eitaa logo
🤍🌙ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃🌗✨️
140 دنبال‌کننده
835 عکس
466 ویدیو
11 فایل
☾︎─ ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃 ─☽︎ 🎧 ♪ «ܦ̈ܢܚ݅ࡅ߭ܭَܘ ܢ̣ܫܥ‌‌ ܢܚ݅ܢ̣ߺ ࡅ߳ࡅ࡙ܝ‌ܘ ܝ‌ࡐ‌ܢܚ݅ࡅ߭ࡅ࡙ܘ ࡎܢ̣ح» کـدمـون : 357🎟 بعضی صداها، در اعماق وجود حک می شود مثل صدای حامیم🌙🤍 ❥ ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️‍
مشاهده در ایتا
دانلود
رمان ماه من🌗🤍 پارت 14✨️ خانه خاله جانا* جانا : من که از اولم می‌گفتم این دوتا یه چیزی هستن!😂 کارن : شاهد زنده هم داریم!🤣 ماهلین : وای خداااا، بس کنین دیگه!😳 حامیم : آره دیگه، دختر مردم رو خجالت ندین.🥺🤍 مارال : اوووووو، دختر مردم؟!😏 همه : اوووووووو!😂 ماهلین از خجالت صورتش را برگرداند. چند دقیقه بعد...✨ همه دور سفره نشسته بودند. خاله جانا : بچه‌ها بیاین غذا آماده‌ست.🥰 کارن : آخ جون غذا!😋 مارال : فقط برای غذا اومدی؟🙄 کارن : نه، برای غذا و...😌 مارال : و؟👀 کارن : هیچی.😂 مارال لبخند زد.🤍 وسط غذا خوردن... خاله جانا : راستی کارن جان، دیگه وقتش نشده به فکر ازدواج باشی؟😊 کارن نزدیک بود آب در گلویش بپرد.😂 ماهلین : وای خاله مستقیم رفت سر اصل مطلب!🤣 جانا : من عاشق خاله‌ام!😂 مارال با خجالت سرش را پایین انداخت.🥺 خاله جانا : خب چی شد؟ نظری نداری؟😌 کارن نگاهی کوتاه به مارال انداخت. کارن : چرا... اتفاقاً دارم فکر می‌کنم.🤍 مارال : 😳 ماهلین : 😏 حامیم : 😏 جانا : 😏 کارن : چرا همه این شکلی نگام می‌کنین؟!😂 همه زدند زیر خنده.🤣 بعد از ناهار...✨ ماهلین توی حیاط روی تاب نشسته بود. نسیم آرومی می‌وزید.🌿🤍 در همین لحظه حامیم کنارش آمد. حامیم : می‌تونم بشینم؟🙂 ماهلین : مگه اجازه هم می‌خوای؟🥺 حامیم لبخند زد و کنارش نشست. چند لحظه هر دو ساکت بودند. حامیم : راستی... ماهلین : جانم؟🤍 حامیم : اون روز که گفتی عاشق شدی... ماهلین : 😳 حامیم : منظورت کی بود؟🥺❤️‍🩹 قلب ماهلین تندتر زد... ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍 پارت 15✨️ توی حیاط* حامیم : راستی... اون روز که گفتی عاشق شدی، منظورت کی بود؟🥺❤️‍🩹 ماهلین چند ثانیه به زمین خیره شد. ماهلین : فضول نباش آقا حامی!😌🤍 حامیم : جواب سؤال من این نبود.🙄 ماهلین : خب همینو دارم.😂 حامیم : خیلی خب، فعلاً بی‌خیال.🙂 ماهلین نفس راحتی کشید. در همین لحظه... کارن : شما دوتا اینجایین؟!👀 ماهلین : آره، مگه چی شده؟🥺 کارن : بیاین تو، بچه‌ها می‌خوان عکس دسته‌جمعی بگیرن.📸✨ ماهلین : آخ جون!🤍 همه توی حیاط جمع شدند. جانا : من کنار مارال می‌ایستم.🥰 مارال : منم کنار تو.🤍 کارن : پس من کجا برم؟😒 ماهلین : برو اونور!😂 حامیم : نه، بیا اینجا.😌 عکاس : آماده‌این؟😊 همه : آرههههه!🥳 عکاس : سه... دو... یک... 📸✨ درست همان لحظه، کارن از پشت سر مارال را خنداند. مارال : وای کارن!😂 📸✨ عکس دوم هم گرفته شد. جانا : این یکی قطعاً بهتر شد.🤣 بعد از چند دقیقه... همه مشغول دیدن عکس‌ها بودند. ماهلین : وای اینو ببینین!🥺🤍 مارال : چقدر قشنگ شده.✨ کارن : صبر کنین... جانا : چی شده؟👀 کارن عکس را بزرگ کرد. در یکی از عکس‌ها، حامیم و ماهلین بدون اینکه متوجه باشند به هم نگاه می‌کردند.🥺🌙🤍 مارال : اوووووووو!😏 جانا : وای من مردم!😂 ماهلین : بدین این گوشیو ببینم!😳 حامیم لبخند کوچکی زد. حامیم : به نظرم عکس قشنگیه.🙂🤍 ماهلین : حامیممم!😭😂 همه دوباره زدند زیر خنده. اما ته دل ماهلین، آن عکس تبدیل به یکی از قشنگ‌ترین عکس‌های زندگی‌اش شد...🥺📸🤍 ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍 پارت 16✨️ خانه جانا* چند روز بعد...✨ جانا : بچه‌هااااا!🥳 مارال : چی شده که اینقدر ذوق داری؟👀 جانا : مامان گفته آخر هفته همه بیان خونمون.🤍 کارن : یعنی دوباره مهمونی؟😌 ماهلین : آرههههه!😍 حامیم : شماها کلاً بهونه می‌خواین دور هم جمع شین.😂 مارال : مشکلی داری؟🙄 حامیم : نه والا.🙂🤍 همه خندیدند.✨ آخر هفته...🌿 همه توی خانه جانا جمع شده بودند. ماهلین و جانا مشغول درست کردن دسر بودند.🍰🤍 جانا : راستی ماهلین... ماهلین : جانم؟🥺 جانا : یه چیزی بگم ناراحت نمی‌شی؟👀 ماهلین : نه بگو. جانا : فکر کنم یه نفر خیلی دوستت داره.🤭🤍 ماهلین : جاناااا!😳 جانا : من چیزی نگفتم.😂 در همین لحظه... از آشپزخانه بوی سوختگی آمد.😱 ماهلین : وای دسرررر!😭 هر دو با عجله سمت فر دویدند. چند دقیقه بعد... کارن : نتیجه چی شد؟😂 ماهلین : تسلیت بگین.💔🍰 مارال : نهههههه!🤣 حامیم : یعنی الان چیزی برای خوردن نداریم؟🥺 ماهلین : ببخشید آقا، دفعه بعد بهتر می‌شه.🙄 حامیم : اشکال نداره.🙂🤍 کارن : وااای چه مهربون شده امروز!😏 مارال : شک برانگیزه.😂 حامیم : شماها خیلی بیکارین.🙄 بعد از شام...✨ همه توی پذیرایی نشسته بودند. کارن : بچه‌ها یه پیشنهاد دارم.😌 جانا : بگو. کارن : فردا بریم پیک‌نیک.🌿 مارال : من موافقم!😍 ماهلین : منم!🥳 همه نگاهشان به حامیم افتاد. حامیم : چرا همه آخرش منو نگاه می‌کنین؟😂 کارن : چون اگه تو نیای، نصف برنامه‌ها کنسل می‌شه.🤣 حامیم : خیلی خب، میام.🙂🤍 ماهلین ناخودآگاه لبخند زد.🥺✨ و حامیم هم این لبخند را دید... ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیتم😭💔 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘شدن چنلتون🌱 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
نسا هستم 🎀 کلاس نهمم امسال میرم دهم✨️ با افتخار ۳ ساله که فن حامیم هستم 🥺🫶🏻 این چنل جدیدم قبلی حذف شد👌🏻 برون‌گرا و بشدت عاشق حامیم😉♥️
تازه منتشر شده از حامیم🥺♥️ ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 اصکی*🐘شدن چنلتون🌱 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim
شب قشنگتون بخیر دخملا🌗✨️ Time^-00:00-^ 𝕄𝕒𝕙𝕖 𝕤𝕙𝕒𝕓𝕖 𝕥𝕒𝕣𝕒𝕞🌙✨️ آرزوی من دیدار حامیم قشنگم🎀💖 تایم فداش شم الهی🥺🤍 و فداتون ممبرای قشنگم🤟🏻🩵 ࡅ߳ߊ‌ܝ̇‌ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇‌ ߊ‌ܝ̇‌ ܝ‌ܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ ܥ݆یܝ̇‌ܨ ܝ̇ߺܩیܥ‌‌وܝ̇ߺܘ ܥ‌‌ܠܩ🙃❤️‍🩹 چنل قشنگمون👌🏻🤍 @chanl_hamim