیز، آخر من چگونه؟ در عبای خود بریزم پاره های پیکرت را زخم پهلویت به یاد مادرم انداخت من را آه مادر! می فرستم سوی تو پیغمبرت را @chamran_86