هدایت شده از رَأسُ الْحُسِینْ عَلَیهِالسَّلامْ
#اربعین
#غزل
بگو چه بود اگر خواب یا خیال نبود؟!
که روح سرکش من در زمان حال نبود
مگو که هیچ به دریا نمیشود پیوست
اگر که رود نبود و اگر زلال نبود
تمام قاعدهها را شکست در هم عشق!
بزرگ و کوچکی آنجا به سن و سال نبود
در آن شلوغی اگر گم شدن بلد بودی
خیال یافتن خویشتن محال نبود..
قسم به آبلۀ پا و اشک شوقِ سلام
که رنج راه، کم از لذت وصال نبود
در آن مسیر دلم بس که یاد زینب کرد
به چشم هر چه میآمد به جز جمال نبود
زمین چه داشت اگر این طریق و جاده نبود؟
زمان چه داشت اگر این زمانِ سال نبود؟
کسی نگفت چرا پاسخ سؤالم را
چه بود آن سفر آیا؟ اگر خیال نبود
نشد که شرح دهم حال بیمثالم را
که این دو خط غزل من، زبان حال نبود
#سید_محمد_جواد_میرصفی
کانالراسالحسینعلیهالسلام
🆔@hossinemazlom
13.6M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من کربلا میایم
هر سال با قناعت
#حسین_بختیاری
@chamran_86
ساغر ساغر شراب از آن چشم زدم؛
نعره نعره وجود گشتم ز عدم
مُردم مُردم نیافتم سر ز قدم،
ساقی ساقی بریز مِی بَر لَحَدَمْ...
#محمد_سهرابی
@chamran_86
🩸بخششی که در عین لطافت، هزار و یک روضه در آن نهفته است ...
مرحوم علامه مجلسی نقل میکند:
🥀 یزید ملعون به نُعمان بن بشیر که از صحابه رسول خدا صلّی اللَّه علیه و آله و سلّم بود گفت: آنچه که برای این زنان صلاح است مجهّز کن و مرد امین و نیکوکاری را از اهل شام با ایشان روانه کن! سواران و یاورانی را با ایشان بفرست.
سپس سفارش اهل بیت را به مأموری که میخواست ایشان را ببرد، کرد.
🥀 آن مأمور در حالی که خودش جلو بود، ایشان را حرکت داد. هر گاه ایشان پیاده میشدند، او از ایشان دور میشد و یاورانش نیز دور میشدند و نظیر نگهبانان آنان را محافظت مینمودند. هر گاه یکی از ایشان میخواست وضو بگیرد، او را پیاده میکرد و حوائجشان را بر آورده مینمود و با ایشان خوش رفتاری میکرد تا این که وارد مدینه شدند.
🔖 فاطمه (یکی از دختران امیرالمؤمنین علیهماالسلام) گوید: من رفتم و به خواهرم زینب کبری سلاماللّهعلیها گفتم:
📋 قَدْ وَجَبَ عَلَیْنَا حَقُّ هَذَا لِحُسْنِ صُحْبَتِهِ لَنَا فَهَلْ لَکِ أَنْ تَصِلَهُ؟
▪️این مرد برای این نیک رفتاریهایی که با ما کرده، حقی به گردن ما دارد. آیا چیزی دارید که به او جایزه دهید؟
🥀 خواهرم زینب کبری سلاماللّهعلیها فرمود:
📋 وَ اللَّهِ مَا لَنَا مَا نَصِلُهُ بِهِ إِلَّا أَنْ نُعْطِیَهُ حُلِیَّنَا
▪️به خدا قسم ما چیزی برایمان نمانده که به او جایزه دهیم 😭 جز اینکه همین زر و زیورهای (اندکی) که برایمان مانده، به او بدهیم.
📋 فَأَخَذْتُ سِوَارِی وَ دُمْلُجِی وَ سِوَارَ أُخْتِی وَ دُمْلُجَهَا فَبَعَثْنَا بِهَا إِلَیْهِ
▪️پس من دستبند و گوشواره خود و دستبند و گوشواره خواهرم را گرفتم و آنها را برای او فرستادیم.
📋 وَ اعْتَذَرْنَا مِنْ قِلَّتِهَا وَ قُلْنَا هَذَا بَعْضُ جَزَائِکَ لِحُسْنِ صُحْبَتِکَ إِیَّانَا
👈 و از کم بودن آنها از وی عذر خواهی نمودیم 😭 و گفتیم: این، مختصر جزایی است که ما برای نیک رفتاریای که تو با ما داشتی، به تو بخشیدهایم!
📚 بحارالانوار ج ۴۵ ص١۴۶
✍ حقیقتا انسان متحیّر میماند از این همه لطف و کرامت... اهلبیتی که داغ دیدهاند و چه بدی ها از قوم یزید چشیده و شنیدهاند، اینگونه به جهت اندک احترامی که مأمورین یزید به آنها گذاشتند، از تمام مال و طلا و جواهری که در اختیار دارند، دست بر میدارند و به آن ها هدیه میدهند و تنها به این راضی نشده بلکه از کم بودن آن ها هم عذرخواهی میکنند!
😭 از چنین اهلبیتی، نیاز نبود با زور و کتک در غروب عاشوراء ، گوشواره و زیورآلات غارت کنند؛ بلکه ایشان خودشان در بذل و بخشش پیشدستی مینمودند...
الحَمدللهِ الّذی هَدانا بِولایَتِهم...
#بعد_اربعین
@chamran_86
1.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
کل آدم فدای علی اصغرش بشن
ولله که اسراف نیست!
#نریمان_پناهی
@chamran_86
-
-
و قد بلغنا أنّ رجلا قال لزين العابدين:
إنّا لنحبّكم أهل البيت، فقال أنتم تحبّونا
حبّ السنّورة من شدّة حبّها لولدها تأكله.
مردی روزی به امام زینالعابدین
-علیه السلام- گفت ما شما را
دوست داریم، امام فرمود: محبت
شما با ما چنان است که گربه
فرزند خود را از دوستی بخورد!
📚کامل بهائی، عماد الدین حسن بن
علی طبری (قرن ۷ ه.ق)، ص ۴۳۳
@chamran_86
3.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همه رفتن ساربان هم رفت
اما تو هنوزم میان گودالی...
#مهرداد_ملکی
@chamran_86
از آن ساعت که خود را ناگزیر از تو جدا کردم
تو بر نی بودی و دیدی چهها دیدم، چهها کردم
گمان بر ماندن و قبر تو را دیدن نمیبردم
ولی فیض زیارت را تمنّا از خدا کردم
به یادم مانده آن روزی که میجستم تو را اما
تنت پیدا به زیر سنگ و تیر و نیزهها کردم
تو را ای آشنایِ دل اگر نشناختم آن روز
مرا اکنون تو نشناسی، وفا بین تا کجا کردم
تن چاک تو را چون جان گرفتم در برم اما
برای حفظ اطفالت، تو را آخر رها کردم
بهسان شمع، آبم کرد بانگ آبآب تو
اگرچه تشنه بودم چشمههای چشم وا کردم
میان خیمههای سوخته همچون دلم آن شب
نماز خود نشسته خواندم و بر تو دعا کردم..
ولی هرگز ندادم عجز را ره در حریم دل
سخنرانی میان دشمنان چون مرتضی کردم
#علی_انسانی
@chamran_86