رمان ماه من🌗🤍
پارت 15✨️
توی حیاط*
حامیم : راستی... اون روز که گفتی عاشق شدی، منظورت کی بود؟🥺❤️🩹
ماهلین چند ثانیه به زمین خیره شد.
ماهلین : فضول نباش آقا حامی!😌🤍
حامیم : جواب سؤال من این نبود.🙄
ماهلین : خب همینو دارم.😂
حامیم : خیلی خب، فعلاً بیخیال.🙂
ماهلین نفس راحتی کشید.
در همین لحظه...
کارن : شما دوتا اینجایین؟!👀
ماهلین : آره، مگه چی شده؟🥺
کارن : بیاین تو، بچهها میخوان عکس دستهجمعی بگیرن.📸✨
ماهلین : آخ جون!🤍
همه توی حیاط جمع شدند.
جانا : من کنار مارال میایستم.🥰
مارال : منم کنار تو.🤍
کارن : پس من کجا برم؟😒
ماهلین : برو اونور!😂
حامیم : نه، بیا اینجا.😌
عکاس : آمادهاین؟😊
همه : آرههههه!🥳
عکاس : سه... دو... یک...
📸✨
درست همان لحظه، کارن از پشت سر مارال را خنداند.
مارال : وای کارن!😂
📸✨
عکس دوم هم گرفته شد.
جانا : این یکی قطعاً بهتر شد.🤣
بعد از چند دقیقه...
همه مشغول دیدن عکسها بودند.
ماهلین : وای اینو ببینین!🥺🤍
مارال : چقدر قشنگ شده.✨
کارن : صبر کنین...
جانا : چی شده؟👀
کارن عکس را بزرگ کرد.
در یکی از عکسها، حامیم و ماهلین بدون اینکه متوجه باشند به هم نگاه میکردند.🥺🌙🤍
مارال : اوووووووو!😏
جانا : وای من مردم!😂
ماهلین : بدین این گوشیو ببینم!😳
حامیم لبخند کوچکی زد.
حامیم : به نظرم عکس قشنگیه.🙂🤍
ماهلین : حامیممم!😭😂
همه دوباره زدند زیر خنده.
اما ته دل ماهلین، آن عکس تبدیل به یکی از قشنگترین عکسهای زندگیاش شد...🥺📸🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍
پارت 16✨️
خانه جانا*
چند روز بعد...✨
جانا : بچههااااا!🥳
مارال : چی شده که اینقدر ذوق داری؟👀
جانا : مامان گفته آخر هفته همه بیان خونمون.🤍
کارن : یعنی دوباره مهمونی؟😌
ماهلین : آرههههه!😍
حامیم : شماها کلاً بهونه میخواین دور هم جمع شین.😂
مارال : مشکلی داری؟🙄
حامیم : نه والا.🙂🤍
همه خندیدند.✨
آخر هفته...🌿
همه توی خانه جانا جمع شده بودند.
ماهلین و جانا مشغول درست کردن دسر بودند.🍰🤍
جانا : راستی ماهلین...
ماهلین : جانم؟🥺
جانا : یه چیزی بگم ناراحت نمیشی؟👀
ماهلین : نه بگو.
جانا : فکر کنم یه نفر خیلی دوستت داره.🤭🤍
ماهلین : جاناااا!😳
جانا : من چیزی نگفتم.😂
در همین لحظه...
از آشپزخانه بوی سوختگی آمد.😱
ماهلین : وای دسرررر!😭
هر دو با عجله سمت فر دویدند.
چند دقیقه بعد...
کارن : نتیجه چی شد؟😂
ماهلین : تسلیت بگین.💔🍰
مارال : نهههههه!🤣
حامیم : یعنی الان چیزی برای خوردن نداریم؟🥺
ماهلین : ببخشید آقا، دفعه بعد بهتر میشه.🙄
حامیم : اشکال نداره.🙂🤍
کارن : وااای چه مهربون شده امروز!😏
مارال : شک برانگیزه.😂
حامیم : شماها خیلی بیکارین.🙄
بعد از شام...✨
همه توی پذیرایی نشسته بودند.
کارن : بچهها یه پیشنهاد دارم.😌
جانا : بگو.
کارن : فردا بریم پیکنیک.🌿
مارال : من موافقم!😍
ماهلین : منم!🥳
همه نگاهشان به حامیم افتاد.
حامیم : چرا همه آخرش منو نگاه میکنین؟😂
کارن : چون اگه تو نیای، نصف برنامهها کنسل میشه.🤣
حامیم : خیلی خب، میام.🙂🤍
ماهلین ناخودآگاه لبخند زد.🥺✨
و حامیم هم این لبخند را دید...
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
🤍🌙ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃🌗✨️
رمان ماه من🌗🤍 پارت 16✨️ خانه جانا* چند روز بعد...✨ جانا : بچههااااا!🥳 مارال : چی شده که اینقدر
اینم از پارتای بعد ظهر✨️♥️👌🏻
9.5M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
ادیتم😭💔
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
اصکی*🐘شدن چنلتون🌱
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim
#اصل_مالک
نسا هستم 🎀
کلاس نهمم امسال میرم دهم✨️
با افتخار ۳ ساله که فن حامیم هستم 🥺🫶🏻
این چنل جدیدم قبلی حذف شد👌🏻
برونگرا و بشدت عاشق حامیم😉♥️
🤍🌙ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃🌗✨️
#اصل_مالک نسا هستم 🎀 کلاس نهمم امسال میرم دهم✨️ با افتخار ۳ ساله که فن حامیم هستم 🥺🫶🏻 این چنل جدیدم
فعلا اینا بذهنم رسید سوالی داشتین درختدمتم ✨️🎀
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️🩹
تازه منتشر شده از حامیم🥺♥️
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
اصکی*🐘شدن چنلتون🌱
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim
شب قشنگتون بخیر دخملا🌗✨️
Time^-00:00-^
𝕄𝕒𝕙𝕖 𝕤𝕙𝕒𝕓𝕖 𝕥𝕒𝕣𝕒𝕞🌙✨️
آرزوی من دیدار حامیم قشنگم🎀💖
تایم فداش شم الهی🥺🤍
و فداتون ممبرای قشنگم🤟🏻🩵
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim