مثل یك روحی رها از بند زندان و تنی ؛
دور هم باشی اگر از من همیشه با منی ..
هر چند خودت از همه عالم گله دارى ؛
تا صبح اگر شِكوِه كنم ' حوصله ' دارى !
شانهات را دیر آوردی سرم را باد برد ،
خشت خشت و آجر آجر پیکرم را باد برد ..
< حامد عسکری >
چه نماز باشد آن را که تو در خیال باشی ؟
تو صَنَم نمی گذاری که مرا نماز باشد ،
نه چنین حساب کردم ، چو تو دوست میگرفتم ؛
که ثنا و حمد گوییم و جفا و ناز باشد ..
◞سعدی◜
با فراقت چند سازم ؟ برگ تنهاییم نیست ،
دستگاه صبر و پایان شکیباییم نیست ..
ترسم از تنهایی ، احوالم به رسوایی کشد :)
ترس تنهاییست ور نه بیم رسواییم نیست ..
◞سعدی◜
عجب است اگر توانم که سفر کنم ز دستت ،
به کجا رود کبوتر که اسیر باز باشد ؟
◞سعدی◜