eitaa logo
🤍🌙ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃🌗✨️
136 دنبال‌کننده
869 عکس
495 ویدیو
11 فایل
☾︎─ ℋ𝒶𝓂𝒾𝓂 𝓂𝒴 𝓂ℴℴ𝓃 ─☽︎ 🎧 ♪ «ܦ̈ܢܚ݅ࡅ߭ܭَܘ ܢ̣ܫܥ‌‌ ܢܚ݅ܢ̣ߺ ࡅ߳ࡅ࡙ܝ‌ܘ ܝ‌ࡐ‌ܢܚ݅ࡅ߭ࡅ࡙ܘ ࡎܢ̣ح» کـدمـون : 357🎟 بعضی صداها، در اعماق وجود حک می شود مثل صدای حامیم🌙🤍 ❥ ناشناس: https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️‍
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
‌رویا داره واقعی میشه😘🫀
لف ندید⃢قشنگا 🎀🫀
قشنگا پارت ۱ تا ۳ فصل دو ظهر حدود ساعت ۲ قرار میگیره🎀✨️
برم پارت بنویسم😉✍️🏻
‌دوستای قشنگم از اینجا فصل دوم شروع میشه مرسی که هستین و می مونید و امیدوارم خوشتون بیاد و همچنین تو این فصل اتفاقات قشنگی پیش میاد که می بینید 🥲🫀✨️
فصل جدید رو شروع می‌کنیم. از اینجا یه کم داستان جلوتر میره و چالش‌ها و اتفاق‌های جدید میاد. 📖✨ ━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 فصل دوم✨️ پارت 1 کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 🌅 صبح صدای زنگ ساعت اتاق ماهلین بلند شد. ماهلین : وای نه... دوباره صبح شد.😭 دفتر خاطراتش رو بست و از تخت بلند شد. نگاهی به خودش توی آینه کرد و لبخند زد. امروز حس عجیبی داشت... انگار یه اتفاق خوب منتظرش بود.🤍 پایین... کارن طبق معمول داشت صبحونه می‌خورد. کارن : بالاخره خانم خوابالو تشریف آوردن.😌 ماهلین : صبح بخیر به تو هم.🙂 جانا : صبح همه بخیررر.🥰 مارال : من فقط برای صبحونه اومدم.😂 حامیم که کنار پنجره نشسته بود لبخند زد. حامیم : معلومه.🙂 مارال : به من تهمت نزن استاد.😂 همه خندیدن. بعد از صبحونه... جانا یه پیشنهاد داد. جانا : امروز بریم بیرون؟ کارن : دوباره؟ جانا : بله.😌 ماهلین : من موافقم. حامیم : پس رأی‌گیری تموم شد.😂 کارن : من چرا همیشه بازنده‌ام؟😭 همه : 🤣🤣🤣 و دوباره یک روز جدید شروع شد... بی‌خبر از اتفاق‌هایی که قرار بود بینشون بیفته.🤍 ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀 ━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 فصل دوم✨️ پارت 2 کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 بیرون از خونه🏡 همه آماده شده بودن که برن بیرون. کارن : خب کجا میریم؟ جانا : معلومه. همه : کجا؟😂 جانا : یه جای قشنگ.😌 مارال : این جواب نبود.🤣 ماهلین : جانا فقط خودش می‌دونه کجا می‌ریم.😂 حامیم : پس باید اعتماد کنیم. چند دقیقه بعد... ماشین حرکت کرد.🚗 🎶 صدای آهنگ توی ماشین پخش شده بود. کارن با آهنگ می‌خوند. مارال : کارن خواهشاً.😭 کارن : استعدادمو تحسین کن.😌 جانا : ما داریم فقط زنده می‌مونیم.😂 همه خندیدن. بعد از مدتی... به یه جای قشنگ رسیدن.🌿 یه کافه کنار فضای سبز.☕ ماهلین : وای چقدر قشنگه.🥹 حامیم : خوبه که خوشت اومد.🙂 ماهلین لبخند زد. همه وارد کافه شدن... بی‌خبر از اینکه این روز قراره یه خاطره خاص براشون بشه.🤍✨️ ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀 ━━━━━━━━━━━━━━━
━━━━━━━━━━━━━━━ رمان ماه من🌗🤍 فصل دوم✨️ پارت 3 کپی 🐘تر فقط فوروارد🎀 کافه کنار طبیعت☕🌿 همه دور میز نشسته بودن. جانا : من قهوه می‌خوام.😌 کارن : من کیک. مارال : من هر دو.😂 ماهلین : اصلاً تعجب نکردم.🤣 حامیم : انتخاب خوبیه.🙂 کارن : تو هم طرف مارالو گرفتی؟ حامیم : من فقط واقعیت رو گفتم.😂 همه خندیدن. بعد از سفارش... ماهلین گوشی‌ش رو برداشت و از منظره عکس گرفت.📸 حامیم : قشنگه. ماهلین : منظره؟ حامیم : نه... ماهلین نگاهش کرد.😳 حامیم لبخند زد. حامیم : عکسی که گرفتی.🙂 ماهلین : آها... فکر کردم چیز دیگه‌ای گفتی.😂 حامیم : نه خیر خانم محمدی.😌 از اون طرف میز... جانا آروم به کارن گفت: جانا : این دوتا رو دیدی؟😏 کارن : آره. جانا : یه خبرایی هست.😂 کارن : منم همین حسو دارم.🤣 مارال : چی میگین شما دوتا؟ جانا : هیچییی.😇 ماهلین : صداتون رو می‌شنوم‌ها.😂 همه خندیدن. و اون روز... با کلی خنده و شوخی ادامه پیدا کرد.🤍✨️ ادامه در پارت بعد... تقدیم بهتون🎀 ━━━━━━━━━━━━━━━
میشه لف ندید⃢قشنگا 🫀✨️
میشه برگردیم آمار قبل*25*😔♥️
https://eitaa.com/nashenas_app/app?startapp=link_bz4bib1&btn=جون.دلم؟❤️‍🩹 ناشناس داریم👌🏻 به مناسبت فصل دوم رمان😘♥️ میشه نظرتون رو راجع به رمان بگین😊 درخدمتم گلا😉👌🏻 کویر در شان قشنگا نیستش🥺🎀