eitaa logo
⛔ هوس/online ⛔
4.3هزار دنبال‌کننده
539 عکس
153 ویدیو
14 فایل
کاری از کانال #دختران_چادری #بزرگترین کانال #حجاب در ایـران '@clad_girls' ⊹ ⊹ ⊹ ❖ بر روی‌ خرابه‌هایِ‌خاطراتــ‌ تلخ‌ شما؛ پلی میسازیم به نام #تجربه؛ برای رسیدن به #معصومیت های از دست رفته↻✨ ارسال سوال و ارتباط با ما↓ @clad_girls14
مشاهده در ایتا
دانلود
💠پیام یکی از همراهان کانال ❤️ ✍سلام عرض ادب خدمت شما،قصه دوستی من و شهدا و ترک گناهم شاید برای شما شنیدنی باشه.من یه خانم سی و دوساله هستم،خیلی تنها و بی کس بودم افسردگی داشتم از تنهای رنج میبردم،تا اینکه یکی از آشناهامون منو رو با فضای مجازی آشنا کرد که اصلا هیچ آشنایی با اینجور محیط نداشتم،تقریبا یک سال و نیم میشه ک وارد دنیای مجازی شدم،قبل از هرچیز لازمه بگم که من قبل از اینکه وارد دنیای مجازی بشم نمازام اول وقت بود قران خوندنم همیشگی بود حتی موقع خواب،پایگاه بسیج رفتن و مسجد رفتنم همیشه برقرار بود ولی از وقتی ک وارد دنیای مجازی شدم کم کم همه این عادتهای خوب جاشو داده بود به چت کردن بانامحرم.اصلا اگه یک ساعت چت نمیکردم میمردم،انگار بدجوری معتادش شده بودم اصلا هم نمیتونسم ترک کنم ولی پیش وجدان خودم خیلی ناراحت بودم همش باخودم میگفتم،به کجا رسیدی که چت کردن بانامحرم و شوخی بانامحرم شده بهترین تفریحت،همش میگفتم امام زمانت داره نگات میکنه و غصه میخوره،هرچی ام این گناه لذت داشته باشه به ناراحت کردن امام زمانت نمیارزه.از خدا خواستم خودش کمکم کنه.تااینکه روز هشتم اسفند بود باخانواده قرار گذاشتیم بریم پارک،سوار اتوبوس شدیم و تایه جایی رو رفتیم بعد آدرس پارک مورد نظر رو ازشخصی پرسیدیم ولی اون اشتباهی گفت سوار این اتوبوس که بشید ایستگاه آخرش پارک مورد نظره،سوار شدیم ایستگاه اخر پیاده شدیم سراغ پارک رو گرفتیم ازشخصی گفتند اشتباه اومدید ماهم داشتیم میومدیم که برگردیم چون راه رو اشتباه اومده بودیم دیدیم گلستان شهدای اصفهان خیلی شلوغه،همه جای گلزار نیروهای بسیج و سپاه هستند و عکس و پوسترهای شهید حاج حسین خرازی به در و دیوار نصبه پرسیدیم چه خبره گفتند امروز سالگرد شهادت حاج حسین خرازی است خانوادم برای اولین بار بود ک تو عمرشون به پاشون به گلستان شهدا باز میشد باخودمون گفتیم حتما حکمتی داشته ک راه رو اشتباهی اومدیم اولین تلنگر سرخاک شهید خرازی بود که خوردم وقتی رفتم سرخاک این شهید بزرگوار فقط اشک میریختم و باخودم میگفتم خجالت نمیکشی از شهدا این همه گناه کردی چجوری روت میشه اومدی سرخاک شهدا.از همونجا بود ک از شهدا خواستم کمکم کنند.یک روز از طرف حرم امام رضا یه بسته فرهنگی اشتباهی اومد درخونه ما که تو اون بسته عکس و خاطرات و وصیتنامه شهدا بود همش رو خوندم و اشک ریختم،یه جمله از حاج حسین خرازی خوندم ک نوشته بود هربلای ک تو دنیا به سرمون میاد بخاطر اینه که از خدا دور شدیم این جمله خیلی برام قشنگ بود،تا اینکه شهدا طلبیدند و اردوی راهیان نور دعوت شدم روز 29اسفند 94از اصفهان حرکت کردیم به سمت جنوب سال جدیدم رو درکنار شهدا آغاز کردم،از روزی که رفتم گلستان شهدا عهد کردم و گناه دیگه نکردم ارتباطم بانامحرم رو ترک کردم و نمازم سروقت شد قران خوندنم ترک نشد،تا اینکه به طور اتفاقی با کانال شهدا،و چندتا گروه دیگه اشناشدم و بم کمک کرد تا دیگه فکر گناه و لذت گناه از سرم بیفته،حضور شهدا رو توزندگیم حس میکنم وقتی به مشکلی برمیخورم اونا رو واسطه قرار میدم و مشکلم حل میشه،بهترین تفریحگاه من شده گلستان شهدا رفتن سرخاک حاج حسین و درد دل کردن و گریه کردن و پشیمونی از گناه،من باشهدا عهد کردم که تا روزی که زنده ام کاری نکنم ک دل امام زمانم رو بشکنم و پای بند به عهدی که باخدا و شهدا بستم باشم. 🔰به یاد سردار شهید حسین خرازی🔰 به کانال ملحق شوید ⛔️⛔️🚫🚫⛔️⛔️ بر روی خرابه های خاطرات تلخ شما پلی می سازیم به نام برای رسیدن به معصومیت های از دست رفته 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/3779723272C22d0624772
ادامه.... ✔️دست از سرم بردار✔️ ✍گفتم دست از سرم بردار از جونم چی میخوای . من که بدی درحقت نکردم اینکارا میکنی ، گفت من که به تو نمیرسم .تو با احساساتم بازی کردی...کلی حرف زدم قانع شد بدرد هم نمیخوریم ..شرط گذاشت برای یه بارم شده از نزدیک منو ببینه . منم قبول کردم چون میترسیدم . یه روز اومد شهرمون منم رفتم دیدمش وبهش گفتم دست از سر من بردار ودیگه تهدیدم نکن.بعد اون دیدار فکر کردم دیگه تمومه کاریم نداره . منم خوشحال بودم از شرش راحت میشم . خواستگار اومد جواب مثبت دادم .رفتیم گروه خون اینا بعدشم.. عقد کردم . به اونم گفتم دیگه مزاحم نشو ازدواج کردم . اما عید باز شروع کرد به تماس گرفتن و اس دادن به خطم . دست از سرم برنمیداشت😭 . میگفت روز تولدم میام شهرتون برای اخرین بار بیا ببینمت . دیگه قول میدم کاریت ندارم .گفتم کارم خیانته من نامزد دارم ،قانع نمیشد باز زنگ میزد خونه بابام . منم از ترس ابروم یک هفته بعد نامزدیم رفتم دیدمش حضوری ازش قول گرفتم کاریم نداشته باشه ، اونم قبول کرد . درسته بعد اون رو حرفش موند ودیگه مزاحمم نشد . 🚫اما شما فکر بکنید... اگه شوهر من و خانواده من،، این جریان رو میفهمیدن نه تنها تا مدت ها بهم بدبین میشدن، بلکه حتی زندگیم ممکن‌بود ازهم بپاشه🚫 🍁 اما تجربه ام گفتم که بدونید ...این روابط یه سرابه ...یه باتلاقه ..یه وابستگی کاذب بوجود میاد که از پایه غلطه که هرچی ادامه پیدا بکنه تو این کثیفی فروتر خواهید رفت ..به هیچ کس اعتماد نکنید . اطلاعات شخصیتون بهشون ندید . که ازتون سواستفاده بشه . من توی عمرم حضوری با پسری قرار نذاشته بودم که ببینم . تنها کس همین پسر،بود .چون مجبور بودم . الان که شوهر دارم دو سال هم از اون قضیه میگذره ،هنوز عذاب وجدان دارم وسختمه ...احساس میکنم که در حق شوهرم خیانت شده . که این کار کردم . عمرا هم نمیتونم به شوهرم این ماجرا بگم . خدا منو ببخشه بابت این اشتباهاتم.. .😞😞😞 ❤️ به کانال ملحق شوید ⛔️⛔️🚫🚫⛔️⛔️ بر روی خرابه های خاطرات تلخ شما پلی می سازیم به نام برای رسیدن به معصومیت های از دست رفته 👇👇👇 http://eitaa.com/joinchat/3779723272C22d0624772