تازه نشر از حامیم🫀👌🏻
#تازه_نشر
#عکس
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
اصکی*🐘شدن چنلتون🌱
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim
صبح قشنگتون بخیر دخترا🥰
ࡅ߳ߊܝ̇ܘ ܣܝ̇ߺوܝ̇ ߊܝ̇ ܝܦ̇ࡅ߳ܝ̇ߺࡅ߳ߺߺܙ
ܥ݆یܝ̇ܨ ܝ̇ߺܩیܥوܝ̇ߺܘ ܥܠܩ🙃❤️🩹
چنل قشنگمون👌🏻🤍
@chanl_hamim
دوستای قشنگم از اینجا فصل دوم شروع میشه مرسی که هستین و می مونید و امیدوارم خوشتون بیاد و همچنین تو این فصل اتفاقات قشنگی پیش میاد که می بینید 🥲🫀✨️
فصل جدید رو شروع میکنیم. از اینجا یه کم داستان جلوتر میره و چالشها و اتفاقهای جدید میاد. 📖✨
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل دوم✨️
پارت 1
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
🌅 صبح
صدای زنگ ساعت اتاق ماهلین بلند شد.
ماهلین : وای نه... دوباره صبح شد.😭
دفتر خاطراتش رو بست و از تخت بلند شد.
نگاهی به خودش توی آینه کرد و لبخند زد.
امروز حس عجیبی داشت...
انگار یه اتفاق خوب منتظرش بود.🤍
پایین...
کارن طبق معمول داشت صبحونه میخورد.
کارن : بالاخره خانم خوابالو تشریف آوردن.😌
ماهلین : صبح بخیر به تو هم.🙂
جانا : صبح همه بخیررر.🥰
مارال : من فقط برای صبحونه اومدم.😂
حامیم که کنار پنجره نشسته بود لبخند زد.
حامیم : معلومه.🙂
مارال : به من تهمت نزن استاد.😂
همه خندیدن.
بعد از صبحونه...
جانا یه پیشنهاد داد.
جانا : امروز بریم بیرون؟
کارن : دوباره؟
جانا : بله.😌
ماهلین : من موافقم.
حامیم : پس رأیگیری تموم شد.😂
کارن : من چرا همیشه بازندهام؟😭
همه : 🤣🤣🤣
و دوباره یک روز جدید شروع شد...
بیخبر از اتفاقهایی که قرار بود بینشون بیفته.🤍
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل دوم✨️
پارت 2
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
بیرون از خونه🏡
همه آماده شده بودن که برن بیرون.
کارن : خب کجا میریم؟
جانا : معلومه.
همه : کجا؟😂
جانا : یه جای قشنگ.😌
مارال : این جواب نبود.🤣
ماهلین : جانا فقط خودش میدونه کجا میریم.😂
حامیم : پس باید اعتماد کنیم.
چند دقیقه بعد...
ماشین حرکت کرد.🚗
🎶
صدای آهنگ توی ماشین پخش شده بود.
کارن با آهنگ میخوند.
مارال : کارن خواهشاً.😭
کارن : استعدادمو تحسین کن.😌
جانا : ما داریم فقط زنده میمونیم.😂
همه خندیدن.
بعد از مدتی...
به یه جای قشنگ رسیدن.🌿
یه کافه کنار فضای سبز.☕
ماهلین : وای چقدر قشنگه.🥹
حامیم : خوبه که خوشت اومد.🙂
ماهلین لبخند زد.
همه وارد کافه شدن...
بیخبر از اینکه این روز قراره یه خاطره خاص براشون بشه.🤍✨️
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━
رمان ماه من🌗🤍
فصل دوم✨️
پارت 3
کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀
کافه کنار طبیعت☕🌿
همه دور میز نشسته بودن.
جانا : من قهوه میخوام.😌
کارن : من کیک.
مارال : من هر دو.😂
ماهلین : اصلاً تعجب نکردم.🤣
حامیم : انتخاب خوبیه.🙂
کارن : تو هم طرف مارالو گرفتی؟
حامیم : من فقط واقعیت رو گفتم.😂
همه خندیدن.
بعد از سفارش...
ماهلین گوشیش رو برداشت و از منظره عکس گرفت.📸
حامیم : قشنگه.
ماهلین : منظره؟
حامیم : نه...
ماهلین نگاهش کرد.😳
حامیم لبخند زد.
حامیم : عکسی که گرفتی.🙂
ماهلین : آها... فکر کردم چیز دیگهای گفتی.😂
حامیم : نه خیر خانم محمدی.😌
از اون طرف میز...
جانا آروم به کارن گفت:
جانا : این دوتا رو دیدی؟😏
کارن : آره.
جانا : یه خبرایی هست.😂
کارن : منم همین حسو دارم.🤣
مارال : چی میگین شما دوتا؟
جانا : هیچییی.😇
ماهلین : صداتون رو میشنومها.😂
همه خندیدن.
و اون روز...
با کلی خنده و شوخی ادامه پیدا کرد.🤍✨️
ادامه در پارت بعد...
تقدیم بهتون🎀
━━━━━━━━━━━━━━━