eitaa logo
چَمروش؛ راوی اقتدار موشکی
786 دنبال‌کننده
171 عکس
121 ویدیو
0 فایل
چَمروش؛ پرنده‌ای اساطیری است که در قله البرز زندگی می‌کند. او مسئول نابودی دشمنان ایران است. این‌جا خرده‌روایت‌های مستندی از قهرمانان هوافضای ایران می‌خوانید.
مشاهده در ایتا
دانلود
734.1K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹 شاهکار موشک‌های ایران در آسمان تل‌آویو 🔹️به پشتوانه لبیک صادقانه ملت ایران به نخستین فراخوان رهبر معظم انقلاب و حضور حیرت‌انگیز مردم در راهپیمایی روز جهانی قدس، رزمندگان دلیر نیروی هوافضای سپاه، نیروی دریایی سپاه، ارتش ج.ا و حزب‌الله موج «چهل و پنجم» عملیات وعده صادق ۴ با رمز مبارک «یاصاحب الزمان» را بصورت مشترک و هم افزا در عصر روز جمعه به یاد «شهید حاجی زاده» و «شهید محمود باقری» علیه اهداف دشمن آمریکایی _ صهیونی با موفقیت اجرا کردند. 🚀چَمروش راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
458.6K حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
سوراخ‌های گنبدشان ویدئو از برخورد موشک‌های دو تنی به پایگاه نواتیم یکی از محافظت شده‌‌ترین پایگاه‌های اسرائیل از نظر پدافند 🚀چمروش راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا دو هفته‌ای می‌شد همدیگه رو ندیده بودیم. در رو که باز کردم باورم نمی‌شد این مرد خاکی خسته، همون آدم چهارده روز قبله. دخترم و سه تا پسرا ولی کاری به اون چند سانت خاک روی لباس باباشون نداشتن، پریدن توی بغلش و غرق بوسه‌اش کردن. من ظرف توی دستش رو گرفتم. گفت: «این افطاری امروزمه.» گفتم: «همین؟» گفت:«تازه سحری هم فرصت نمی‌کنیم بخوریم!» چند ساعت بیشتر نمی‌تونستیم با هم باشیم. خیلی زود باید برمی‌گشت. توی همین مدت، برامون از شعارها و فحش‌هایی که روی سرجنگی موشک‌ها می‌نویسن گفت. هم خندیدیم، هم گریه کردیم، هم پر از حس غرور و افتخار شدیم. دم در، وقتی داشت کفش‌هاش رو می‌پوشید گفت: «خیابون‌ها رو ترک نکنید، ما از مردم روحیه می‌گیریم. باید توحیدمون رو قوی کنیم. همه چیز رو از خدا بخوایم. نباید زود خسته بشیم.» فکر می‌کنم خدا این روزا خیلی از دیدن این بنده‌های خاکی و روزه‌دارش کیف می‌کنه. مدام تماشاشون می‌کنه و به فرشته‌هاش می‌گه: فتبارک‌ الله احسن الخالقین... 🚀چمروش راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا. حاج محمود باقری؛ همان که توی عکس کلاه مشکی سر کرده، ویژگی خوب زیاد داشت. یکیش این بود که آدم‌های اطرافش را به حال خودشان رها نمی‌کرد. خواهر و برادرهاش مثل اعضای بدنش، مثل دست و پا و چشم‌هایش بودند. همیشه مراقب‌شان بود. از سال هشتاد و هشت تا خرداد هزار و چهارصد و چهار که به شهادت رسید، فرمانده موشکی هوافضای سپاه بود اما سرشلوغی و ماموریت‌های طولانی‌ باعث نشد که همچنان برادر خوبی نباشد. حاج محمود، همان‌قدر که به فکر پیشرفت موشکی ایران و جهان اسلام بود، دلش برای خانواده‌اش می تپید. نه این‌که فقط بهشان محبت کند، چراغ دست می‌گرفت و جلو جلو می‌رفت و مسیر را برای‌شان روشن می‌کرد. آن‌قدر روشن که بتوانند پشت سر او راه بیفتند و گاهی حتی از او جلو بزنند. مرد جوانی که توی عکس کنار حاج محمود ایستاده، کوچک‌ترین برادرش، آقا‌جواد باقری است. شانزده سال با هم فاصله سنی داشتند‌. تاریخ ورودشان به سپاه هم بیست و چند سالی با هم فاصله دارد اما تفاوت تاریخ شهادتشان، کمتر از یک‌سال است.حاج محمود توی مربی‌‌گری هم مثل فرمانده موشکی، نمونه بود. سردار شهید جواد باقری امروز صبح در قطعه‌ی پنجاه بهشت زهرا، فقط کمی آن‌ طرف‌تر از برادرش، به خاک سپرده شد. 🚀چمروش راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا پاسدار جوانی که به دایی و عموهای شهیدش اقتدا کرد.... 🔹 داییِ احسان در ابوقریب با لبی تشنه و پیکری سوخته به ملاقات پروردگارش در بهشت رفته بود و عمویش نیز در والفجر۸ با پهلویی شکسته. شهامت و شهادت در خانواده شان میراثی گرانبها بود. ساعت‌ها در مقابل عکس دایی و عموهای شهیدش می ایستاد و می‌گفت: « دعا کنید تا من هم مثل شما با پیکری سوخته، پهلویی شکسته و لبی تشنه به شهادت برسم. » مادر از آخرین روزها و ساعت‌های باهم بودنشان تعریف می‌کند: نزدیک شهادتش بود، فهمید من نماز شب میخونم. آرام نزدیکم شد و گفت: « مامان دعا میکنی خدا منم بخره؟ » گفتم: مامان دعا میکنم عاقبت بخیر بشی. دو شب برای احسان در نماز شب هایم ویژه دعا کردم. تا اینکه روزِ سوم از راه رسید و خوابِ باغی را دیدم که پر از گل‌های زیبا بود و احسان همراه عمو جعفرش دست در دست هم در این باغ قدم می‌زدند. صدا زدم: احسان! کجا میری؟ لبخندی زد و گفت: « مامان دارم با عمو جعفر میرم ». دیگر دلم گواهی داد که احسان رنگ و بوی آسمان‌ها را گرفته است و عروجش نزدیک است. تنها می‌ماند یک چیز، باید به رفتنش رضایت می‌دادم و من هم بخشیدمش به امام حسین(ع)، می‌دانستم طاقتِ ماندن بعد از آقا را ندارد. احسان پشت پدافند درحالیکه داغدار ولیّ‌اش بود، مثل دایی شهیدش با زبان روزه و بدنی سوخته رفت، مثل عمویش با پهلویی شکسته رفت، مثل علی‌اکبر رفت، و همچون حضرت عباس بی دست و بی پا رفت.... چَمروش🚀 راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
‌ 🔹سیدمجید موسوی: دور تند ضربات تأثیرمحور و خردکنندۀ فرزندان ملت ایران به پهنای منطقه به دشمن آمریکایی-صهیونی‌ آغاز شد. ‌ 🔹کمر استکبار در خیابان‌ و میدان شکسته می‌شود. 🚀چَمروش راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
1.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
‌ 🔸 دعای رزمنده نیروی هوافضای سپاه پاسداران با پروردگار پیش از شلیک موشک بالستیک به سمت اسرائیل: «ای خدای بزرگ! ای قادر متعال! قدرت مطلق تو هستی! عنایت نما و این موشک‌ها را بر سر صهیونیسم جهان‌خوار فرود آور!» 🚀چمروش راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
🔹نوشته روی موشک‌های پرتابی امروز‌ به‌سمت پایگاه‌های امریکایی تا خروج آخرین سرباز امریکایی از منطقه 🚀چمروش راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
1.4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
آسمان دیدنی دشمن آسمون سرزمین‌های اشغالی توسط موشک‌های بارشی ایرانی ستاره بارون شد. 🚀چمروش راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
2.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
وعده صادق فرمانده ✨آسمان دوبی هم ستاره باران شد. 🚀چمروش راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran
چَمروش؛ راوی اقتدار موشکی
ا┄┅═❁﷽❁═┅┄ا سردار شهید جواد باقری، دهه شصتی بود. پسر ته‌تغاری خانواده‌ا‌ی پرجمعیت که خواهر برادرها حسابی دوستش داشتند و نازش خریدار داشت. توی دوره‌ای که خیلی از رفیق‌هاش می‌خواستند در آینده دکتر و مهندس و خلبان شوند او می‌خواست شبیه برادرش بشود. برادرش سپاهی بود. سالی که جواد به آرزویش رسید و وارد سپاه شد، حاج محمود باقری فرمانده‌ی پایگاه موشکی اصفهان بود. اما این دلیل نمی‌شد که او در دوره‌های آموزشی سفت و سختی که پوست تازه‌واردها را می‌کند و خیلی‌ها را از آمدن به هوافضای سپاه منصرف می‌کرد، شرکت نکند. حاج‌محمود همان اول کار شرط گذاشته بود که هیچ‌جا اسمی از من نباید ببری و جواد مثل همیشه لبخند زده بود و گفته بود چشم‌‍. رابطه‌ی جواد و حاج‌محمود همیشه فراتر از برادری بود. فاصله‌ی سنی زیاد و محبت پدر فرزندی که بین‌شان وجود داشت باعث شده بود خیلی وقت‌ها، بابامحمود صدایش بزند. اما این بابامحمود از آن باباها نبود که کار را برای پسرش راحت‌تر کند، اگر سخت‌ترش نمی‌کرد. روزی که دوره‌ها و امتحان‌ها تمام شد و جواد وارد سپاه شد، رفت پیش حاج‌محمود و گفت: « خیالت راحت باشه، مطمئن باش آبروت رو نمی‌برم.» جواد روی حرفش ماند. ماموریت‌های طولانی و دور از خانواده را بدون هیچ امتیاز ویژه‌ای گذراند و روز به روز قد کشید و بالا رفت و به آرزویش نزدیک‌تر شد. حاج‌محمود بهش یاد داده بود باید فقط برای خدا کار کند. یاد داده بود بدون هیچ چشم‌داشتی شب و روزش را برای پیشرفت موشکی ایران بگذارد و جواد شاگرد زرنگی بود. روزی که خبر شهادت حاج‌محمود را شنید، توی یکی از پایگاه‌های موشکی ایران مشغول فرماندهی بود. تلفن را که قطع کرد، بدون هیچ حرفی ایستاد وسط اتاق. نمی‌توانست گریه کند. تمام زندگی‌اش را ازدست داده بود. اما وسط جنگ که جای گریه و ضعف نشان دادن نبود. احساس خفگی می‌کرد. به یکی از بچه‌ها گفت: روضه‌ی حضرت عباس بلدی بخونی؟ بلد بود. نشستند دور هم و برای فرمانده‌ی تمام آزادمردان عالم گریه کردند. بعد از روضه هم بلند شد و کارش را از سر گرفت. جواد همیشه می‌گفت، حاج محمود بچه‌های موشکی را مرد بارآورده، راست می‌گفت. جواد باقری، همان کاره‌ای شد که دوست داشت بشود. او شبیه برادرش، شهید شد. 🚀چمروش راوی رشادت‌های هوافضا https://ble.ir/chamrosh_iran https://eitaa.com/chamrosh_iran