🤍🌙ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃🌗✨️
{~Time beautifulls~} ^-20☆20-^ <*~☆معنی تایم♡~*> کسی تحسینت می کنه🥺🤍✨️
با دو دقیقه تاخیر ببخشید🫶🏻
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
همین الان ادیت زدم👌🏻✨️
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
اصکی*🐘شدن چنلتون🌱
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim
شروع چالش🥰
خب اسمای قشنگتون رو بفرستید ببینم
*میتونه فیک هم باشه مثلا گل رز*
آیدیم🤍👌🏻
چنل قشنگمون🤍👌🏻
@chanl_hamim
رمان ماه من🌗🤍
پارت 8✨️
توی حال*
کارن : خب حالا چی شده همه اینقدر ساکتن؟🤨
مارال : چون یکی اینجا خیلی جدیه!🙄
حامیم : منظورت کیه؟🙂
جانا : خودت دیگه😂
ماهلین : آره والا، از وقتی اومدی فقط دستور میدی درس بخونید، این کارو بکنید، اون کارو بکنید!😒
حامیم : خب نگران آیندتونم دیگه🥺🤍
ماهلین : بهونه نیار آقا حامی!😂
کارن : من که فکر کنم یه نفر بیشتر از آینده، نگران یه شخص خاصه!😉
حامیم : کارن...🙄
مارال : اوووووو، چه خبرهههه؟😏
ماهلین : من چیزی نمیدونما!😂✨️
کارن : آره معلومه، تو هی به من میگی مهربونم که یکی اینجا اخماش بره تو هم!🤣
همه زدند زیر خنده.
حامیم : خیلی بامزه بودین واقعاً!🙄😂
ماهلین : خب اگه حسودی نمیکنی پس چرا اخم کردی؟🤭
حامیم : من؟ حسودی؟ اصلاً!😌
جانا : آره ما هم باور کردیم!😂
در همین لحظه گوشی ماهلین زنگ خورد.
ماهلین : بچهها یک دقیقه...📱
بعد از چند لحظه برگشت.
مارال : کی بود؟👀
ماهلین : دوستم بود.😊
حامیم : دوسته یا دوست پسر؟🤨
همه چند ثانیه ساکت شدند...
کارن : اوووووو! جناب حسود خودشو لو داد!😂
ماهلین با خنده به حامی نگاه کرد.
ماهلین : خیالت راحت آقا، دوست دخترم بود!🤭✨️
حامیم نفس راحتی کشید.
مارال : دیدین؟ دیدین؟!😂
ماهلین لبخند شیطنتآمیزی زد و زیر لب گفت:
ماهلین : بعضیا خیلی تابلوئن...🥺🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍
پارت 9✨️
توی حال*
مارال : بعضیا خیلی تابلوئن...😂
حامیم : شماها امروز خیلی روی مخ منین!🙄
کارن : امروز؟ فقط امروز؟🤣
ماهلین : نه بابا، داداشم همیشه رو مخشه!🤭
کارن : اعتراض دارم!😒
همه خندیدند.😂🤍
جانا : بچهها بیاین یه بازی کنیم، حوصلم سر رفت.🥺
مارال : آرههه، جرئت حقیقت!😆
ماهلین : وای آره، خیلی وقته بازی نکردیم.✨️
حامیم : من پایه نیستم.🙂
کارن : اتفاقاً شما از همه بیشتر پایهای!😏
مارال بطری را چرخاند.
بطری روی حامیم ایستاد.👀
همه : اووووووو!😂
مارال : خب آقا حامی، جرئت یا حقیقت؟😏
حامیم : حقیقت.🙂
مارال : آیا تا حالا از کسی خوشت اومده؟😌
همه با کنجکاوی به حامیم نگاه کردند.
حامیم : بله.😇
ماهلین که لیوان آب دستش بود، نزدیک بود آب توی گلویش بپرد.😂
جانا : وااای جدی؟!😱
کارن : اسمشم بگو دیگه!🤣
حامیم : قرار نبود دو تا سؤال بپرسین.🙄
مارال : فرار کرد! فرار کرد!😂
نوبت بعدی...
بطری چرخید و روی ماهلین ایستاد.✨️
ماهلین : نهههههه!🥺
جانا : جرئت یا حقیقت؟😏
ماهلین : حقیقت.🤍
جانا : آیا تا حالا عاشق شدی؟👀
ماهلین برای چند لحظه ساکت شد.
نگاهش ناخودآگاه سمت حامیم رفت...🥺
حامیم هم به او خیره شده بود.🤍
ماهلین : شاید...✨️
کارن : شاید یعنی آره!😂
مارال : منم همینو میگم!🤣
ماهلین با خجالت بالش کنار خودش را سمتشان پرت کرد.
ماهلین : ساکت شین شماها!😂🤍
همه دوباره زدند زیر خنده.
اما این بار، حامیم لبخندی زد که هیچکس متوجهش نشد...🥺🌙🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍
پارت 10✨️
توی حال*
کارن : خب ماهلین خانم، "شاید" یعنی چی؟😏
ماهلین : یعنی شاید دیگه!🙄
مارال : نه نه نه، قانع نشدیم.😂
جانا : دقیقاً! اسمش چیه؟👀
ماهلین : به شما ربطی نداره!😒🤍
کارن : پس هست یه نفر!🤣
حامیم ساکت نشسته بود و به حرفهایشان گوش میداد.🥺
مارال : ماهلین جرئت یا حقیقت؟😏
ماهلین : حقیقت.🙂
مارال : اگه عاشق شدی، الان اسمش رو بگو.🤭
ماهلین : نهههههه!😳
جانا : پس لو رفت!😂
کارن : یا اسمش رو بگو، یا همین الان بهش پیام بده!😌
ماهلین : شماها دشمن منین؟!🙄
همه : نههههه!🤣
حامیم با خنده گفت:
حامیم : به نظرم پیام دادن راحتتره.🙂🤍
ماهلین با تعجب نگاهش کرد.
ماهلین : شما چرا طرف اونا رو میگیری؟!😒
حامیم : چون کنجکاوم ببینم چی مینویسی.😂
مارال : اوووووو!😏
کارن : خب دیگه، گوشیو بیار!📱
ماهلین : باشه بابا!🥺
گوشیش را برداشت و صفحه چت را باز کرد.
جانا : بلند بلند بخون!😂
ماهلین : نه دیگه، اونقدر هم نه!🙄
کارن : حداقل بگو چی نوشتی.😌
ماهلین با خجالت تایپ کرد...
"سلام... خوبی؟🥺🤍"
و پیام را فرستاد.📩✨️
مارال : فقط همین؟!😂
ماهلین : آره!😒
چند ثانیه بعد گوشی لرزید...
همه با هیجان به صفحه نگاه کردند.👀
ماهلین که پیام را دید، چشمانش گرد شد.😳❤️🩹
کارن : چی شد؟!😱
جانا : جواب داد؟!🥺
ماهلین لبخند کوچکی زد اما چیزی نگفت...
حامیم با کنجکاوی به او نگاه میکرد.🤍🌙
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
چطور بودن پارتامون😇🤍🎀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️🩹