آز آدم بودن خسته ام عزیزِ جونم ؛
کاش خاکِ روی فرش های حرمت بودم ، کاش کاشیای شیبِ گودالت بودم ، کاش پرِ خادمای حرمت بودم ، کاش برای تو بودم ، کاش متعلق به تو بودم ، کاش اسممو میاوردن یاد تو میوفتادن ، کاش بارونِ توی بین الحرمینت بودم ، کاش صدای زائرات بودم ، کاش تیکه تیکه ی حرمت بودم ؛
کاش تمامم برای تو بود آقا : ) . .
دلم عجیب کربلات ُ میخواد عزیزجونم ..
هرکی هرچی گفت ، گفتم اینارو ول کن ، منکهپام به حرمت میرسه . .
من که میام داد میزنم میگم کفیلِمنی「عباس」
میاممیشینمتوی بین و الحرمین ، با خودم زمزمه میکنم ، الوعدهوفا .. دیدی گفتم میرسم به کربلات ؟ دیدی گفتممیبینم ضریحتو ؟
اما جون ِدلم ، میشه اینا فقط صرفا رویا نباشه ؟ میشه واقعیتش کنی ؟
من اینهمه حرف زدم که خلاصهشو یکجا بگم ؛
من دلم برای محرمت تیکه تیکه شده ، تنگ شده ، تا محرمت منو زنده نگه میداری برات عاشقی کنم : ) ؟
بچه ها عشق ِ حسین(ع) عجیب دیوونتون میکنه ..
ی زمانی میگفتی دِ اَه پس کی این محرمتموم میشه آهنگ گوش بدیم؟ خسته شدیم بابا اَه !
ی زمانی میگی توروخدا نگهم دار عاشقی کنم برات . . .
خلاصه ؛ الهی به عشقِ حسین دچار شید که عاقبت بخیرتون میکنه (:
.
نگهم دار شبِ سوم داد بزنم بگم رقیه باباتو بی سر دیدی ؟ نگهم دار شب سوم غوغا به پا کنم برات : )