زیادمون کنید ⃢🤍
زیادمون کنید ⃢🤍
زیادمون کنید ⃢🤍
زیادمون کنید ⃢🤍
زیادمون کنید ⃢🕯
زیادمون کنید ⃢🕯
زیادمون کنید ⃢🕯
زیادمون کنید ⃢🕯
زیادمون کنید ⃢🌀
زیادمون کنید ⃢🌀
زیادمون کنید ⃢🌀
زیادمون کنید ⃢🌀
زیادمون کنید ⃢💕
زیادمون کنید ⃢💕
زیادمون کنید ⃢💕
زیادمون کنید ⃢💕
زیادمون کنید ⃢🌱
زیادمون کنید ⃢🌱
زیادمون کنید ⃢🌱
زیادمون کنید ⃢🌱
زیادمون کنید ⃢🦢
زیادمون کنید ⃢🦢
زیادمون کنید ⃢🦢
زیادمون کنید ⃢🦢
زیادمون کنید ⃢🐚
زیادمون کنید ⃢🐚
زیادمون کنید ⃢🐚
زیادمون کنید ⃢🐚
زیادمون کنید ⃢✨
زیادمون کنید ⃢✨
زیادمون کنید ⃢✨
زیادمون کنید ⃢✨
زیادمون کنید ⃢💅🏻
زیادمون کنید ⃢💅🏻
زیادمون کنید ⃢💅🏻
زیادمون کنید ⃢💅🏻
زیادمون کنید ⃢🖤
زیادمون کنید ⃢🖤
زیادمون کنید ⃢🖤
زیادمون کنید ⃢🖤
زیادمون کنید ⃢🍡
زیادمون کنید ⃢🍡
زیادمون کنید ⃢🍡
زیادمون کنید ⃢🍡
زیادمون کنید ⃢💝
زیادمون کنید 💝
زیادمون کنید ⃢💝
زیادمون کنید ⃢💝
زیادمون کنید ⃢🦋
زیادمون کنید ⃢🦋
زیادمون کنید ⃢🦋
زیادمون کنید ⃢🦋
زیادمون کنید ⃢🩷
زیادمون کنید ⃢🩷
زیادمون کنید ⃢🩷
زیادمون کنید ⃢🩷
زیادمون کنید ⃢🍒
زیادمون کنید ⃢🍒
زیادمون کنید ⃢🍒
زیادمون کنید ⃢🍒
زیادمون کنید ⃢🦄
زیادمون کنید ⃢🦄
زیادمون کنید ⃢🦄
زیادمون کنید ⃢🦄
زیادمون کنید ⃢🐬
زیادمون کنید ⃢🐬
زیادمون کنید ⃢🐬
زیادمون کنید ⃢🐬
زیادمون کنید ⃢🧋
زیادمون کنید ⃢🧋
زیادمون کنید ⃢🧋
زیادمون کنید ⃢🧋
زیادمون کنید ⃢🪼
زیادمون کنید ⃢🪼
زیادمون کنید ⃢🪼
زیادمون کنید ⃢🪼
رمان ماه من🌗🤍
پارت 17✨️
فردای آن روز...🌿
کارن : بچهها زود باشین دیر شد!😂
مارال : فقط تویی که از ۷ صبح آمادهای.🙄
جانا : من هنوز خوابم میاد.🥱
ماهلین : منم!😭
حامیم : پس چرا اومدین؟🙂
ماهلین : چون دلم میخواست بیام.🥺🤍
کارن : آهاااا، حتماً فقط برای طبیعت اومدی.😏
ماهلین : کارنننن!😂
همه سوار ماشین شدند و راه افتادند.🚗✨
چند ساعت بعد...
به یک جای سرسبز و قشنگ رسیدند.🌿🌼
مارال : وااای چقدر اینجا قشنگه!🥺
جانا : من عاشقشم!🤍
کارن : خب حالا کمک کنین وسایل رو بیاریم.😂
همه مشغول شدند.
بعد از ناهار...✨
مارال : بیاین والیبال بازی کنیم!🏐
همه : آرههههه!🥳
بازی شروع شد.
ماهلین برای گرفتن توپ دوید.
اما توپ از دستش رد شد.
حامیم : ماهلین، حواست کجاست؟😂
ماهلین : حواسم جمعه!🙄
همان لحظه توپ مستقیم خورد به شانهاش.
ماهلین : آییییی!😭
همه زدند زیر خنده.🤣
حامیم سریع کنارش آمد.
حامیم : خوبی؟🥺🤍
ماهلین : نه، فکر کنم مردم.🙂💔
کارن : مراسم ختمشو کی بگیریم؟😂
مارال : ساکت!🤣
حامیم بطری آب را به ماهلین داد.
حامیم : بگیر خانم ورزشکار.😌🤍
ماهلین : ممنون آقا مربی.🤭
چند ساعت بعد...
همه کنار آتش نشسته بودند.🔥✨
هوا کمکم خنک شده بود.
جانا : وای چه حال خوبی داره.🥺
مارال : دقیقاً.🤍
کارن : یه عکس یادگاری بگیریم؟
همه : آرهههه!📸
عکس گرفته شد.
اما این بار...
وقتی همه مشغول حرف زدن بودند، حامیم یواشکی از ماهلین عکس گرفت.📱🤍
ماهلین که متوجه شد:
ماهلین : حامیممم!😳
حامیم : چی؟🙂
ماهلین : از من عکس گرفتی؟!👀
حامیم : شاید.😌
کارن : خانوادهی "شاید"ها برگشتن!😂
همه خندیدند...
اما ماهلین ته دلش از این عکس خیلی خوشحال شده بود.🥺📸🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
رمان ماه من🌗🤍
پارت 18✨️
پیکنیک🌿
کارن : بچهها حوصلم سر رفت.🙄
مارال : پنج دقیقهست ساکتی!😂
کارن : خب همون پنج دقیقه هم زیاد بود.🙂
جانا : یکی اینو سرگرم کنه.🤣
ناگهان کارن بطری آب را برداشت.
کارن : توجه توجه!📢
همه : چی شده؟👀
کارن : مسابقه داریم.😌
ماهلین : چه مسابقهای؟🥺
کارن : هرکی ببازه باید حقیقت یا جرئت انجام بده.😂
همه : اووووووو!🤣
حامیم : از الان معلومه قراره بدبخت بشیم.🙄
مسابقه شروع شد...
قرار بود همه با چشم بسته راه برن.
نفر اول جانا بود.
جانا : من آمادهام.😌
دو قدم برداشت...
تق!😂
مستقیم خورد به درخت.🌳
همه : 🤣🤣🤣🤣
جانا : درخت خودش اومد جلو!😭
مارال : آره حتماً!😂
نوبت کارن شد.
کارن : کنار برین حرفهای داره میاد.😎
سه قدم رفت...
پاش گیر کرد به زیرانداز.
و...
پخخخ!😂
افتاد روی چمنها.🌿
ماهلین : حرفهای؟!🤣🤣
حامیم : خیلی حرفهای بود.👏😂
کارن : شماها حسودین.🙄
بعد نوبت ماهلین شد.
ماهلین : من میبرم.😌
دو قدم رفت.
سه قدم رفت.
همه : وااای موفق شد!🥳
ماهلین : دیدین؟😎
همان لحظه...
پاش رفت داخل سطل خالی.🪣😂
ماهلین : آیییییی!😭
همه از خنده منفجر شدند.🤣🤣🤣
حامیم حتی نتوانست حرف بزند.
فقط نشسته بود و میخندید.😂🤍
ماهلین : نخند!😭
حامیم : ببخشید... ولی خیلی خندهدار بود!🤣
کارن : خب برنده مشخص شد.
مارال : کی؟👀
کارن : هیچکس!😂
همه : 😑
کارن : چون همه خراب کردن.🤣
جانا : پس خودت جرئت انجام بده.😏
همه : آرههههه!😂
کارن : نه نه نه، این قانون نبود.🥲
مارال : از الان هست.🙂
حامیم : موافقم.😌
کارن : خیانتکارا!😭
همه دوباره زدند زیر خنده.🤣🤍✨
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀